واژه نامه رودمهجنی (۴) حرف «ت»

تا وخته tā·vx·ta (تا وقتش) تا اون موقع (مو تا یک روبع دیگه میوم. تو تا وخته سیو نک زو)
تاس tās کاسه
ترخ t·ra·kh متراکم، پر و برآمده. شکم ترخ: شکم گنده
ترشینه tr·ši·na  ؟؟؟
ترغز tr·δaz گذاشتن، نهادن روی زمین
ترغز tr·δaz جا گذاشتن و فراموش کردن چیزی.
تفل‌غم t·fl·δam بی‌خیال
تقل t·δal تقلب؛ جر زنی.
تل tõl فشار، هل
تلخ talx استخر کوچک. آبگیر
تلواش tl·vāš تیکه‌ای جدا شده از چوب (نامقی)
تلوم t·lum ابزاری برای کره گرفتن از ماست. مشکی از پوست گوسفند به شکل یک کیسه که عمودی از سه پایه آویزان می‌شود و ماست را داخل آن ‌می‌ریزند و با یک همزن پره دار و با دسته بلند هم می‌زنند تا کره‌ی آن بر روی سطح دوغ جمع گردد. ‌
تله t·õla فشار، هل
تنغل tn·δal ‌ لم دادن، ‌تنقل انداختن: لم دادن
تنقسی tn·δe·si سختگیری بر خویش. خسیسی.
تنوکه t·nuk·ka شورت
تنیستَن ta·nis·tan توانستن
تو tow تاب. تابیدن. زیکزاک، ویراژ،
تو تو tow·tow ‌ گیج زدن، گیج خوردن
توی toy تای معادل ۳۳ متر مربع
توی tuy توت
تیار ti·yār آماده؛ فراهم. فعل تیار کیردن
تیندن ti·ndan تنیدن دار قالی

درباره نویسنده

فتوحی محمود

زادۀ 2 شهریور 1343. فرزند نورالله. روستای رودمهجن. تربت حیدریه. خراسان رضوی. دانش آموختۀ ادبیات فارسی دانشگاه تهران: 1374. استاد دانشگاه فردوسی مشهد.

مطالب مرتبط

8 نظر

  1. راضيه مرادي

    سلام و دروود خدمت استاد عزیز. خوشحالم که علیرغم خستگیهای روحی و جسمی ناشی از فوت پدر ، حیتا را تنها نمی گذارید.
    چند کلمه از ذهن من قابل بیان است به شرح ذیل:
    ۱- تاخته : بیان دیگری از تاوخته : تاخته برو کاراتر کو
    ۲- تَبلوسی tablowsi: سیلی
    ۳- تُپّه toppa : تپه – کوه
    ۴- تَپَی (تَه پَی) tapay : پایه – اساس
    ۵- تروش troosh: ترش
    ۶- تروپّس troppas : افتادن همراه با صدا
    ۷- تروس troos : سفت و سخت- زمین سفت
    ۸- تختمَشک txtmashk : وسیله ای جعبه مانند از چوب که مشک(پوستین)ماست را داخل آن نگهداری می کنند
    ۹- تُشمَه tooshma: چشمه
    ۱۰- تَشت تهروی tashtarooy : مکانی از باغهای رودمعجن
    ۱۱- تَکَ taka : از انواع گوسفندان
    ۱۲- تلخَه tlxa : نوعی علف خودروی کوهی که پس از بزرگ شدن یکی از موارد استفاده آن تهیه جارو از آن می باشد
    ۱۳- تلخو tlxow : دقیقا نمی دانم که به خود تلخ آب گفته می شود یا به مانعی که پشت خروجی آب می بندند.
    ۱۴- تنوک tnook : پهن
    ۱۵- توی toy : سرشیر (لایه چربی روی شیر)
    ۱۶- توشمه پاش (چشمه پاش): tooshmepash: نام مکانی از باغهای رودمعجن
    ۱۷- تورَه tovra: توبره – کوله پشتی کشاورزان برای حمل وسایل
    ۱۸- تَوَ tava: نوعی سنگ صاف بزرگ که داخل قبر می گذارند
    ۱۹- تیر ور جگر : نوعی ناسزا (تیر به جگرت بخوره)
    ۲۰- تیکّو tikko : تکان
    ۲۱- تنگی tngi: نام مکانی از زمینهای بادام دیمه رودمعجن
    ۲۲- تینگَل tingal: دره
    ۲۳- تیشله (توشله) tishla: وسیله ای گرد برای بازی بچه ها
    ۲۴- تِهَّه tehha : چاق
    ۲۵- تَهروی tahroy: تهرود- رودخانه

