داستان مینی بوس(۵)

سکانس نهم(داخلی-افتو بزیه-میون ماشین)

افتاب زده است.سر خَش به رنگ زرد طلائیه خوش حالتی در آمده.آدمهایی که میروند به”بیَوُ” با بار و بندیلشان دارند از

پی باغ میگذرند.سلام علیکی میکنند و سلامی میشنوند و خرشان را”هَی” میکنند تا هرچه زودتر از ان بلبشوی “پی

باغ”خلاص شوند

.اینهایی که الان میروند یا به”دَور ده” میروند یا نهایتا مقصدشان “چنار”است. انهایی که قصد دربی دارند خیلی زودتر از

این حرفها راه افتاده اند و احتمالا حالا روی “گدار “را هم رد کرده اند و افتاده اند توی سر پائینی سمت دربی و منظره

ی زیبای “مورخو” و”پی سوم” و “قطربِد” با ان ردیف درختهای “بِد” کنار تهروی و وزمینهای سرسبز “گندوم”و “جَو” که

هنوز “خصیل”هستند و “سبیست” و شُبَدر” که کم کم موقع “درَو” اول یا دومشان رسیده پیش چشمشان است.در

این فصل سال دربی تماما سبز است.از بالای “گدار” که نگاه میکنی انگار تمام زمینها را با مخمل سبز خوشرنگی

فرش کرده اند ،برخلافِ آخر”تموز” که جوها را”درَو” کرده اند و خوشه های گندم هم به رنگ افتاب دم صبح ده در امده 

و به زردی میزنند.این یعنی اینکه چیزی به وقت”درَو” انها هم نمانده اما هنوز مانده تا برسند و  رنگ خوشه ها تبدیل

به طلائیه خوشرنگی شود که زیر نور افتاب چشم را مسحور میکند. اواخر تموز(اواخر تیر تا اواسط مرداد)از بالا که نگاه

میکنی رنگ زرد گندمها جابه جا با رنگ سبز”سوزبَر” قطع شده.در تموز دربی ترکیبیست از رنگ سبز و زرد.

هنوز کنار زن تنومند نشسته ام و “چشمم به راه تا که خبر میدهد ز دوست”.زن تنومند همچنان مشغول حرافی

است و از هر دری صحبت میکند و در باره ی هرموضوعی نطقی غرا آماده در آستین دارد.علامه ی دهری است برای

خودش.در باب اینکه برای کشت زمین”توخم شور” بهتر است از “بصار”،در باب اینکه زن بعد از زایمان چه چیزی بخورد

که هم برای خودش هم برای طفلش بهتر باشد،در باب اینکه “کرتوک”وسیله ی خوبی برای اندازگیری مقدار

شیر”دگچه” نیست و “حروم حلار”را قاطی میکند،درباب اینکه برای خرید نخ قالی “تجنگی”ادم”لاغَیتی” است و بهتر

است نخها را از کس دیگری خرید،در باب اینکه “توسو لی زاده”میخواهد جاده ده را اسفالت کند،در باب اینکه “بچای

حالا پاک از پیشه ی خاد کاراشر وامنن و عصلا کلوتر خوردیتر حلیشه نمره”،در باب اذکار روزانه که مثلا شنبه ها صد

مرتبه “یا ذالجلال والاکرام وارید” است و سه شنبه “یا حی و یا قیوم”، وحتی درباب اینکه بهترین بستنی فروشی

تربت  مغازه ایست دور “فلکه ی باغ سلطَنی” چون یک بار حضرت اجل با “خدیجه ی” مکرمشان انجا بستنی خورده

اند و کلی کیف کرده اند و کلا درهر باب که مخ بشریت توانایی فکر کردن در باره ی آن را داشته باشد حضرت ایشان

در ان باب افاضات میفرمایند.زن تنومند از بس حرف زده دور دهانش مثل ادمهایی که غش میکنند کف کرده.سرم من

هم  دارد سوت میکشد.انگار سرم را گذاشته اند روی یک سنگ وبا بیل میزنند رویش.یقین میکنم که فک این زن را از

بتن آرمه ریخته اند چون اگر آهن هم بود تا حالا ساییده شده بود. مادر دیر کرده.خدا خدا مکینم  زودتر بیاید.البته  توی

دلم از خداوند منان استدعا میکنم تا صبری در حد ایوب پیامبر به مادر عطا کند چون قراراست تا شهر پهلوی این زن

بنشیند.

