واژه نامۀ رودمهجنی (۳) حرف «پ» «p»

یادداشت سوم شامل ۴۹ واژه از حرف «پ» است. هنوز بسیارند واژه هایی که از این حرف به ذهن من و هیچ کدام از دوستانی که همکاری می کنند نرسیده است.

یاد آوری مکرر:

  1.  تلفظ واژه باید همان باشد که از مردم عادی شنیده می‌شود. «عردو» با ع غلیظ عربی درست است و نه ارّدو
  2. املای فارسی واژه ها به صورتی باشد که راحت‌تر خوانده شود: افتوَ  <—  افتوه. البته ما آوانگاری لاتین می‌کنیم تلفظ دقیقتر ثبت می شود
  3. در این فرهنگ، واژه های «گویشی» از زبانهای محلی می آید. ممکن است در مناطق دیگر هم کاربرد داشته  باشد اما در زبان رسمی با این معنی وجود ندارد. واژه هایی که در زبان رسمی با تفاوتهای آوایی اندکی کاربرد دارند چندان مورد نظر ما نیستند؛ مثل خانه / خنه؛ پاشنه/ پیشنه؛ دل/ دیل؛ نان/ نو؛ آب/ او؛ دریچه/ دروچه؛
  4.  جمله و عبارتهای فعلی بلند ترکیبی، در واژه نامه نمی‌آیند. «ا ته خز»= (پایین بیا) مگر معنای کنایی داشته باشند. یعنی در معنای دیگری غیر از صورت اصلی خود به کار روند. مانند « ور سر اندُخته»: پرروو بی‌حیا

 

پال پال pā•pāl جست و جوی در خاک و خاکروبه
پتک p•tak پا پیچ، اصطلا ح اصلی آن را نمیدانم
پتو pe•tava پای تابه؛ پارچه‌ای که چوپانان دور ساق پا می‌تابند برای محافظت از سرما و ضربه.
پتیخ p•tix آشفته، پریشان ، صفت مو
پجغُل pj•δol ریز و نامرغوب
پخچ ‌ paxč پخش و له خاقانی یعنی فکند به پای پیلش/ تا پخچ شود میان میدان.
پخی پخی p•xi•p•xi   قلقلک
پر رزا pr•r•za        بالغ، جوجه پرنده که پرواز کند.
پرتَو p•rtav         سواد، شبح یک جسم یک فرد یا یک مکان
پرتو pr•tav       پرتو، یک شمای ِ اندک
پرخو pr•xav ‌‌‌ ‌      روزنه
پرواز pr•vaz          چوبی برای پوشش سقف خانه
پره põ•ra            پاره، کم، اندک
پس او ps•ow       پساب: آب صابون کثیف که جامه شسته‌اند.
پسغُلَ ps•δola         جایی پرت و دور افتاده، بیغوله. پینم پسغل=  پنهان و دور از دسترس
پسو p•so           نمایش دادن، خودنمایی، پسو دین= نمایش دادن.
پشْ طُرّه    peš•tor•ra         کنگرۀ دیوار؟ ایوان
پش پشوک peš•p•šuk ؟؟؟؟؟
پش دست peš•dast       پیش‌دست، دستیار
پش کلفچ peš•k•lafč      پر حرف، وراج
پش‌زده peš•za•da        پیش‌زاده. شوهر خواهر
پشو pe•šo                    پیشان ، پشتی
پشینگ p•šing              نرمۀ آبی که هنگام ریختن به اطراف می¬پاشد.
پکی pa•ki                    قلاب قالیبافی
پل pal                 کرت. بخشی از باغ یا مزرعه که اطرافش را بلند می‌کنند تا آب در آن جمع شود.
پلخمو p•lx•mo            فلاخن یک وسیله‌ی به شکل وای انگلیسی، از چوب که یک کِش یا لاستیک به انتهایش وصل است و با آن می‌توان سنگ پرتاب کرد. برای زدنِ گنجشک
پلم palm                    پلم شدن، انباشتگی آب پشت چیزی
پلونْگ p•lung            بغچه، پارچۀ بزرگی که علف یا جامه را در آن می‌بندند و معمولاً زنان روی سر حمل می‌کنند. ‌
پنه‌باد p•nah•bād       پناهباد. واحد پول قدیمی‌که به معنی بی ارزش است.
پوال pe•vāl              جایی بین دو تپه که ‌محل اتراق گله گوسفند است. ‌محل تجمع حیوانات، پیوال گوسفند. ‌
پوتُک pu•tok            خودنما، کسی که با لباس نو فخر بفروشد.
پوخ pux                    ذره های ریز جامد معلق در هوا. اغلب با «پَر» می‌آید: «پوخ پَر»
پوخ pux                   چرک کنارۀ چشم، قی چشم
پوخ pux                     ساقۀ گندم و جو
پوخ پوخ pux pux        ذره ذره شدن،ریز ریز شدن
پوخل pu•xal                 پوخال. پوشال.
پوخلی pu•x•li                 گندمزار درو شده که گوسفند که گوسفند در آن می‌چرد.
پوشتی puš•ti                 متکا
پولنی po•lani                 نوعی آش که بیشتر موادش از رگۀ زردآلو و آلوچۀ خشک شده تهیه می‌شود و روزهای سرد زمستان در سینیهای بزرگ دسته جمعی می‌خورند.
پوند pund                 جوانه گیاه
پیْ‌گاه pey•gāh          طویله
پی باد pi bād             بادگیری نیم دایره از شاخ و برگ پشت خرمن تا کاهها را باد نبرد.
پی سر گوی pi•sr•gõy  پشت سر گوینده؛ کسی که پشت سر دیگران حرف می‌زند.
پی سریک pi•s•rik        عقب عقب رفتن
پین او pin•ow             پایین آب. پس آب که از مزرعه بیرون رود.
پینگال pin•gāl              چنگ/ پینگال گربه
پینگلی pin•ga•li            چنگالی نوعی غذا
پینمکی pi•nom•ki        پنهانکی. مخفیانه
پیه pa•ya               پایه، تودۀ ابر باران دار

