از قمقمه شیر”حیتا”تاقوته کل اندر

حاج علی یک راس گاو شیرده خوبی داشت مدتی بود گاو را هر روز صبح برای چرا به “حیتا”می برد وآن را بایک طناب واستفاده از دوخ های ولنگ حیتا بسته ونزدیک شب دوباره ان را باز کرده وبه خانه می برد:…

من وامین هر روز به”جلاب”(گوسفند چراندن)میرفتیم معمولا پاتوق وچراگاه ما باغهای اطراف حیتا ودشت تهرو بود نزدیک ظهر شده بود وطبق روال برای صرف نهار و چای به سر چشمه میرفتیم امین اتش را روشن کرد ومن هم درحالی که قمقمه به دست به سمت چشمه میرفتم نگاهم به گاو حاج علی وسینه های پراز شیر ان افتاد:فکری به سرم زد …..امین راصدا کردم ::

امین امین هووو… بیا بیا …..بیا دگه زود باش…امین هم میگوید:”چیشه ورمگی چیشه دگه امیوم بستا تا علوور روشن کنم “

امین باتعجب به سمت من می اید و می پرسد:”چیشه یه یره ؟؟؟چیشه مگی؟؟؟”به گاو اشاره ای کردم و به امین گفتم :”یره گوور نگا چی شیر دره بیا تا به جای چای شیر ب جوشنم باخرم…”امین انگار بدش نیامده وموافقت خود را بانگاهی به اطراف و بررسی امنیت منطقه اعلام میکند:دوباره به گاو نگاهی می اندازد ومی گوید”متنم  ب دوشمش لینگ و لقی نه خزه؟؟من هم میگویم “ها یره کاره ندره مو گردنشر مگیروم تو هوم یواشک ب دوشش…امین قمقمه را از من میگیرد وهردو به سمت گاو حرکت میکنیم گاو انگار از طرز نزدیک شدن ما می هراسد وکمی سور(نا آرام) میشود من باچند شاخه برگ وعلف خودم را به گاو رساندم وازاعماق وجود گاو را ارام میکنم”:له له جان… له له جان …بیا حیوجان علفت دوم …”علف ها را به دهانش نزدیک  کردم کمی رام می شود دستم را به طناب دور گردنش رساندم “همچنان بهگفتن له له جان ها ادامه میدهم ودر همان صورت به امین اشاره میکنم اری وقتش رسیده بود:امین هم که فرصت را غنیمت شمرده دوباره به اطراف نگاهی می اندازد وکنار گاو می نشیند قمقمه را به سینه های گاو نزدیک کرده وکارش را شروع میکند من هم  از صدای ریختن شیر در قمقمه (ششششششید….ششششششییید)ذوق میکنم وهمچنان به له له جان گفتن ونوازش گاو ادامه میدهم قمقمه تقریبا پراز شیر شده بود وعملیات به لحظات پایانی رسیده بود که در همین حین بود که حاج اصغر بیل به دست از بالای خرابه حیتا (راه جوی شوپر)به پایین نگاه میکند ومیگوید:یره نامردا چیگر منن؟؟؟؟