.سکانس دهم(داخلی-صوحب-میون ماشین)

توی مینی بوس دارد غلغله میشود.کف اتوبوس پر است از وسایل مختلف.از ساک گرفته تا انواع کیسه های “گونی

“و” برقی” در رنگهای قهوای کم رنگ و زرد وسفید و “کهنه ها” و “پلونگها”و”چرشَو”هایی در اندازه ها و ابعاد

مختلف،”دبه”ها و”بانکَ”هایی که حاوی تخم مرغ و شیر و”دُغ” و ماستند.مانده ام که با این همه “کُهنه” و “پلونگ” و

“کیسه”و”دبه” دیگر کجای ماشین ادمها میخواهند بایستند.توی همین بلبشو یکی یک “لحُفت” بزرگ پیچیده شده در 

یک”چرشَو” را می آورد و میتپاند توی ماشین.غرغر جلویها بلند میشود.یک زن که صندلی جلو نشسته و نصف

“لحُفت”رویش افتاده با لحن معترضانه ای که کمی هم به “سرَجگی” میزند خطاب به زن “صحب لحُفت” میگوید:

زن سرَجَ: خدایا روتر نبنیم فاطی ای لحُفتار بکدو گُر مبری؟

زن صحب لحُفت:یره جهزیه ی دخترُمه.شویش خنه ی د مشد کرَیه کیرده اینه مرِم کی اسبابشر بچینِم

زن سرَجَ:کدو دخترت؟صغراتر ور مگی؟هموکَی شویش غریبه بو؟مگه شوی او فلَری نبو؟مگوفتن دولت د رَدشَ؟

زن” صحب لحُفت” یک لحظه رنگ میبازد  اما سریع خودش را جمع و جور میکند و با یک لبخند مصنوعی کم رنگ که به

زحمت گوشه ی لبش جا میدهد میگوید:

زن صحب لحُفت:فلَری چیشیه یره؟.بری کارش دوسه ساله برُفتَ بو ب زابول.حالا کارش د هَم مشَد تیار رُفته.دگه میه

د مشَد بمَنه بری همو خنه ی کرَیه کیرده و صغرا رُم میه ببره ب همونجه.

زن”سرَجَ” با لحنی که شیطنت در آن موج میزند و آدم مطمئن میشود که هدفی جز زدن نیش ندارد میگوید:

زن سرج: حه،خاب خدار شوکر.مو شنوفتَ بیُم از زابول از ای وامندگیا م اَوردَ دولت حلیش رُفته ، مَیسَتن بِشگیرَن اُ

هم بجستَ.اینجوری کی تو ورمگی خا خوبه پس.خدار شوکر کی صغرای تو هم ب سر سامونِ مرسَ.

و بعد بلافاصله با همان لحن”سرجگی”یانه ی خودش اضافه میکند

زن سرج:خاب دگورت نِکنُم عنه واجیبَ د چینی روز شلوغِ تو هُم لحَف وردری بیاری؟.روی خر دِوَنتر نبینُم،مگذاشتی

فردا مبوردی.عنه تو اگر ای لحُفتر ایمرو  بنِبری اونا زوَر اَبای  دخو مرَن؟

زن”صحب لحفت”میخندد.بی ریا میخندد ومیگوید:

زن صحب لحُفت:نه دیونه جان اونا کی دزونجه نیَن کی زوَر اَبای دخو رون.عباسمه ایمرو امیه ب توربت.پرَن دوشنه برفتم

ب مخابیرات زنگش زیُم.ورگوف شونبِ بیا ب توربت تا خادم بِت برُم ب مشد.مخا دمشَد جایر بلد نیُم،بری همو ایمرو

مرُم کی خدی عباسمه برُم

زن سرَجَ: چو ایکَ مری؟کُ شویت؟

زن صحب لحفت: اُخا نمتنه بیایَ،ایمرو اُو بِجه میه د دربی،فردا سه شوَ میه بره ب گله از گله هم کی بیایَ دو سه روزَ

وعده ی حج عباس کیردَ کی برَن نهالای باغشر بدَر کنن.تازه اگ بیایَ کی همو دوت مال حال خنَر از سر واکنه؟بری

همو مجبور رفتُم خادُم ایکَ ورخزُم رهی روُم.