 

درباره نویسنده

فتوحی محمود

زادۀ 2 شهریور 1343. فرزند نورالله. روستای رودمهجن. تربت حیدریه. خراسان رضوی. دانش آموختۀ ادبیات فارسی دانشگاه تهران: 1374. استاد دانشگاه فردوسی مشهد.

مطالب مرتبط

16 نظر

  1. علی نجفی

    با سلام و عرض خسته نباشید خدمت دکتر فتوحی.
    پلُت:(plot):به هم ریخته،نا مرتب(غالبادر مورد موی سر به کار می رود)
    پش بِل(psh bel).پشت بیل،هنگام بارندگی اگر سقف چکه میکرد به پشت بام رفته و با پشت بیل به مکان چکه کردن آب ضربه های متوالی و محکم وارد کرده تا خاک سفت شود و آب چکه نکند
    پیشنَ(اسم)(pishna):پاشنه
    پیشنَ(فعل)(pishna):دنبال کسی کردن،کسی را تعقیب کردن
    پونکی(puneki/punki):چرت،چرت زدن
    پوت(put):حود نمایی کردن
    پوت(put):پود قالی
    پیر دومبی(pirdumbi): پارچه ای دو تکه(اغلب بافته شده)که به قسمت عقب پالان الاغ میدوزند و دم را از میان آن عبور میدهند،پاردم
    پِس(pes):کچل،پیس
    پِسَ(pesa):تکه های کوچک و بزرگی که هنگام آب دادن زمین به هر دلیل آب به انها نمیرسد و خشک باقی می مانند
    پیش لَویک(pish lavik):نوعی ضربه در «گال بازی» که اجبارا با دست غیر تخصصی که عموما دست چپ است میزنند
    پَیْ(pay):پشت
    پَیْ شَربَن(pay sharban):نام محله ای در روستا
    پَیْ باغ(pay bagh):نام محله ای در روستا
    پر پُرَ(pr pora):پاره پوره
    پُرِ پُرَ(pore pora):اندک اندک،کم کم
    پُرَیه(poraye):کمی،اندکی
    پوک(puk):خالی،سبک
    پوک(puk):پتک
    پوشتی(pushti):پشتی
    پوشتی(pushti):لقمه گرفتن ها بزرگ به وسیله ی نان مخصوصا هنگام خوردن آب گوشت یا اشکنه
    پرِنَّ(prenna)پریروز
    پودَ(puda):سست،میان تهی( عموما در مورد چوب و شاخه های درختان به کار می رود)

