واژه های ناب…….

سالها در بیشه ی دور

یک باغ بزرگ بودیم

یک جنگل سبز

ریشه هامان رفته بود تا قامت یک کوه

شاخه هامان سهمی از قنات داشت

حلاوتی در مویرگ اصالتمان جاری

زلال بودیم

چشمه شعبه ای از ما بود

رود دعوی خویشاوندی ما داشت

حال خشکیده ریشه در اندیشه ی ما

چندی مجلس ترحیم ان باغ بود

در بیشه ی ما…..

فارسی دری زبان مادری ما که امروز فقط میتوان از زبان مردمان تاجیکستان و بخشهایی از افغانستان ان را شنید دیر زمانی نیست که بین ما و نیاکان ما زنده و مرسوم بود و تقریبا تا اواخر دهه ی شصت فراگیر بود ولی بعد از ان رفته رفته به افول گرایید.

با کوچ ما به شهرها صحبتهایمان رسمی شد واژه های جدیدی یافتیم و تا انجا پیش رفتیم که امروز گفتگو با ان زبان یک کسر فرهنگی محسوب میشود. میراثی را که نیاکان ما به سینه ی ما سپردند تا به ایندگان بسپاریم

متاسفانه بخوبی حفظ نشد تا انجایی که امروز تک و توک ان واژه های ناب را باید از زبان پیران و سالخوردگان ابادی بشنویم که هنوز در حفظ ان میکوشند.

به همتی چند از دوستان قریب به یکصدواندی از این واژه ها گرداوری شد امید ان میرود دیگر دوستان ما را در این مهم یاری فرمایند تا قسمت دوم در فرصتی دیگر در اختیار دوستان قرار گیرد.

منبع خاصی در اختیار ما نبوده و بنا بر نقل قول است چنانچه اشتباهی شده باشد دوستان یاداوری نمایند جهت تصحیح.

****************************

لاکی=رنگ قرمز

شتوری=قهوای روشن زنگیچه=ارنج دست

اَلقاچ=پود قالی زولف=موی سر کفل=باسن

زنگالی=رنگ سبز تیره اَروک=لثه

دوغی=ابی اسمانی کلغشو=کتف

مشی=قهوه ای تیره عینی زَنو=کاسه زانو

پکی=غلاب قالیبافی کوم=سقف دهان

قضناق نخ=کلاف نخ بُق=لپ صورت

لچک=دستمال سر لَو=لب

دَدَ=خواهر قبورقهَ=استخوان دنده

گَ گَ=برادر کلیک=انگشت

مار=مادر کلیکی=انگشتر

خَلو=دایی چوری=النگو

باباکلو=پدربزرگ خِفتی=سینه ریز

همزولف=باجناق بلوسی زدن=سیلی زدن

پِشسدَه=شوهر خواهر ترقَض=جاگذاشتن

همشیرهَ=خواهر مقراض=قیچی

اَندَر=ناتنی نَک زدن=گاز زدن

خسور=پدرهمسر لِچار=مربا

خاش=مادرهمسر نخروش= اشکنه.

درباره نویسنده

نیکوعقیده محمد

عضو انجمن شعر شهرستان گرمسار

مطالب مرتبط

35 نظر

  1. سید جواد محزونی نامقی

    عرض ادب جناب نیکوعقیده
    نیکو فرموده اید که حلاوتی در مویرگ اصالتمان جاریست ،واقعا جای تاسف است ،حتی پدر بزرگها ومادر بزرگها(بی بی باباکلوها) بخاطر اینکه خاطر نازنین نوه ها مکدر نشود گاه سعی دارند بعضی واژگان را شهری تر ادا کنند. وقتی میشنوی درکنار آدم دوتا شمالی یا دوتا ترک زبان ویا…بمحض اینکه صحبتشان باسایر مخاطبین تمام میشو د با خودشان به گویش محلیشان محاوره میکنند ، دل آدم میگیرد که چرا ما باید ازگویش خودمان فراری باشیم ،در تهران چندبرادر بنام عیدی نامقی وجود دارد که در شب نشنیها ومجالس دیگر ،بمحض اینکه همدیگررا مورد خطاب قرار میدهند بالهجه ی نامقی صحبت میکنند هر پنج برادر مهندس در رشته های مختلفند واین برای حقیر خیلی جالب بود .کاش ما هم دست از خجالت برداشته با افتخار با همدیگر به زبان مادریمان صحبت کنیم.
    ضمنا واژه ی کلغشوفکر کنم کلاغنشو باشد وپشسده هم به فرزند زن یا مردی اطلاق میشود که قبل از ازدواج مجدد بدنیا آمده است ومنظور (پیش زاده)است .
    موفق باشید