زن”سرجَ” چیزی نمیگوید.زنها به کار خودشان مشغول میشوند.همینجور آدم است که دارد می آید سمت

ماشین.انگار ماشین کعبه است و مردم دارند هروله کنان به سمتش می دوند و من هم همچنان “همه تن چشم

شدم خیره به دنبال تو گشتم”.

ادامه دارد……

درباره نویسنده

علی نجفی

رودمعجن،ته 62.فرزند اصغر

مطالب مرتبط

31 نظر

  1. جگر گوشه

    sلام هم اوحده اوویی عزیز.با استناد به نقل قولی از اهالی هم اوحده اوو که کفته بود من اگر تا پیهه برم یه کتاب طوفان مینویسم. و لیک شما هنوز حرکت نکردین کتاب طوفان شده وای اگه برسین به پیهه. در مجموع قشنگ و صادقانه حق مطلب ادا شده بود. موفقیتتان افزون

    پاسخ
  2. مجتبی عبدالهی
    مجتبی عبدالهی

    جاش بود ۳ چهار تا دشنام نثارت میکردم. انشاء الله حضوری از خجالتت در میام.پس کو این آس ؟ نکنه آخر کار بگی حجی مریم نیومد مشد.وای به حالت.
    الف)توصیف دربی بسیار عالی از آب در اومده. آدم وقتی میفهمه چقدر این توصیفات زیباست که یک داستان معروف از داستان نویسان معاصر رو بخونی و ببینی دقیقا به زیبایی اونها نوشته شده.
    ب)برای زن بعد از زایمان بنده توصیه میکنم رویال بخورد( هر کس تا حالا نخورده یک بار بیاد ببرمش تهران خیابان سعدی یه رویال بهش بدم حال بیاد) . بجیا کرتوک هم از (برروش زور خال) استفاده شود تا حروم حلار نشود.
    ج) توسولی زاده رو واقعا خوب اومدی . آدم های ده اون رو خیلی قشنگ ادا میکنند. :ZZ:
    د) ( سرَجگی) این کلمه رو نتونستم بفهمم. هم تلفظش رو هم معنیش رو. :TT:
    ه)شوهر زن صحب لحفت از اون مردهای رودمعجنی بوده که زندگیشون مساوی با کاره.یعنی تو یک هفته یک ساعت هم وقت بیکاری نداره. خیلی جالبه.
    در کل از این قسمت خیلی بیشتر از قسمت قبل خوشم اومد. :SS:

    پاسخ
    1. علی نجفی
      علی نجفی

      بنده پذیرای هر گونه دشنام هستمم با کمال میل.اگر دشنام فرمایی وگر نفرین دعا گویم.
      دیگه در تعریف مبالغه نکن منصف جان ما کجا ونویسندگی کجا(به حساب شکسته نفسی اگه نذاری البته)
      این رویال چیه؟حالا نمیشه مارو بدون این حرفا دعوت کنی؟حتما باید زایمان کنیم؟سی بد بختی به قول لرها
      سرجگی به تشدید ر به یک معنی یعنی پر سر و زبونی و حاضر جوابی.چلچلی کردن به قول معروف
      ممنون از دقتت منصف جان

      پاسخ
  3. عبداللهی نجمه
    عبداللهی نجمه

    سلام بر جناب زمستان گرامی. منم از توصیف دربی خیلی خوشم اومد برای من که تا حالا اونجا نرفتم خیلی زیبا بود، باید خیلی دلنواز باشه صبح خیلی زود گذر از کنار رودخانه و دیدن زمینهای سبیست و گندم و حرکت خوشه های زیبای گندم همراه با مسیر باد و و رایحه ای که از حرکتشون بلند میشه واقعا رویاییه، خوش بحال مردهایی که مسیر کار روزانشون با بهترین زیباییهای طبیعت همراه میشه. بعدشم بگم که واسه خوندن داستانت باید کلی وقت گذاشت که اول از همه بتونیم کلمات رو درست بخونیم و بعدشم به بهترین شکل با لهجه رودمعجنی پیوند بدیم تا بتونیم داستان رو به زیباترین شکل بخونیم و کلی کیف کنیم.توضیحاتی که در مورد فک زن دادی خیلی باحال بود کلی :ZZ: . کلا این قسمت خیلی پر لهجه بود و برای همین خوندنش زیاد وقت گرفت ولی همه صحبتها قشنگ بودن. مهارت خاصی توی به کار بردن لهجه داری. خسته نباشی :SS:

    پاسخ
    1. علی نجفی
      علی نجفی

      سلام بر پائیزان گرامی.واقعا صحنه های دیدن زمینهای سرسبز اون دم صبحب لذتی داره ناگفتنی البته همون دم صبحش خویه چون وقتی که میرسی به سر زمین و مشفول درو میشی از گوش دماغ و بینیت تمام اون لذات به احسن وجه در میاد.
      ممنونم از حسن توجهت

      پاسخ
  4. امیدوار محمد
    امیدوار محمد

    از توصیف خوب دربی که بگذریم ، من با قسمت حرفای زن تنومند خیلی حال کردم ، اگه همچین آدمی وجود خارجی داشته باشه باید آدم جالبی باشه .
    با این که این قسمت همش دیالوگ رودمعجنی بود ولی اینقدر زیر و زبر ها رو خوب رعایت کردی که در اولین نگاه میشه فهمید چیه و نیازی به برگشت دوباره و خین کردن روی مطلب نداره.
    این گفتگوی آخری هم بین زن تنومند و زن صاحب لحوفت شاهکاریه باسه خودش ، از حیث اینکه یه مرد چه جوری میتونه ریز به ریز جزئیات یک گفتگوی کاملا زنانه رو به این قشنگی دربیاره ، البته بعید میدونم اینارو از او زمان یادت مونده باشه و همین بیشتر باعث حیرتم میشه! :OO:
    خدا قوت و منده نباشی . :SS:

    پاسخ
    1. علی نجفی
      علی نجفی

      تو اصلا گمانم با این رن تنومند سر و سری داری ها زاستشو بگو؟نظرت رو به خودش جلب کرده نا قلا؟
      از اینجور زنها دور بر ادم زیاده فقط کافیه یه کم دقت کنی.از اینایی که در مورد هر چیزی نظری توی استین دارن.حتی نوع مردانه اش هم به وفور یافت میشه
      در مورد ریز جزئیات گفتگوهای زنانه نظری ندارم شرمندم
      ممنون مدیر جان جان

      پاسخ
  5. نوه دگه حجي مراد

    دست مریزاد جناب زمستان . باز هم بسیار زیبا نوشتی . ولی خودمونیم با این نوشته هات کلی ملت رو سرکار گذاششتی . ما که خود آخر لهجه رودمعجنی هستیم کلی وقت گذاشتیم تا تونستیم جولات را بخونیم . بیچاره این بچه شهریا چیکار می کنن . نوشته این قسمت خیلی دیالوگ داشت و همه هم با ته ته لهجه نوشتی
    اما باز هم که حجی مریم منتظر(به فتح ظ) نیامد . خیلی چشم انتظارمان گذاشتی
    این زن تنومند هنوز ماشین را نیفتاده اینقدر حرف زده . به شهر برسه چه خواهد شد . فکر کنم سی چهل قسمتی رو فقط باید دیالوگهای این زن تنومند رو بشنویم
    موفق باشی

    پاسخ
    1. علی نجفی
      علی نجفی

      ممنون جناب نوه ی دیگه ی حجی مراد.شما نمیدونینی چه جونی میکنم وقت نوشتن این جملات و گذاشتن زیر و زبر شون.خدا رو شکر که زبان رودمعجنی زبان معیار برای خواندن و نوشتن نشده وگرنه پدر ملت در میومد.
      در مورد نیامدن حجی مریم عرض شود که حجی مریم همینجور الکی که نمیاد.کلی باید دعا و ندبه و نذر و نیاز و فغان و اه و ناله و وابیلا سر دهیم تا چشم منتظران روشن شود.