    پاسخ
  2. محمد عباسي

    با سلام و درود خدمت دکتر عزیزهرچند که بیشتر واژه هارو شما بکاربردین اما چندتا به ذهن من هم رسید…
    پینه(pina)تکه پارچه ای که به قسمتی از لباس پاره میدوزند
    پسو:(pso): قیافه گرفتن،خودنمایی،فلانی لباس نو خریده پسو مته.
    پورز(poorz)پورزقالی-پشم و نخ های بسیارریزی که هنگام قالی بافتن به لباس می چسبد.
    پخم‍‍ه(pakhma):آدم هایی که کم حرفند باکسی حرف نمیزند همیشه توخودشونند.
    پش دستی(pesh dsti):بشقاب

    پاسخ
  3. محمود فتوحی

    @علی نجفی
    درود بر علی آقای عزیز
    ممنون که با جدیت کار تنظیم واژه ها را پی گیری می کنید.
    پیر دومبی را من «پردومبی» شنیده ام که همان پاردم است.
    پلت/ پلوت خیلی خاطره انگیز بود. یادم رفته بود. واژه های بکر و نابی می نویسید. ممنون

    پاسخ
  4. راضيه مرادي

    دروود و سلام خدمت استاد گرامی ، نوه عموی عزیز . امیدوارم که بهبودی کامل پیدا کرده باشید.
    – اعتراف می کنم کلمات پرخو – پش طره و پش زده را نشنیده بودم.
    – جسارتاًبنظر می رسد کلمه “پلخمو” در محاوره مردم شهر بکار می رود و در رودمعجن به جای آن کلمه “چوجیر” استفاده می شود.
    – و نیز جسارتاً آیا کلمه “پوشتی” که هم شما و هم علی آقا نوشتین(در مقابل پشتی در محاوره شهریها) تنها تفاوت آوایی ندارد؟
    و همینطور کلمات ” پش دست” و “پشینگ” در مکانهای دیگر حتی همین مشهد استفاده می شود . بارها پشینگ را شنیده ام
    – چند کلمه و اصطلاح به ذهن کوچک من هم می رسد که تقدیم می گردد. قضاوت درستی اش با خودتان:
    ۱- پِش پرِنّ pesh prena : پیش پریروز
    ۲- پِرار perar : پیرارسال -۲سال گذشته
    ۳- پِش پِرار pesh perar : پیش پریسال-۳سال گذشته
    ۴- پِش پا pesh pa : در اصل به معنی جلو پا است . ولی بنظرم کنایه از افتادن” است: پِش پا نِزنی : نیفتی- نندازی
    ۵-پِشکال peshkal : نام محلی از باغهای رودمعجن
    ۶- پلَشت plasht : کثیف (بنظرم در نقاط دیگر هم بکار می رود)
    ۷- پور فند poorfand : پر فن – پر حیله- زرنگ (بنظرم در نقاط دیگر هم بکار می رود)
    ۸- پوز pooz : صورت
    ۹- پوز بند pooz band: ماکس- پارچه ای که به جلو دهان می بندند
    ۱۰- پوتی pooti : چکمه
    ۱۱- پیرزال pirazl : پیر – سالخورده
    ۱۲- پیَرمَنون piyar manon : همانند پدر. معمولا این کلمه خطاب مادران به فرزندانشان است و در مورد صفتهای بد فرزند بکار می رود.مثلا وقتی مادر می خواهد به فرزندش بگوید این اخلاق بدت به بابات رفته، میگه”پیرمنون”
    ۱۳- پَی زرد payzard : نام محلی از زمینهای بادام دیمه در رودمعجن
    ۱۴- پَیسوم paysoom : نام محلی از زمینهای کشاورزی رودمعجن
    ۱۵- پیسُز pisoz : پشت سوخته- نانی که یک طرف آن سوخته است

