خدایا قسم

بنام خداوند بخشنده و مهربان

خدایا قسم

خدایا   به  جان  و  دل   ما  قسم

به کوه و به دشت و به دریا قسم

به   آواز    بلبل   به   فصل   بهار

به سال و به ماه و به لیل و نهار

به گلهای وحشی و آن رنگ و بو

به بیدی که خم گشته بر روی جو

به کبک و به تیهو  به  آن  یاکریم

به   عهد   و   وفای   زنان  قدیم

به عشقی که دارد زلیخا به دل

به خاکی که با اشک گردیده گِل

به بالی که سوزد ز پروانه ای

به مست و خمار و به دیوانه ای

به اشکی که ریزد ز چشم یتیم

به موسی به عیسی به هر دو کلیم

به قلبی که بشکسته وقت نماز

به آهنگ و سازی که باشد مجاز

به   درد    دل   لاله ی   واژگون

به جامی که از می شده همچو خون

به آن کوزه می دمادم به جوش

به ساقی به میخانه و می فروش

به پیکان سواران و مستضعفین

به مقتول و مظلوم حمام فین

به مستاجرانی که بی خانه اند

به آنان   که   محتاج    یارانه اند

به گوشی که نخ جای گوشواره است

به بامی که عاری ز مَهواره است

به پیری که در دل ندارد غرض

ولی جسم او غرق صدها مرض

به صیدی که افتاده دست پلنگ

به رزمندگان   سلحشور   جنگ

به اسبی که دیگر ندارد   نفس

به مرغی که افتاده اندر قفس

به آن راد مرد شجاع و جسُور

نه چشمش به مال و به پول خُسُور

خدایا به هر حال و با هر دلیل

جوانان ما  را   مکن   زن  ذلیل

بِدِه اندکی عقل و هوشیار کن

بس است خواب غفلت تو بیدار کُن

محول بکُن حال و  احوال   ما

بده خیر و برکت به اموال   ما

به حیتا نشینان دلی شادمان

به رودخانه اش چشمه هایی روان

سلیمان ما را بده عقل و هوش

گناهان او را ببخش و بپوش

وطن را   نگهدار   از   اجنبی

به حق محمد(ص) و آل نبی

15mgtqw

درباره نویسنده

استواری سلیمان

بنام خدا/ متولد روستای فدیهه و در حال حاضر باز نشسته نیروی انتظامی میباشم ولی همسرم از اهالی خونگرم و شهید پرور روستای زیبای رود معجن میباشد.

مطالب مرتبط

4 نظر

  1. محزونی نامقی

    درود بر سلیمان استوار
    بسیار لذت بردم
    از اینکه پنجشنبه ۶/۱/۹۴ نتونستم بیام رود معجن عذر خواهم علی الخصوص از سلمان عزیز.
    امیدوارم خوش گذشته باشه . اولین غزل سال نو تقیدیمتان.
    تحویل سال
    سالِ نو تحویل شد در خلوت مهتاب ها
    چهار آمد از نود با شور وحال وتاب ها
    سرخیِ عشق آمد از آلاله های باغ ودشت
    شهد الفت آمد از سرخابه ی عناب ها
    شور شوقی آمده از فرودینِ با شکوه
    می تراود ساز وآواز از درونِ قاب ها
    عید نوروز است وباشد احسنُ الحالی دگر
    چشمه جوشان و زلالِ آینه در آب ها
    عطر پونه ، بوی سبزه ، وسعت دشت ودمن
    کودکان سرگرم بازی همچنان سنجاب ها
    زیرِ ایوانِ در ختان شاپرک ها منتظر
    تا ظهور عاشقی در تابش شب تاب ها
    سال نوشد هیچ اربابی نگاهی نو نکرد
    زیر دستان سر بزیر از هیبت ارباب ها
    سال شد تحویل “محزونی” کسی هرگز ندید
    لحظه ی تحویل سال از چشم کارتونخواب ها
    ۱/۱/۹۴

    پاسخ
  2. مرادی رودمعجنی حسین
    مرادی رودمعجنی حسین

    درود و دو صد بدرود بر دوست و همکار گرامی جناب حضرت سلیمان خان
    واقعا باز هم مثل همیشه سروده تان ترکیبی از ا طعم شیرین طنز و واقعیت زمانه بود و مثل همیشه دلنشین و خواندنی خصوصا آنجا که گفتید
    به آن راد مرد شجاع و جسُور
    نه چشمش به مال و به پول خُسُور
    خدایا به هر حال و با هر دلیل
    جوانان ما را مکن زن ذلیل
    خداقوت

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.