مراسم تمنای باران(خدا خدا بارو بده)

با توجه به این که کشاورزی و دامداری در رودمعجن زندگی معیشتی مردم را تشکیل می دهد و آب، به عنوان محور تولید در این مناطق نقش حیاتی دارد،

در گذشته ودرموارد کمبود آب و نزولات جوی جهت نزول باران مردم نذر و نیاز کرده و اش نذری می پزندو بین مردم تقسیم می کنند همچنین کودکان و نوجوانان روستا مترسکی می ساختند وبا گرفتن چوبهایی در دست در میان کوچه های روستا راه می افتادندوبا صدای بلند می خواندند

خدا خدا بارو بده

بارون سه پیه بده

گوندوما دزر خـــاکه

از تشنگی هــلاکه

میثل برینج پاکه

مردم هم به انها پول و شیرینی می دادند و بر روی انها اب می پاشیدند.

یادش بخیر خدا بیامرزد فاطی جعفری من یادم که او مترسک را دستش می گرفت وما پشت سرش این شعر را می خواندیم.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

4 نظر

  1. ميرزايي محمدرضا
    ميرزايي محمدرضا

    سلام و خوشامد به شما ، خاشامییییییییییییییییییییی هوووووووووووو
    از این مراسم خاطرات جالبی دارم ، یادمه که همیشه با این مراسم باعث ازار و اذیت خدابیامرز گلندام میشدیم و یکی از لباسهای اونو میدزدیدیم و سر چوب میذاشتیم و اتیش میدادیم ، هنوز که هنوزه نمیفهمم که این کار چه توجیهی داشت
    الان فکر میکنم که اگه این مراسم رو انجام بدیم نه تنها پول و شیرینی نمیدن بلکه چنتا فحش ابدار هم نثارت میکنن
    :SS: :gol:

    پاسخ
  2. امیدوار محمد
    امیدوار محمد

    اولش فکر کردم مطلب یه جور شوخیه و ارتباطی با رودمعجن نداره، مخصوصا قسمت مترسکش.
    ام به قسمت شعر که رسیدم یکباره تمام خاطرات بچگی زنده شد. بلکل این رسم رو فراموش کرده بودم، انصافا میگم خیلی برام لذت بخش بود این مطلب.

    البته من فقط شعرش توی ذهنم مونده بود، از مترسک و اینا چیزی یادم نمیاد، حتی یادم نیست چه وقت و کجا شنیدمش. ولی یادمه که خیلی دوسش داشتم، ریتم قشنگی داشت.

    واقعا زیبا بود. :SS:

    پاسخ
  3. مجتبی عبدالهی
    مجتبی عبدالهی

    اسعدالله ایامکم جناب فتوحی.
    خوشحالم که روز به روز بر تعداد اعضای فعال داره اضافه میشه.
    یک تشکر و یک انتقاد:
    اول تشکر بابت مطالب مرتبط رودمعجنی تان که بسیار مورد توجه است.
    دوم انتقاد از اینکه اگر مطالبتان را با فاصله منتشر میکردید هم جهت مطالعه دقیق و هم جهت نظر دادن مفید بهتر بود.
    البته انتشار به یک باره ۳ مطلب توقع افراد را از شما بالا برده که امیدوارم در ادامه همینطور پرکار باشید.
    عمر من که قد نمیده این شعر رو به یاد بیارم. اما متن جالبی داشته.
    خوش اومدید و خدا قوت

    پاسخ
  4. .زمستان

    حسین اقای فتوحی خاش امیین هووووووو
    من از مترسکش یادم نیست اما از بلغوری که روی سر خاکا میدادن و موادش رو از خونه های مردم جمع میکردن کمی یادمه و همچنین این شعرم هم یادمه که خونده میشد ولی از مراسم مترسک(دَهول)چیزی یادم نمیاد.مطلب خیلی جالبی بود
    در تایید گفته ی منصف منم میگم اگه مطالب رو کم کم منتشر کنید هم وقت برای خوندن بیشتره و هم عمیقتره میشه خوند و با حوصله تر و مفصلتر نظر داد.
    خدا قوت هوووووو

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.