    پاسخ
    1. فتوحی محمود
      فتوحی محمود

      درود بر راضیه خانم مرادی
      و سپاس از دقت نظر و نقدهای دقیق شما بر واژه ها. حق با شماست و بسیاری از این واژه ها در مناطق دیگر کاربرد دارد. بعد از تذکر اولین شما من در یادداشتی که بالای صفحه هست رویکرد واژه نویسی را به این شکل اصلاح کردم که

      ۳- در این فرهنگ، واژه های «گویشی» از زبانهای محلی می آید. ممکن است در مناطق دیگر هم کاربرد داشته باشد اما در زبان رسمی با این معنی نیست. واژه هایی که در زبان رسمی با تفاوتهای آوایی اندکی کاربرد دارند چندان مورد نظر ما نیستند؛ مثل خانه / خنه؛ پاشنه/ پیشنه؛ دل/ دیل؛ نان/ نو؛ آب/ او؛ دریچه/ دروچه؛

      پاسخ
  5. راضيه مرادي

    ۱۶- پتْوک pttok : بادکرده ، برآمده
    ۱۷ -پُت پُت pot pot : در دو معنا می آید: یک کاربرد آن در معنای حباب ، مثل حبابهای روی خمیر که در اثر ترش شدن خمیر ایجاد می شود(خمیرات پُت پُت منه:خمیرهایت بالا آمده، ترش شده) و یکی کاربرد آن در معنای غرغر ، نق نق(چندِه پُت پُت منی: چقدر نق میزنی)
    ۱۸- پُت پُتی pot poti : کسی که همیشه نق می زند
    ۱۹- پینُم pinom : پنهان، مخفی : (کاراشر از ما پینُم دره: کارهاشو از ما مخفی میکنه)
    ۲۰- پَی pay : هم در معنی پشت بکار می رود:پی دای: پشت دیوار و هم در معنی دفعه، بار: دو پی ببردم: ۲ بار بردم. یک پی بزی کیردیم: یک بار بازی کردیم.

    پاسخ
  6. اندیشه

    باسلام وعرض خسته نباشید ۲۱-پلونگ POLONGH=بخچه های علفی که درقدیم زن هاروی سرشان می اوردند ۲۲-پشیزPESHIZ=بی ارزش ۲۳-پشبل PESHBEL=کاری که هنگام چکه کردن اب ازسقف خانه انجام می دادند

