سروده شب یلدا تقدیم به همه همشهریان عزیزم.ارادتمند شما حسین حقیقی

roodmajan_old_S

ای رفیقان زندگی را هوسی بود که نیست 

لذت و شور و شری بود که نیست

همدلی بود و محبت و خدا

به خدا زندگی را شرفی بود که نیست

چشمه مهر و صفا بود به هر سینه روان

ابر رحمت به سما بود که نیست

چون که بود سفره دل پهن به روی همه کس

رزق و برکت همه جا بود که نیست

چشمه جوشان و رودخانه به طغیان همه وقت

برف و باران و صفا بود که نیست

دل ز بس شاد و رهی بود ز غم

خنده بر درد دوا بود که نیست

بزم شادی و رفاه بود به هر خانه بساط

شب نشینی و صلح و صفا بود که نیست

احترام داشت بزرگی و قداست همه جا

حرمت و حجب و حیا بود که نیست

بد نگویم که پسر برده پدر را ز یاد

عاطفه و مهر و وفا بود که نیست

گر زمین خشکید و باران بهد فراموشی رفت

برکت از واسطه پیر زمان بود که نیست

زودتر از بانگ خروس صوت قران ز سحر بر میخواست

قبله ای سوی خدا بود که نیست

 

 

 

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

14 نظر

  1. نیکو عقیده محمد.

    جناب اقای حسین حقیقی سلام علیکم
    خوش امد میگویم به شما و ثبت اولین مطلبتان را در جمع دوستان حیتاهرچند سالهای مدیدی است شما را زیارت نکرد ه ایم بسیار خوشحال شدم از زیارت مجازیتان و شعر زیبایی که گذاشتین کاش منبع ان را ذکر میکردین . یا حق

    پاسخ
  2. محزونی نامقی

    درود بر برادر ارجمند جناب حقیقی
    شعر زیبائی است منتها چون از نظر قالب شعری به سبک غزل سروده اید . دراین غزل ردیف آن رعایت شده یعنی (بودکه نیست)اما درمصرع های اول سیلاب بیشتری دارید تا مصرع دوم در ابیات ، چند بیت زیر:
    ابر رحمت به سما بود که نیست
    چون که بود سفره دل پهن به روی همه کس
    رزق و برکت همه جا بود که نیست
    چشمه جوشان و رودخانه به طغیان همه وقت
    برف و باران و صفا بود که نیست …..در این ابیات با ( الف )قافیه بستید که درست است اماهمانطور که عرض شد در مصرع های اول سیلاب بیشتری دارید مثلا : یکی از ابیات را باز نویسی میکنم
    چون که بود سفره دل پهن به روی همه کس
    برکت و رزق (الهی)همه جا بود که نیست
    همانطور که ملاحظه می فرمائید با جابجا کردن واژه های(برکت و رزق) وافزودن یک سیلاب (الهی) در مصرع دوم نیز هماهنگی و وزن یکی شد.
    ببخشید اگر مداخله کردم.
    قلمتان شیواوپویا :gol:

    پاسخ
  3. حقیقی حسین
    حقیقی حسین

    باغ خشکید.زمین پیرشد.صورتش ترک برداشت.رودبرخاطره هاپیوست.لب جوی ایستادم پای من خیس نشد.ایینه رادراب نبودپیدایش.چشمه هاتاریک خموش مرده بودند همه وحضور یک ابرچقدرجدی بود. سیب درکالی خودبه جوانی نرسید…..نکند هابدلم افتاد.نکند به هنجره هااب نرسد .نکندکه قدیمی ترین یارزمین دگر یاری یمان رانکند.نکندچشمه بمیردیارود.بعد مرگش همگی خواهیم مرد.بعدمرگش همگی خواهیم مرد.

    پاسخ
  4. سليمان استوار فديهه

    بسم الله الرحمن الرحیم
    هست کلید در گنج حکیم
    درود بر جناب آقای حسین حقیقی
    ورود حضرت عالی رابه سایت حیتا با سروده زیبایتان در اول ماه ربیع به فال نیک می گیرم و امیدوارم با راهنمایی استاد عزیزمان جناب محزونی پله های ترقی را طی نمایید. همانگونه که جناب محزونی فرمودند اشکالاتی موجود است اما برای شروع کار ناچیز است و همین جسارت شما که شعرتان را در معرض دید عموم قرار داده اید قابل ستایش هستید.
    …….و اما حسین عزیز اگر از حق نگذریم درست است که بعضی چیزها را از دست داده ایم اما در عوض بعضی چیزها هم به دست آورده ایم که قبلا نداشته ایم و نیاید ناشکری کنیم و خدای ناکرده موجب زوال آنها شویم که بنده فضولی کرده و جهت یاد آوری مقداری را عرض می کنم.

