واژه نامه رودمهجنی (۵) حرف «ج»

جر مَّرگْ j·rm·marg جوان مرگ
جغیر j·δir جغیر زین جغیر زدن راه باز کردن در برف سنگین
جگا je·gā جایگاه، جاگاه، ظرف غذا
جله ja·la ژاله
جلینگ j·ling خرمن یا تودۀ انگور. محل خرمن کردن انگور
جنوخت j·nuxt تخم شپش
جنوخت j·nuxt بچه شپش
جوز jawz گردو
جولْ دُزْ j·vl·doz کفش دوزک
جهِیلْ ja·hi جوان
جیرغ jirδ آماده، هوشیار، چابک،
جیرق a·jirδ اجیر، بیدار ، هوشیار
جیشت jišt درد ناگهانی، شدید و تیرکشنده. «شکمم جیشت د گروف» درد شدید گرفت.
جیغ کیردن jiδ kir·dan صدا زدن
جیکین jik·ki·yan جستن، فرار کردن

درباره نویسنده

فتوحی محمود

زادۀ 2 شهریور 1343. فرزند نورالله. روستای رودمهجن. تربت حیدریه. خراسان رضوی. دانش آموختۀ ادبیات فارسی دانشگاه تهران: 1374. استاد دانشگاه فردوسی مشهد.

مطالب مرتبط

8 نظر

  1. مریم علی پور

    با سلام خدمت اقای دکتر فتوحی .خسته نباشید

    چند کلمه هم من به ذهنم رسید.

    جا نیسقه» janisghah=جلیقه کت شلوار
    جروjarow=جارو
    جقیند»jghind=کهنه

    جول جول»jool jool=جنب وجوش
    جمه»jama=لباس
    جگا»jega=ظرف وظروف
    جیگ» jayg=اغوز گاو و گوسفند
    جوال»jvall=کیسه پارچه ای بزرگ
    جیغنه»jighnah=باز شکاری
    جول دوز«jvldoz=سوزن بزرگ

    پاسخ
  2. نامقی

    با سلام خدمت جناب استاد فتوحی
    در دوحروف قبلی چندی نویسیدم اما حضرت استاد را برآن نظری نیافتم واما در این حول:
    جنوخت را درنامق بمعنی بچه ی شپش (جنوختوک)j nohk tok گویند وتخم شپش را قبل از تفریق ریشک (rish k)واژه جیشت را ما بدون ت تلفظ میکنیم وجانیسقه را جالیسقه .وجقیند علاوه بر کهنه معنای تیکه پاره نیز میدهد
    خوشبختانه بقیه واژه ها یکیست . واین هم چند واژه شاید مشترک باشد.
    جاکت(jakat)= ژاکت – بلوز
    جولَ پول (jol l pol)= مترادف جول حول
    جوَنه (j vanah)= گوساله نر یکساله
    جوم کو(jom kov)= چوبی برای کوبیدن وچرکزدائی لباس ونیز وسیله ای در کارگاه فرَت وپلاس بافی
    جَلهَ(ja lah)=تگرگ
    جول لُک(jol lok)=کسی سرجایش زیاد حرکت های جانبی دارد
    جیغ ور راه(jigh vr rah)= مافتی که صدای جیغ انسان به پیماید
    جریک کی(jrik kasیاjrik kast)= صدائی نزدیک به شکستن چیزی
    جرینگس(j rin gas)=صدای افتادن چیزی فلزی شبیه سکه
    جَدو جومبَل(jado jom bal)=سحروجادو
    جول(jol)=تکه پارچه -پارچه
    جاندارمری(jandar meri)=زاندارمری
    جملی ( j m li)=دوقلو
    جربُح(j rboh) = فکر کنم یعنی زشت
    جودر(jo dar)=چاودارکه بعنوان علف هرز از گندمزا جدا میکنندونوعی غله.
    جراب(j rab)=جوراب
    جرکند(j rkand)= گودال
    جلّاب(jl lab)= دسته ای گوسفند
    جرگه(j rgah)= ردیف ، صف ،گروه
    جنّو یا جرنو(jn nav)= شیار ،شیار ناودان
    جینگل(jin gal)= جنگل
    جل (jal)= چکاوک ،جال
    جولگه(jol gah)= جلگه
    جنوَر(j nvar)= جانور
    جوزغَله(jo z ghalah)= جز غاله
    جگرپرتوم(j g r pr tom )= دق مرگ یا حالتی از آن(جگر پرتوموم کیردی)یعنی دقم دادی