    پاسخ
  7. سید جواد محزونی نامقی

    باسلام خدمت استاد فتوحی وسایر دوستان
    گرچه قصداظهار نظر ندارم، ولی برای روشن شدن خودم وکسب فیض از محضرتان چند کلام می نویسم اگر اشتباه بود ارشاد فرمائید.ضمناًجناب فتوحی: تمام واژگان با آواهای محلی شما باما وخیلی جاها مشترک است یعنی به واژگانی چون خنه ودیل وپیشنه و ..ختم نمیشود مگر بعضی واژه ها مثل (پسو:(pso): قیافه گرفتن،) وگرنه بقیه تقریباً مشترک است.واما بعد.
    ۱ -پش زده = نافرزندی است وبه فرزند (دختر یا پسر)زن یامردی که حاصل ازدواج اولشان باشد اطلاق میشود.یعنی پیش از ازدواج آنها زاده شده(همان پِش سَده).
    ۲-پل= همان توضیحات آقای دکتر است به اضافه اینکه مرز بندی برای بهتر آبیاری شدن زمینها ی کوچک است که به این نوع آبیاری درکشاورزی آبیاری غرقابی یا کرتی می گویند وهر قطعه یک کرت محسوب می شود.
    ۳-پلخمو= توضیحات آقای دکتر وهمچنین در فرهنگ لغات نیز پلخمان قید شده.
    ۴-پوال= کلاً به قسمتی از دو تپه یا یک تپه با حالتی بادگیر اطلاق میشود که دربعضی جاها از آن بعنوان استراحتگاه وخوابانیدن دام نیز بهره می برند.
    ۵-پش پشوک یا پشم پشوک = تاولی است آبکی که در حالتی مثل سودا روی بدن بوجود می آید وحالت کرک مانند داردومیگویند دست فلانی پش پشوک یا پشم پشوک درآورده.
    ۶-پرخو= روزنه ، برایم تازه بود واما معانی دیگر=نوعی نشستن ، مترادف با پرتَو(شمایی از کسی دیدن)ودر لغت هم یعنی هرس درخت و وجین مزرعه.
    ۷- پی سریک=اصطلاحاً به پس گردنی زدن اطلاق می شود.
    ۸-پوتُک= دروغگو وپوت یعنی دروغ، ووضرب المثلی است که میگویند ….تو آسیا پوت د غریبی.
    ۹-پودَ(puda):سست،میان تهی( عموما در مورد چوب و شاخه های درختان به کار می رود)البته بنا به فرمایش آقای دکتربهتر است املائی آن پوده نوشته شود چون ازواژه های اصیل لغوی است واما علاوه بر
    این، نوعی از ترش کردن خفیف معده نیز هست.
    ۱۰- پوز pooz : = به اطراف دهان حیوانات گفته میشود ولی در گویش ما گاه میگن پوزتو پاک کن، که منظور همان دور دهان است وهمانطور که درتوضیح پوزبند آورده اید پوزبند به سطح مقطع دور دهان زده میشود .
    ۱۱- پیرزال pirazl := زن مو سپید زال مانند در مقابل پیر مرد(پیرمرد پیرزال).
    با تشکر

    پاسخ
  8. سید جواد محزونی نامقی

    ببخشید تا شماره ۱۱ کپی کرده بودم ..دنباله مطلب
    ۱۲- پِش پا pesh pa := بیشتر منظور برخورد کردن با اشیای جلو پاست مثل ناخودآگاه برخوردبا لیوان روی فرش.
    ۱۳-پتْوک pttok := به چیزی که حالت کرک وپرز ناجور دارد اطلاق می شود مانند خربزه ی تازه از گل افتاده یا پاچه ی گوسفند ویا گل درختان بید.
    واما چند واژه شاید جدید:
    ۱- پسو(psow): ته مانده اشکنه یا آبگوشت که ملات وروغن کم دارد،غذای آبکی کم ملات وکم چربی.
    ۲- پت(pat): در اصطلاحات شکل گیری موی سر زنان بکار می رود وگاه برای بعضی مواد داخل غذا مثل بلغور بشیرکه میگن( پت بهم دَیه) یعنی خوب ازهم بدر شده وجا افتاده ودر لغت یعنی پرز ،لعاب ،آهار
    ۳- پیل لُک(pil.lok): ضعیف ولاغرگون.بره پیل لک.
    ۴- پررکی(pr rki): ضربه ی آهسته با سر انگشت به فرد دیگر.
    ۵- پوله(polah): تپق ،اختلال ناگهانی در ادای کلمات هنگام صحبت.
    ۶- پی یر(pi yar): پدر ، ابوی
    ۷- پوس پوس(pos . pos)= پرسه زدن بی خود.
    ۸- پَسوک(pasok): ولگرد.
    ۹- پومبه(pom bah): پنبه
    ۱۰- پشگیل(psh gil): پِشکِل ، سرگین گوسفند ودام.
    ۱۱- پِشتو(pesh tow): نوعی تپانچه ، کلت کمری.
    ۱۲- پین درَو(pin drow): نوعی زرد آلو
    ۱۳- پرچی ناک(pr chi nak): به فردی اطلق میشود که مورد تنفر قرار می گیرد.
    ۱۴- پلاس(plas): فرشی که پود آن را برش های پارچه های اسقاطی تشکیل میدهد(له تگی) .
    ۱۵- پی او(pi ow): پی آب ، گودال آب
    ۱۶- پرریش(pr rish): جهش ، سرعت(د پریش مره)با سرعت میرود.
    ۱۷- پَلِز(palez): پالیز ، جالیز، مزرعه خیار وخربزه وهندوانه……
    ۱۸- پلوار(pl var): پروار،پرواری ،چاق وچله.
    ۱۹- پَ رو(pa row): پارو
    ۲۰- پلحوت(pl hot): زیا د رسیده وله شده.
    ممنون