    ای حسین هر کجا که می باشی خدا را شکر کن

    چون ز نعمتهای دیگر بهره مندی جان من

    اولاً، مسئول داری اهل بحث و بذله گو

    هر دم و ساعت بگوید یک چرندی جان من

    ثانیاً، با جعبه ی جادوی سیما میتوان

    دم به دم بر حرف مسئولان بخندی جان من

    ثالثاً، آزاد می باشی درون خانه ات

    بیست کانال را ببینی یا ببندی جان من

    رابعاً، زیر پتو از هر کردی انتقاد

    بی هراس از طعنه و نیش وگزندی جان من

    خامساً، وقتی که در حمام بودی زیر دوش

    هر چه میخواهی بخوان بی قید و بندی جان من

    سادساً گر کور و کر هستی برو آسوده باش

    کس نمیگوید که کوته یا بلندی جان من

    سابعاً آندم که عزرائیل آید پیش تو

    او نپرسد روی خر با سمندی ای عزیز

    ثامناً وقتی که افتادی به دست مرده شور

    فرق نگذارد گدا یا کار مندی جان من

    تاسعاً در قبر میگردد عدالت بر قرار

    چونکه همرنگ غنی و مستمندی جان من

    عاشراً با شعر و شوخی سلیمان حال کن

    گر نمی خندی بزن یک نیشخندی جان من
    :gol: :gol: :gol: :gol: :gol:

    پاسخ
  5. حقیقی حسین
    حقیقی حسین

    پرهیز کن ای ادم زین خرقه سلطانی/گر خواهی که رهاباشی ازمبحس دنیایی//ازحرس طمع بگذرباازنشین هردم/درسیم زردنیابس هست پریشانی//این ملک نمیماندازبهرکسی جانا,/ماقصدسفرداریم زین قلعه ی انسانی//بیهود چه میرنجی نالیده چه میگویی/ نیکی کن این شمعی ست دران ره طولانی//منشین چوگداه برره درخفت درخواری /چون جغد مشو دلبندبرکوخک ویرانی//بی منت هرحاتم برسفره ی یزدان بنشین/درشکرخدافرق ست درادم و حیوانی تقدیم به تمامی حیتا نشینان عزیز :gol:

    پاسخ
    1. محزونی نامقی

      جناب حقیقی درود بر شما
      در غزل واشعار مقفی در هر قالبی ،باید ضمن رعایت سیلاب یا تقطیع در ابیات ،هماهنگی لفظی ومعنائی نیز وجود داشته باشد شما داری استعداد شعری هستید اما شاید سایر دوستان به دلایلی نواقص شما را بیان نکنند ولی بنده بهتر دیدم تذکرات دوستانه ای در این خصوص تقدیم کنم چون اگر این نواقص گوشزد نشود باز هم تکرار خواهد شد پس سعی کنید در سرودن این موارد را مد نظر بگیرید حتی (ابیات کم ولی با محتوا ).مثلا در بیت اول (گر) در مصرع دوم اضافیست که اگر جای مصرعهای بیت اول عوض شود این نقص حذف میشود از طرفی( سلطانی با دنیائی )هم قافیه نیست ودر بیت دوم اگر منظورتان حرص بمعنی همان آز وطمع است که نوشتارش با (ص )است ولی اگر منظور زمانه ودهر است با (س) درست است و اگر نگاه کنید در این مصرع تناقض وجود دارد(ازحرس طمع بگذرباازنشین هردم)ودر مصرع بعدی (درسیم زردنیابس هست پریشانی)مشکل درقواعد انشلئی است.وباز در این مصرع(نیکی کن این شمعی ست دران ره طولانی) سکته وجود دارد شما معنی یک بیت رادریک مصرع گنجانده ایدواین مشکل حادث شده ودر این مصرع(چون جغد مشو دلبندبرکوخک ویرانی) چون خود کوخ مصغر است کوخک ویرانی ترکیب جالبی نیست ودر این مصرع (بی منت هرحاتم برسفره ی یزدان بنشین) اینجا نیز (ب)امر در نشستن اضافیست ومی توانید بدین شکل بیان دارید(بی منت هر حاتم بر خوان خدا بنشین)تا ب مشگل وزنی ایجاد نکند.
      موفق باسید عزیز :gol:

      پاسخ
  6. نجمه عبداللهي

    خداقوت جناب حقیقی و خوشامد گویی خدمت شما عضو جدید حیتا. سروده زیبایی بود و همچنین عکسی که قرار دادین خیلی جالب بود . اگر میشد کمی برای عکس هم توضیح میدادین که مال سال چند است و کجای رودمعجن است خیلی خوب میشد. متشکر م :gol: :gol:

    پاسخ
  7. حقیقی حسین
    حقیقی حسین

    با سلام خدمت جناب اقای استوار گرامی شاعر عزیز و بذله گو تشکرازنظروپیشنهادتان/وهم چنین سلام خدمت خانم عبدالاهی خدمت شما خواهر گرامی عرض کنم که عکس رابنده نگذاشته ام اماعکس مربوط به سال۶۲ساخت پل ان طرف اب جای حمام می باشد انشاالله به همین زودی عکس های گرفته شده ازطبیعت رودمعجن ونقاشی هایم رابه سایت حیتا خواهم داددرضمن بیت اول شعرم کلمه ی مبحس رابه محبس تصحیح میکنم باتشکر ازشما

    پاسخ
  8. حقیقی حسین
    حقیقی حسین

    ای عشق ,چشمان تری نیست توراچون نشناسد/خونین جگری دربدری نیست توراچون نشناسد// فرهادرا غم عشق بودکه بابیستون درافتاد/شیرین ترازاین شهد به لب نیست توراچون نشناسد//مهرازنفس داغ توگردید هویدا/دل رازتلاطم خبری نیست تورا چون نشناسد//چون مرغ اسیری به کنج قفس جور /درحسرت پروازبال پری نیست توراچون نشناسد//ابرباران زده هستی که ببخشی طراوت به گیاه/همچوصحراهیچ تشنه لبی نیست تورا چون نشناسد//تیرراازدست علی باید به نمازکردبرون/درزخم توازدردخبری نیست تورا چون نشناشد//همچو اهوی اسیربه دنبالت بهر دره دویدن /کوه کمری نیست تورا چون نشناسد تقدیم به حیتانشینان گرامی

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.