مترسک

 

مترسک باز هم باد از سمت مخالف میوزد ….

مزرعه را به خدا بسپار ،روی پای چوبیت محکم باش……

و از پشت لبهای دوخته ات ، یاد بگیر بخندی ……….

حتی وقتی کلاغهای سیاه گستاخ تنها برای یک” دانه “ت ک ه ت ک ه ا ت میکنند.

عکس مربوط به سرقلعه می باشد.

عکس مربوط به سرقلعه می باشد.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

12 نظر

  1. منصف

    مضمون خوبی داشت. البته اونطوری که من برداشت کردم. بخوام ساده و راحت بیان کنم:
    مشکلات در زندگی وجود دارد ،
    در زندگی بر عقاید خود استوار باش ،
    سعی کن نشاط و آرامش در همه حال داشته باشی،
    به مشکلات افراد مختلف که مانع راه تو میشوند اهمیت نده.
    عکس خیلی قشنگی بود. من که کیف کردم.
    جزء مطالب اشتراکی بود، بخش عکس مربوط به رودمعجن و خنجلوکچه که فکر کنم مطالب ترکیبی رو خنجلوکچه بنامیم بد نباشه.

    پاسخ
  2. زمستان

    یاد این شعر افتادم:
    مترسک گفت
    گندم تو گواه باش
    مارا برای ترسیدن افریدند
    اما من
    تشنه ی عشق پرنده ای بودم
    که تمام سهمش از من گرسنگی بود.
    هم مطلب زیبا بود و هم عکس.
    من پیشنهاد میکنم انجور مطالب رو دو سطح طبقه بندی کنیم.سطح خنجلوک و سطح ابول لیلی.مطلب شما در گروه خنجلوک قرار میگیرد.بهمراه مطالب امیتیس و سپیدار و تفنگدار.منتظر تشکیل گروه ابول لیلی هم هستیم.

    پاسخ
  3. امیدوار محمد
    امیدوار محمد

    تلفیق مطلب با عکس هم کار جالبی بود، من که طبق معمول بیشتر درگیر عکس بودم تا متن.

    من هم یه عکس دقیقا از همین زاویه دارم ولی مربوط به فصل زمستانه، عکس زیبایی بود. و یه چیزی که به زیباییش افزوده بود طیف رنگی بود که از تیره پایین عکس به تدریج به سمت روشنایی بالای عکس می ره و در نهایت به سفید مطلق میرسه.

    از من و تو و ما هم که بگذریم

    باز میرسیم به مترسکی که
    خودمان عَلَمش کردیم
    هِی با چماق کوبیدیمش
    بر سر ِ کلاغ ها

    این بار، نه حکایت کلاغ ها است
    و نه ،هیبت نداشته یِ مترسک
    حکایت جِن و بسم الله بودن ِمن وتوست
    که توی ذوق میزند
    و میشود تیتر ِدرشت ِ
    روزنامه های صبح
    که من و تو
    ما را کُشتیم …..

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.