    پاسخ
  9. سید جواد محزونی نامقی

    ببخشید تا شماره ۱۱ کپی کرده بودم ..دنباله مطلب
    ۱۲- پِش پا pesh pa := بیشتر منظور برخورد کردن با اشیای جلو پاست مثل ناخودآگاه برخوردبا لیوان روی فرش.
    ۱۳-پتْوک pttok := به چیزی که حالت کرک وپرز ناجور دارد اطلاق می شود مانند خربزه ی تازه از گل افتاده یا پاچه ی گوسفند ویا گل درختان بید.
    واما چند واژه شاید جدید:
    ۱- پسو(psow): ته مانده اشکنه یا آبگوشت که ملات وروغن کم دارد،غذای آبکی کم ملات وکم چربی.
    ۲- پت(pat): در اصطلاحات شکل گیری موی سر زنان بکار می رود وگاه برای بعضی مواد داخل غذا مثل بلغور بشیرکه میگن( پت بهم دَیه) یعنی خوب ازهم بدر شده وجا افتاده ودر لغت یعنی پرز ،لعاب ،آهار
    ۳- پیل لُک(pil.lok): ضعیف ولاغرگون.بره پیل لک.
    ۴- پررکی(pr rki): ضربه ی آهسته با سر انگشت به فرد دیگر.
    ۵- پوله(polah): تپق ،اختلال ناگهانی در ادای کلمات هنگام صحبت.
    ۶- پی یر(pi yar): پدر ، ابوی
    ۷- پوس پوس(pos . pos)= پرسه زدن بی خود.
    ۸- پَسوک(pasok): ولگرد.
    ۹- پومبه(pom bah): پنبه
    ۱۰- پشگیل(psh gil): پِشکِل ، سرگین گوسفند ودام.
    ۱۱- پِشتو(pesh tow): نوعی تپانچه ، کلت کمری.
    ۱۲- پین درَو(pin drow): نوعی زرد آلو
    ۱۳- پرچی ناک(pr chi nak): به فردی اطلق میشود که مورد تنفر قرار می گیرد.
    ۱۴- پلاس(plas): فرشی که پود آن را برش های پارچه های اسقاطی تشکیل میدهد(له تگی) .
    ۱۵- پی او(pi ow): پی آب ، گودال آب
    ۱۶- پرریش(pr rish): جهش ، سرعت(د پریش مره)با سرعت میرود.
    ۱۷- پَلِز(palez): پالیز ، جالیز، مزرعه خیار وخربزه وهندوانه……
    ۱۸- پلوار(pl var): پروار،پرواری ،چاق وچله.
    ۱۹- پَ رو(pa row): پارو
    ۲۰- پلحوت(pl hot): زیا د رسیده وله شده.
    ضمناً ما در نامق بجای پسو میگیم مانورمته .و واژه ی پوز pooz نیز بمعنی کسی که زیادقیافه می گیره وافاده دارد اطلاق می شود