    پاسخ
  2. علی نجفی
    علی نجفی

    با سلام خدمت دکتر فتوحی بزرگوار.
    ۱-توخم(tukhm):تخم پرندگان،بذر گندم و جو و امثالهم را هم گویند
    ۲-توخم و تنوک(tukhm o tnuk):پخش و پلا
    ۳-توخمی(tukhmi):محصولات کشاورزی و حیوانات با اصل و نسب را گویند،بعنوان مثال خوشه های گندمی که پر دانه اند یا حیواناتی که شیر ده ،قوی و پر مایه اند
    ۴- تُو پِچیک(tow pechik):همان «تو»است
    ۵-تُله تلینگ(tola tling):همان«تُله»است
    ۶-تین(tin):پیت حلبی،غالبا پیت های حلبی روغن و نفت را گویند
    ۷-ترپ تَرپ(trp tarp):عموما معنی سر وصدا می دهد مخصوصا نوعی صدا که با زدن روی قالی یا دوشک یا چیزی شبیه به آن به وجود می آید
    ۸-تارتُ فارت(tArt o fArt):تار و مار،پخش و پلا
    ۹-تویّی(toyyi):تیهو
    ۱۰-تلِزگی(tlezgi):فراری دادن
    ۱۱-تیخ تیخ(tikh tikh):از هم پاشیده شده،درب و داغان،به صورت «تیخ پتیخ»هم به کار می رود
    ۱۲-تَرح(tarh):بهانه ی واهی ،کاری را به بهانه ای واهی انجام ندادن،نوعی لج بازی،به صروت «ترح تَوُ(tarh o tawoo)» هم استعمال می شود
    ۱۳-تو ناف(tow nAf):نوعی درمان که برای دل درد تجویز می شد.قدما عقیده داشتند که یکی از علل دل درد تاب افتادن بند ناف است لذا باید تاب آن را باز کرد.برای باز کردن این تاب ، انگشت اشاره ی خود را با یک حوله یا پارچه پوشانده آن را داخل ناف فرد بیمار کرده ،در حالیکه بیمار دراز کشیده بود در جهت گردش عقربه های ساعت دور بیمار میگردیدند!
    ۱۴:تهی(thi):خمیر ترش،نوعی خمیر مایه که در قدیم و پیش از مرسوم شدن خمیر مایه های صنعتی از آن استفاده میشد
    ۱۵-تن معاف(tnmAf):تنبل،تن آسا
    یک ملاحظه:
    کلمه ی «تهه» که خانم مرادی نوشته اند به نظرم با توجه به شنیده های من به صورت«تحّه»درست تر میباشد
    چون مردم هنگام ادای این کلمه «ح» را کاملا از ته حلق ادا میکنند

    پاسخ
  3. راضيه مرادي

    چند کلمه دیگر به یادم آمد

    ۱- تریکَّست trikast: صدای ضعیف ناشی از شکستن یا معیوب شدن چیزی (انگشتم یک تریکَستِ کیرد- یخچال بیکبار یک تریکَستِ کیرد)
    ۲- تر پلَشت tr plasht: شستن چیزی بصورت ناقص و کثیف( لباساشر ترپلشتِ کیرده)
    ۳- تقلّا tqlla : تلاش -کوشش
    ۴- تغار tqar : کاسه بزرگ- قدح
    ۵- تُغمَه (تَقمَه) toqma : آدم شر و شور- تُغمَ‌گری: انجام کارها و ادا اطوارهای خنده دار و جالب توجه
    ۶- تغّه (تقه) tqqa: از ابزار قالی بافی
    ۷- تَغیّه (تَقیه) toqiya : نوعی گیاه کوهی که گاهی اوقات مصرف خوراکی هم دارد
    ۸- تَکَلی takali: نام مکانی از باغهای رودمعجن
    ۹ -تنورَه tnora : لوله بخاری
    ۱۰- تیرسوک tirsok : ترسو
    ۱۱- تیرسندنوک tirsndnok : ترسناک- ترسو ( چنده تو ادم تیرسندنوکیی)
    ۱۲- تیرق تیرقنوک tirq tirqndnok: نوعی گیاه دارویی که شکل آن شبیه گل لاله قرمز می باشد که گلبرگهای آن به هم چسبیده است.و در اثر فشار می شکند
    ۱۳- تَی حولی tayholi: توی حیاط
     