      پاسخ
  6. ناشناس

    یکشنبه ها یا ذالجلال و الاکرام چهارشنبه ها یا حی و یا قیوم در ضمن اواسط مرداد منظورت هفدهمم که باشه بازم نمیشه اواخر تموز :VV: اینم انتقام :YY:

    پاسخ
  7. ناشناس

    یکشنبه ها یا ذالجلال و الاکرام چهارشنبه ها یا حی یا قیوم در ضمن اواسط مرداد منظورت هفدهمم که باشه بازم نمیشه اواخر تموز :VV: اینم انتقام :YY:

    پاسخ
  8. اوحده اوو

    علیک سلام -یره تو خیلی خرابی ها ای کلماتو از کجات در میاری نصفی از متن ره نفهمیدوم یکم شعور داشته باش خب مثل ادم بنویس -امشب توپوم پره ها اعصاب معصاب ندروم -هر جمله ای ره که خواندوم ونفهمیدوم اندازه یک کتاب بهت فحش دادوم البتندش دلوم خنوک نرفت ولی خب از هیچی بهتر بود.پرنسس ره هم اگه نیریش تو قسمت بعدی ممکنه چاک دهنوم باز بشه ها از ما گفتن تا اینجا نریختوم رو دایره سریع خاله پرنسس ره وارد داستان کن.خب دگه بیشتر برات نمینویسوم چون دره کم کم فوران مکنه :GG:

    پاسخ
    1. علی نجفی
      علی نجفی

      احد اوو جان شما خونسردیت حفظ کن.برا قلبت خوب نیست اینقد عصبانیت و جوش جلا.سعی کن افحاش رو توی همون دلت بدی یا لا اقل وقتی حضورا میرسم دست بوس مورد لطف قرارم بده.خواهشا علنیش نکن که اینجا منزل نشسته کیپ تا کیپ.خدا بخیر کنه از قسمت بعد.کی تورو ساکت کنه

      پاسخ
  9. مینج زرد

    خدا بگم چکارت کنه زمستان . کلاسم داره دیر میشه و کلی نظر تو کللمه .
    ۱ . سرجگی رو خیلی حال کردم . اینقد کلیدش شدم که فهمیدم چیه و بعدم تو کافی نت آبروم رفت چون یه باره زدم زیر خنده .
    ۲ . دو قسمت آخر رو با هم وقت کردم و خوندم . از تعارف و تکلف میگذرم . خیلی قشنگه . ولی عمه تورو خدا بیا که این بچت هلاکمون کرد . هر چه قدرم دروپیکر چفت باشه بازم اوحداوو بلده چطور برسه به کارش .
    ۳ . ضمن تشکر از توصیف زیبای راه دربی خدمت پائیزان عرض کنم که اونجام یه جاست مثل بقیه جاها . چیز خاصی از دست ندادی با ندیدنش .
    ۴ . خدا بخیر کرد . فک کن میخواستی همه ی مکالمات زن تنومند رو که خلاصه آوردی کامل بنویسی . خدایا شکرت که خلاصه شد .

    استاد یه لحظه نرو تو کلاس تا من برسم ….

    پاسخ
    1. علی نجفی
      علی نجفی

      بهبه مینج عزیز کم پیدا.خوش امدی که خوشم امد ز امدنت.
      البته بنده هم به مادر مکرمه بارها گفتم که چفت وبست کردن درها در مقابل طرارانی چون خود وجود شریف حضرت عالی و حضرت احد اوو(ادام الله ظله) اب در هاون کوبیدن است ولی کو گوش شنوا.
      حضرت استاد اندکی صبر مینج نزدیک است
      مرسی مینج جان

      پاسخ
  10. زهرا ارمی
    زهرا ارمی

    سلام بر جناب زمستان واقعا توصیف دربی قشنگ بود من تا به حال نرفتم اونجا اما همسر بنده از زمانی که با ایشون ازدواج کردم هر دفعه که می خوای بریم به رود معجن به من قول دربی رو میدن اما کو الان یک سالو نیم ولی خبری نشده توصیف شما من وبقیه بچه هایی که اونجا رو ندیدن با اون منظره اشنا کرد :SS:

    پاسخ
  11. توصیف دربی برای هرکسی که رفته یانرفته بایدقشنگ باشه من که این طورفکرمی کنم امیدوارم شماهم بامن موافق باشین البته خوشبختانه من دربی را پیاده رفتموبرگشتم الان که داشتم میخوندم کاملا تمامی توصیفاتشو دروجود خودم حس می کردم افرین برشمازمستان معلومه انشانویسیتون خوبه
    بازم افرین :SS:

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.