    پاسخ
  10. سید جواد محزونی نامقی

    باسلام خدمت استاد فتوحی وسایر دوستان
    گرچه قصداظهار نظر ندارم، ولی برای روشن شدن خودم وکسب فیض از محضرتان چند کلام می نویسم اگر اشتباه بود ارشاد فرمائید.ضمناًجناب فتوحی: تمام واژگان با آواهای محلی شما باما وخیلی جاها مشترک است یعنی به واژگانی چون خنه ودیل وپیشنه و ..ختم نمیشود مگر بعضی واژه ها مثل (پسو:(pso): قیافه گرفتن،) وگرنه بقیه تقریباً مشترک است.واما بعد.
    ۱ -پش زده = نافرزندی است وبه فرزند (دختر یا پسر)زن یامردی که حاصل ازدواج اولشان باشد اطلاق میشود.یعنی پیش از ازدواج آنها زاده شده(همان پِش سَده).
    ۲-پل= همان توضیحات آقای دکتر است به اضافه اینکه مرز بندی برای بهتر آبیاری شدن زمینها ی کوچک است که به این نوع آبیاری درکشاورزی آبیاری غرقابی یا کرتی می گویند وهر قطعه یک کرت محسوب می شود.
    ۳-پلخمو= توضیحات آقای دکتر وهمچنین در فرهنگ لغات نیز پلخمان قید شده.
    ۴-پوال= کلاً به قسمتی از دو تپه یا یک تپه با حالتی بادگیر اطلاق میشود که دربعضی جاها از آن بعنوان استراحتگاه وخوابانیدن دام نیز بهره می برند.
    ۵-پش پشوک یا پشم پشوک = تاولی است آبکی که در حالتی مثل سودا روی بدن بوجود می آید وحالت کرک مانند داردومیگویند دست فلانی پش پشوک یا پشم پشوک درآورده.
    ۶-پرخو= روزنه ، برایم تازه بود واما معانی دیگر=نوعی نشستن ، مترادف با پرتَو(شمایی از کسی دیدن)ودر لغت هم یعنی هرس درخت و وجین مزرعه.
    ۷- پی سریک=اصطلاحاً به پس گردنی زدن اطلاق می شود.
    ۸-پوتُک= دروغگو وپوت یعنی دروغ، ووضرب المثلی است که میگویند ….تو آسیا پوت د غریبی.
    ۹-پودَ(puda):سست،میان تهی( عموما در مورد چوب و شاخه های درختان به کار می رود)البته بنا به فرمایش آقای دکتربهتر است املائی آن پوده نوشته شود چون ازواژه های اصیل لغوی است واما علاوه بر
    این، نوعی از ترش کردن خفیف معده نیز هست.
    ۱۰- پوز pooz : = به اطراف دهان حیوانات گفته میشود ولی در گویش ما گاه میگن پوزتو پاک کن، که منظور همان دور دهان است وهمانطور که درتوضیح پوزبند آورده اید پوزبند به سطح مقطع دور دهان زده میشود .ودر نامق به افرادی که زیاد قیافه میگیرند اطلاق می شود.
    ۱۱- پیرزال pirazl := زن مو سپید زال مانند در مقابل پیر مرد(پیرمرد پیرزال).
    ببخشید تا شماره ۱۱ کپی کرده بودم ..دنباله مطلب
    ۱۲- پِش پا pesh pa := بیشتر منظور برخورد کردن با اشیای جلو پاست مثل ناخودآگاه برخوردبا لیوان روی فرش.
    ۱۳-پتْوک pttok := به چیزی که حالت کرک وپرز ناجور دارد اطلاق می شود مانند خربزه ی تازه از گل افتاده یا پاچه ی گوسفند ویا گل درختان بید.
    واما چند واژه شاید جدید:
    ۱- پسو(psow): ته مانده اشکنه یا آبگوشت که ملات وروغن کم دارد،غذای آبکی کم ملات وکم چربی.
    ۲- پت(pat): در اصطلاحات شکل گیری موی سر زنان بکار می رود وگاه برای بعضی مواد داخل غذا مثل بلغور بشیرکه میگن( پت بهم دَیه) یعنی خوب ازهم بدر شده وجا افتاده ودر لغت یعنی پرز ،لعاب ،آهار
    ۳- پیل لُک(pil.lok): ضعیف ولاغرگون.بره پیل لک.
    ۴- پررکی(pr rki): ضربه ی آهسته با سر انگشت به فرد دیگر.
    ۵- پوله(polah): تپق ،اختلال ناگهانی در ادای کلمات هنگام صحبت.
    ۶- پی یر(pi yar): پدر ، ابوی
    ۷- پوس پوس(pos . pos)= پرسه زدن بی خود.
    ۸- پَسوک(pasok): ولگرد.
    ۹- پومبه(pom bah): پنبه
    ۱۰- پشگیل(psh gil): پِشکِل ، سرگین گوسفند ودام.
    ۱۱- پِشتو(pesh tow): نوعی تپانچه ، کلت کمری.
    ۱۲- پین درَو(pin drow): نوعی زرد آلو
    ۱۳- پرچی ناک(pr chi nak): به فردی اطلق میشود که مورد تنفر قرار می گیرد.
    ۱۴- پلاس(plas): فرشی که پود آن را برش های پارچه های اسقاطی تشکیل میدهد(له تگی) .
    ۱۵- پی او(pi ow): پی آب ، گودال آب
    ۱۶- پرریش(pr rish): جهش ، سرعت(د پریش مره)با سرعت میرود.
    ۱۷- پَلِز(palez): پالیز ، جالیز، مزرعه خیار وخربزه وهندوانه……
    ۱۸- پلوار(pl var): پروار،پرواری ،چاق وچله.
    ۱۹- پَ رو(pa row): پارو
    ۲۰- پلحوت(pl hot): زیا د رسیده وله شده.
    با سپاس