    پاسخ
  3. سید جواد محزونی نامقی

    باعرض پوزش از اشتباهات تایپی ضمن اصلاح ، چند واژه ی دیگراضافه میکنم
    جیغ ور راه(jigh vr rah)= مسافتی که صدای جیغ انسان به پیماید
    جریک کس(jrik kasیاjrik kast)= صدائی نزدیک به شکستن چیزی
    ……
    جیلد (j ild)= رویه ، جلد
    جهِِزی(j hezi)=جهاز، جهازیه
    جومن(j omn)=وهم ، وحشت
    جهلو(jahloo)= سوراخ وآبراه استخر (تلخ یا استلخ)که آنرا میبندند تا آب در استخر جمع شود
    جرق قس(j r gh ghas)=معمولاً صدای شکستن چوب
    جیر(jir)= پاره
    جیر جیر(jir jir)=پاره پاره

    پاسخ
  4. فتوحی محمود
    فتوحی محمود

    جناب آقای محزونی عزیز
    با سلام و سپاس از همکاری وهمدلیهای شما
    بنده ازفهرست پیشین که مرقوم فرموده بودید بهره بردم و کلمات زیادی را وارد فرهنگ وازه های رودمهجنی کردم.
    در یادداشتهای این بخش هم واژه های زیادی هست همچنان چشم به راه همکارهای شما و دیگردوستان هستم.

    پاسخ
  5. علی نجفی

    با سلام و خسته نباشید خدمت دکتر فتوحی گرامی.سه چهار روز بود جای شما خالی ده بودیم ودیر شد نظر دادن. و اما بعد:
    الف)در مورد کلمه ی «جگا» من آن را به صورت«جِیگا»(jeyga)شنیده ام به صورتی که استرس روی کلمه ی «ی»است.در مورد «جلینگ» هم من کاملا به معنای دیگری آن را شنیده ام.«جلینگ» را به معنای چلاق،پایی که لنگ میزند،پایی که آسیب دیده و نمیشود با آن راه رفت شنیده ام.«جله» را هم من به معنای «تگرگ»شنیده ام.
    ب):در مورد کلمات آقای محزونی نامقی به غیر از «جرمند»و«جربح » و «جیغ و راه»من بقیه ی کلمات را در رودمعجن تقریبا به همین صورت شنیده ام فقط «جهلو» را در رودمعجن«جَلُ(jalo) تلفظ می کنند و«جودَر» هم به نوعی علف هرز گفته میشود با ظاهری شبیه به جو و دانه هایی سیاه که اغلب در مزارع جو و گندم می روید
    وچند کلمه هم که به ذهن من میرسد:
    ۱-جیک(jik):صدای کوچک(جیکت بدَر نِیه)
    ۲-جیک(jik):غرامت،مژدگانی که در عوض پیدا کردن مالی از صاحب مال تقاضا میشود
    ۳-جوجو(ju ju):جوجه تیغی
    ۴-جِوار(jevAr):بخشی از زمین زراعی(هر زمین زراعی بسته به اندازه ی زمین به دو یا سه جوار تقسیم بندی میشود)
    ۵-جول جمبول(jul jmbul):تکه ی پارچه،پارچه
    ۶-جل قیند(jl ghind):کهنه،مستعمل،درب و داغان
    ۷-جورَّ(jurra):جوان
    ۸-جوق/جوغ(jugh):وسیله ای که به همراه «رخت» برای شخم زدن زمین به کار میرود.کنده ایست که روی گردن خرها قرار گرفته و«رخت» به آن متصل میشود.
    ۹-جینّی(jinni):جِن
    ۱۰-جَیگ(jayg):آغوز گوسفند
    ۱۱-جول جول(jul jul):حرکت کردن زیاد،فعالیت زیاد از حد،تکان خوردن بیش حد

    پاسخ
  6. محزونی نامقی

    درود بر جناب نجفی عزیز
    در مورد جلینگ درست می فرمائید، هم بمعنای ِمحل( دپو کردن انگور) میگویند وهم به شکستن پای انسان یا حیوان که حالت تقریبا جدا شده واز پوست آویزان را دارد اطلا ق میشود. واما جودرکه اصطلاح علمی آن چاودار است در زمین های ما بعنوان علف هرز است ولی اصلاح شده آن بعنوان خوراک دام استفاده می شود. ولی اگر منظورتان ازسیاهی ، تیره بودن بذر آن است قبول ولی اگر منظورتان بذری است که کاملا سیاه میباشد آن یک نوع بیماری قارچی است که به سیاهک معروف است واول به چاودار وحشی زده بعد اگر رطوبت مساعد باشد سایر مزرعه نیز آلوده می شود.
    همیشه سبز باشید :gol:

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.