خاطره ای کوتاه از “باباعلی”

فاصله ای چندان تا ماه محرم نداریم و در این ایام سوگواری چیزی که بیش تر در خانواده های رودمعجنی به چشم می آید نبود بزرگان و عزیزان آنهاست که دنیای فانی را وداع گفته اند.

در خانواده ی ما هم نبود “باباعلی” که چند سالی است ما رو ترک نموده عجیب به چشم میخوره.

از همان بچگی عادت کرده بودیم به باباعلی،اصلا کسی لفظ پدربزرگ رو به ما یاد نداده بود!اگه یکی از بچه ها به باباعلی میگف پدربزرگ یا باباکلو خیلی عجیب و تعجب برانگیز بود

خدا بیامرز علی نیکوکردار معروف به علی حسن همیشه سر به سر بچه مخصوصا نوه هاش میزاشت ،وقتی از گوشه و کنار شهر راهی رودمعجن میشیدم  بعد بالا رفتن  پله کان باغ حجی صادق و “تِق” از شدت خستگی بر روی ایوان دراز می کشیدیم و در همین حال باباعلی دست ما رو میگرفت و میگفت چند تا بزنمت؟

اگه ما میگفتیم “یَکِه یا هِچّه” خدا بیامرز با خنده مارو بارهاوبارها میزد و مدام تکرار میکرد  یَکِه یَکِه یَکِه یَکِه ….

خواستم در آستانه ی این ماه عزیز یادی کرده باشم از کسانی که شاید در ظاهر ترکمون کرده باشند اما هیچ وقت از خاطرمون رفتنی نیستند .

جایت بی نهایت خالی است و تصویر لبخندهای تو در قاب دلمان حک شده تا همیشه…

تا ابد…!

photo924228055762839487

هیئت رودمعجن

رفتی کجا که به دل جا گرفته‌ای؟

دل جای توست، گرچه دل از ما گرفته‌ای

ای روشنایی دیده، ببین اشک روشنم

تصمیم اگر به دیدن دریا گرفته‌ای

درباره نویسنده

لطفی مرتضی

مرتضی لطفی فرزند علی نوه ی علی حسن (علی اکبرنیکوکردار)

مطالب مرتبط

3 نظر

  1. ياورنيـا مهدی
    ياورنيـا مهدی

    “از همان بچگی عادت کرده بودیم به باباعلی،اصلا کسی لفظ پدربزرگ رو به ما یاد نداده بود!”
    خیلی از ما ها نسل خودمون رو نسل سوخته میدونیم در حالیکه به نظرم نسل سوخته نسل دهه های ۹۰ و آینده تر خواهند بود نسلی که ممکنه لذت داشتن یک پدر بزرگ تو روستا رو هم حس نکنن چه برسه به بالا رفتن از پله های باغ حجی صادق و …
    ممنون از تو که در اولین مطلبت یادی از باباعلی کردی.
    روحش شاد یادش گرامی

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.