    پاسخ
  11. سید جواد محزونی نامقی

    باسلام وعرض تبریک به مناسبت بروزرسانی سایت حیتا
    بنده مطالب را ارسال می کردم منعکس نمی شد فکر میکردم من مشکل اینرنتی دارم تا اینکه متوجه شدم فرمت سایت تغییر کرده ومتاسفانه تمام ارسا ل های بنده بر صفحه جدید حیتا در تکراری مکرر نقش بسته است.
    امید وارم حیتائیان گل گلاب بنده را در بدو ورود به شمائل جدید حیتا عفو فرمایند .
    این نیز خاطره ای شد از حیتا برای محزونی.
    روزگارتان بروز وشادمانی تان افزون باد

    پاسخ
  12. سید جواد محزونی نامقی

    درود بر جناب امیدوار
    بنظر بنده اگر زمینه ی متن نظرات یک رنگ آرام بخش داشته باشد بهتر است شییه رنگ قبلی ولی می توانید این رنگ را به رأی بگذارید وبا انظار دوستان آنرا انتخاب نمائید.
    ضمناً بخش نویسندگان را گویا حذف کرده اید یا من متوجه نیستم. در هر حال فرمت جدید حیتا را شادباش میگم.
    باز هم از اینکه به کرات یک نوشته از من ثبت شده پوزش میخوام چون نمیدانستم در حال خانه تکانی وبروز شدنید.
    وگمان میکردم مشکل از طرف من است.
    باقی بقایتان
    پایدار وامیدوار وبرقرار باشید.

    پاسخ
    1. امیدوار محمد
      امیدوار محمد

      سلام جناب محزونی
      عذرخواهی ما را بپذیرید که ناچاراً این تغییرات رو در ساعت کاری حیتا انجام دادیم و به بخت بد به نظر شما خورد.
      در مورد نظراتتون برای سایت حتماً بررسی و تجدید نظر خواهیم کرد. پوسته جدید حیتا در حال بروزرسانی و رفع اشکالات می باشد دوستان دیگر هم هرگونه پیشنهادی دارند صمیمانه پذیرا هستیم.
      در مورد بخش نویسندگان دقیقا متوجه منظورتون نشدم ولی تقریبا هیچ بخشی از سایت حذف نشده است، شاید برخی جاها تغییر کرده باشد.

      پاسخ
  13. سید جواد محزونی نامقی

    درود بر جناب امیدوار
    از نگاه گرمتان ممنونم
    زمانی که من وارد سایت شدم هنوز بخش نویسندگان نوشتارش ظاهر نشده بود . که به همت شما بزرگواران مرتفع شد.
    گویا بنده خیلی عجول بودم.
    نگاه سبزتان مستدام وهیشه جاری

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.