    پاسخ
  4. سید جواد محزونی نامقی

    درود جناب دکتر
    باوجود تفاوت هایی در آوای ما چند در حرف نوشتم واینک حسب الاعتیادچندی دیگر را در نگارش آورده شاید مورد قبل افتد
    (تنوکه t•nuk•ka)علاوه برتوضیحات شما در نامق به نوعی نان جو نیز اطلاق میشود و(toy) همانطور که خانم مرادی درج نموده اندبه چربی روی شیرنیز اطلاق میشود. اما( تَبلوسی tablows)راما تنها بلوسیb l lowsi))می گوییم و(تروس troos)همان توضیحات خانم مرادی واضافه اینکه دراین نوع بافت زمینی که رنگ زرد وسرخ دارد به خاطر عدم ریزش برای حفر آغل گوسفند(سومب somb) استفاده میشود.و علاوه بر توضیحات جناب نجفی ، تَرح(tarh) بعنوان تحمیل نیز بکار میرود میگویند، طرح ما شد یا فلانی ترح فلانی شده وتُو پِچیک(tow pechik) در اصل کنایه از بیراهه رفتن و تاب انداختن به کار است وتنوره : tnoraعلاوه برلوله بخاری به چاهک آب اسیاب نیز اطلاق میشود .واما چند واژه:
    توشنه toshnah :تشنه
    ترق قسt rgh ghas : صدای خفیف انفجار
    تن نوس t n noos :فرد لجباز وعبوس
    تلهینگ t lhing : هل خوردن ،هل دادن ،نوع تکان
    توقلیtogh li : گوسفند دریکی از دوره های سنی
    تح حس t h hes : صدای آدم بصورت خاص که اغلب جهت اعلام وجود ابراز میدارد
    تحه پلس tah a plas : جور کردن چیزی زورکی مثلا ناهار به( تحه پلس) بود رف یعنی اجباراً به همه رسید
    ته دگی t a degi : ته چین
    تل لرtl ler : فردی کی مقداری کلفتی وناهنجاری صدا دارد
    تش tash :تشت
    تیر تیرtir tir : صدایی شبیه درجا کار کردن موتر سیکلت یا موتور جوش کاری
    تغ tegh : تیغ ، تپه وکوه
    تورt var : تبر، تبرزین
    توپ پی(top pi) : سرگین چهار پایان
    ته بار ta bar : : ریسمان زیرین جهت بستن بار برای چهار پایان مثل الاغ وقاطر
    ته پای ta pay: اسهال – (ور ته پایه) یعنی اسهال شده
    تیچه tey chah : نوعی کیسه شبیه انبان
    ته ریک ta rik : تاریک
    ته وک ta vo k : کلوخ چین برای پخت شلغم وسیب زمینی
    ته له کیta la ki : نوعی نان روغنی
    ته په لزی ta pa lezi : ته مانده ی جالیز
    ته زه ta za : تازه ، شاداب
    تیش تروtish trow : مغلطه بازی
    تیش ترینگ tish tring : مترادف تیش ترو
    تختوک tekh took: جایگاه کرم ابریشم برای رشد کردن وپیله دادن
    با تشکرار همگی

    پاسخ
  5. سید جواد محزونی نامقی

    اصلاحیه ی سطر نخست(با عرض پوزش از تمام خطا های نوشتاری)
    درود جناب دکتر
    باوجود تفاوت هایی در آوای ما، چند واژه با حرف( پ )نوشتم واینک حسب الاعتیاد چندی دیگر را درباب( ت) بنگارش آورده شاید مورد قبول افتد

    پاسخ
  6. سید جواد محزونی نامقی

    اصلحیه ی سطر نخست(با عرض پوزش بخاطر تمام اشتباهات نوشتاری)
    درود جناب دکتر
    باوجود تفاوت هایی در آوای ما، چند واژه در حرف(پ) نوشتم واینک حسب الاعتیاد چندی دیگر را درباب (ب) بنگارش آورده شاید مورد قبول افتد

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.