با شنیدن فریاد حاج اصغر من وامین گاو را ول کرده وهر کدام به سویی خود را به کوچه علی چپ میزنیم :امین قمقمه را لای دوخ ها گذاشته و به سمت چشمه می رود رو به حاج اصغر با صدای لرزان می گوید:”هه چه اینه گوسفند مچرنم…:”حاج اصغرگویی ماجرارا فهمیده سری تکان میدهد بیل را روی دوشش می گذارد و اهسته میگوید:”خیله خوب که گوسفند مچرنن؟؟خوبه…”راهش را میگیرد و می رود وماهم بابیخیالی به کارمان ادامه میدهیم  امین قمقمه پراز شیر را از لای دوخ ها می اورد وکنار اتش میگذارد باخوردن شیر داغ  تازه شکمی  از عزا در می اوریم خیلی باحال و خوشمزه بود:خلاصه ان روز را با خوردن شیر گاو حاج علی به پایان رساندیم….صبح روز بعد طبق روال امین مرا صدامیزندو میگوید:”..محمود..برم گوسفندار ایله کو …برم که در رف////.این روز قرار شدکه برای چرا به باغ امین در دشت تهرو برویم وهمچنین برای ظهر  برنامه قوته( شنا) (حوض کل اندر) را ردیف کردیم به طوری که گوسفند ها را تا ظهر سیر کرده وظهر در کل اندر بودیم.. ظهر یک روز گرم تابستانی بود بچه های زیادی از روستا برای شنا یا همان قوته  به حوضچه ای که انجا بود می امدن .پیر و جوان :وهر سن وسالی که فکرش را بکنی:ان روز حدود۱۷ یا۱۸ نفر امده بودند یکی از انها “رضا”پسر حاج علی بود او چند سالی از ما بزرگتر بود از همان ابتدا نگاه رضا به من وامین که تازه امده بودیم ودر حال “خوسباندن” گوسفندان بودیم عادی نبود من وامین اطراف گوسفندان رادر سایه درخت بید کنار استخر گرفته و به هر زحمتی شده موفق به خوسباندن انها شدیم.امین رو به من کرد وگفت:”مو مروم همو مش وبره ی بور ما که بخوسبین تو هوم بیا”امین لباسهایش را درمی آورد وبه سمت استخر می رود با اینکه تقریبن هر روز به قوته میرفتیم ولی باز هم برایمان هیجان زیادی داشت:”میش و بره بور امین هم نشستند ومشغول نشخوار شدن.من هم با خاطر جمعی لباسها را دراوردم و به سمت استخر میرفتم:در حین رفتن نگاهم به رضا افتاد که امین را داخل استخر گرفته و به زیر اب می برد وبالا پایینش میکند(به اصطلاح ما ابش میدهد.با خودم میگوییم رضا و امین که باهم شوخی ندارن به صحنه نزدیکتر شدم اینجا بود که رضا مرا که به کنار استخر رسیده بودم مشاهده نمود وبا نگاه خشمگینش به سمت من می امد… اری ::” به فکر قمقمه شیر دیروز افتادم وفهمیدم حاج اصغر بیل به دست کار خودش را کرده بود..با پای برهنه به سمت لباسهایم فرار میکردم  امین بس که اب خورده بود داخل “خاک نرمی” کنار استخر سرفه کنان با بی حالی افتاده بودو نای ونفسی برایش نمانده بود…رضا باقدمهای بلند خودش شبیه یوزپلنگی که دنبال شکار بچه اهوست خودش را به من رسانید ..اری نوبت من بود مرا سوار بر پشتش کرد وگفت:”گو مار مدوشن هوم ..؟شیرای گو مار مخورن هوم؟؟؟”من هم گریه کنان میگویم:”بخدا مو نه بیوم امین ور گوف بیا شیر به دوشم ؟.جان ما رضابخدا مو نفس نه دروم هوو غلط کیردوم و….”اما مگر فایده ای داشت؟؟؟بدون هیچ معطلی مرا به استخر رسانده و اینقدر داخل اب مرا بالا پایین کرد که شیر های دیروز که چه عرض کنم هرچی از ده روز پیش خورده بودیم از دماغمان درامد ….((داستان مربوط به تابستان سال ۱۳۸۰ بود که۱۴ ساله بودم شما هم حواستان باشد هوس شیر تازه نکنید با تشکر ..))

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

21 نظر

  1. نام کاربری*

    چند نتیجه اخلاقی که از این نوشته میتوان به دست آورد:
    ۱- گاو مردم را ندوشید
    ۲- گاو مردم را در جایی که کسی میبیند ندوشید
    ۳-گاو مردمی را که دارای پسری بزرگتر از شماست ندوشید
    ۴-اگر به اضطرار گاو مردمی را که دارای پسری بزگتر از شماست دوشیدید!! وکسی هم دید حتی الامکان به قته نروید
    ۵-اگر گاو مردمی را که دارای پسری بزرگتر از شماست دوشیدید و کسی هم دید و به قته هم رفتید منتظر شما در حیتا هستیم!!!
    جناب محمود خان قربانی دست مریزاد.یک لحظه رفتنم به حوض قته ی کل عندر و گوسفندهایی که به زور میخسباندیم وسینه هایی که در صورت درآوردن لباس آب می دید و مجبور بودیم قته بخوریم حتی اگر آب سرد بود و حجم عظیم بچه هایی که توی یک گله جا قته میخوریدم و دراز کشیدن روی خاک نرمی ها و خاک نرمی ریختن روی خودمان و مگس خرهای کله سبزی که نیششان را تا ته فرو می کردند وهمه ی آن شور و نشاط بکر و بی دغدغه ای که داشتیم و چه زود تمام شد .خدا قوت حضرت محمود.باز هم چیزی داشتی بنویس.لذت می بریم مایی که خاطره ها داریم از آن روزگار

    پاسخ
  2. قربانی محمود
    قربانی محمود

    جناب *عزیز سلام نتایج شما کاملن صحیح می باشد :gol: اری انگار جلاب وخرابکاریهایش! قوته و خاک نرمیهایش!قدیمی شده وحتی خبری از مگسهای کله سبز هم نیست! وفقط خاطراتش مانده عزیز”یادش بخیر :TT:

    پاسخ
  3. جواد خوش نیت

    عالی بود اقای قربانی.
    تا تو باشی گاو مردمو ندوشی.البته اگه من به جای رضا بودم شما رو به درخت میبستم و یه بره برای خودم برمیداشتم.
    :ZZ: :U: :W:

    پاسخ
  4. رجبی

    با سلام و درود بر شما
    از شما دوست گرامی تقاضای درج لینک سایت زرمهر من را در قسمت سایت های دوستان داریم.
    عنوان لینک: زرمهر من آدرس سایت:
    http://www.zarmehreman.ir
    عنوان لینک بعدی: زرنت هاست
    آدرس سایت: http://www.zarnethost.com
    بعد از لینک کردن در صورت تمایل اعلام کنید تا ماهم سایت شما را در سایت لینک دهیم.
    با تشکر

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.