    پاسخ
  2. سليمان استوار

    بسم الله الرحمن الرحیم

    درود بر دوست عزیز جناب نیکو عقیده

    به حضور شما بزرگوار عرض کنم درد شما درد تمام دلسوزان فرهنگ و ادب است به نظر این حقیر زمانیکه بیگانگان بر فرهنگ ما مسلط شدند بر همه چیزمان مسلط میشوند همانطور که شاهد هستید بسیاری از معضلاتی که جامعه امروز ایران با آن دست و پنجه نرم میکند ریشه در فرهنگ غلطی دارد که طی سالهای اخیر در خانواده ها و باورهای مردم نفوذ کرده است. که در این فرصت کوتاه نمیتوان به آن پرداخت. و اما چند واژه دیگر به زبان و لهجه شیرین مادری را به همزبان خوبم تقدیم میکنم.
    دِکو = مغازه
    حُولی = حیاط
    دِفال = دیوار
    ماچ = بوس
    چِغُوک = گنجشک
    شَنَه سر = هُد هُد
    جُوز = گردو
    تِنبو = زیر شلواری
    خروس خو = سحر
    نِماشوم = غروب
    کِلَفچ = فک
    مُقراض = قیچی
    ……و یک فریاد ( دوبیتی ) به زبان شیرین مادری تقدیم به شما باد.
    سَر اَز حولی بدر کردی بری چی
    نگاه وَر دُر و بَر کردی بری چی
    مو کو حرفِ بَدِ با تو نَگُفتُم
    براراتر خبر کردی بری چی
    :gol: :gol: :gol: :gol: :gol:

    پاسخ
  3. مصطفی قانعی

    سلام بر نیکو عقیده ی خوش ذوق.گفته ات قشنگ و بجاست .و هر کس روزی به اصل خودش بر میگردد.نیازی نیست که ما از زبان و لهجه ی خودمان گریزان باشیم و به نظر من[البته تاکید میکنم به نظر من]باعث افتخار است که به زبان اجدادمان صحبت کنیم و به ان پایبند باشیم.در ضمن با نهایت معذرت خواهی ازشما وسید عزیزمان به عقیده ی من کلغشو به معنای نشیمنگاه ومحل اتصال استخوانهای دو ران به هم میباشد.در زیر چندکلمه هم من اضافه میکنم.

    مودبخ = مطبخ یا اشپز خانه

    مینگال = داس

    دسکله = داس کوچک

    ورجیک = بِپَر

    کلپک = پرتاب

    رَزینه = نردبان

    جَلَه = تگرگ

    مینج = زنبور

    درچه = پنجره

    اَستکُ = استکان

    اَتشبجَس = رعدوبرق

    ناگفته نماند توضیح اقای محزونی در مورد پشسده خیلی کامل و بجا و دقیق بود.از شما نیزمتشکرم سید جان.

    پاسخ
  4. شكارچي

    سلام خدمت پسرعمه گرامی. از شعر بسیار زیبایتان که نشان از دلسوزی شما نسبت به زبان نیاکان ما دارد تشکر میکنم. من هم چند کلمه ای در این خصوص به ذهنم رسید .
    پِیْگاه=طویله
    سِرْلیکْچَه= نوعی حالت نشستن روی دوپا
    شغال بیا= در چوبی نرده ای شکل
    روشویَه= سفید آب
    ارّه دو= ناودون
    نهلی=تشک
    خِنْ پِشُ= اشپزخانه
    دِرچَه= پنجره
    بَطیلَه= ظرف غذایی چوپانها
    فیرفیروک= پروانه
    جُوُلْدُزْ= کفش دوزک
    تاس= کاسه
    نُوْدُنْ= صندوقچه نان
    چَرُقْ= کفش
    قُروشْکَه=لیوان
    قابچه= سینی
    اَلُو=اتش
    اَرْخَلُقْ= کت
    دُوری= سینی
    لَتَه- دستمال
    سِمَرُقْ=قارچ
    کَتَلْ= پالان خر

    پاسخ
  5. محمود فتوحی

    آقای نیکوعقیده درودبر شما و قلمتان
    زبان مادری منشأ هویت است و نه کسر شأن فرهنگی. در بارۀ گردآوری واژگان قبلا بحثهایی شد اما پی گیری نشد.
    من هم بالغبر هزار کلمه گردآوری و با حروف فنوتیک آوانگاری کرده ام که امیدوارم از این مجموعه شما هم بتوانم به آن مجموعه بیفزایم. اما همۀانها باید به تأیید بزرگترها برسد چون تاآنجا که من تجربه کرده ام تفاوتهای جدی در تلفظ ی که منمأنوس هستم با برخی کاربردهای دوستان در همین حیتا وجود دارد.
    این هم برخی از آن واژه ها و روش آوانگاری و معنا نویسی

    أ َ (a) : حرف اضافه، به معنی «به». «أَ راه اُفتی»: به راه افتاد.
    أ بر اُفتی (abar ofti) : به بر افتاد
    أَجّاش (ajjāš) : هرگز، ابداً اصلاً . اجاش نمیُم
    أَجیر (ajir): آماده، هشیار (آژیر)
    از خادکو (az xad ko) :
    از خادگر (az xad gar) : از خودگر. جستجو گر، فضول باشی،
    إِشکاف (eškāf): کُمُد
    أل أل(al al): رنگ سفید و سیاه
    ألبِف(albef) : محکم زدن، زدن با شدت.
    ألقاج (alδāj): پود ضخیم فرش
    ألقیژ(alδizh) : محکم زدن، زدن با شدت.
    ألَه (ala): به رنگ سیاه و سفید
    ألیز(aliz) : ‌لگد اسب و الاغ
    بَ لوک(baluk): زگیل،
    بْتَوْ: (btaw): منطقۀ آفتابگیر، محل تابش نور آفتاب؛ بتاب
    بذی(bzi) : به این؛ بدین
    بْرْتَنگ (brtang) : پهلو، کنار؛ ‌ور برتنگش زَ : از کنارش [بدون اعتنا] رد شد.
    برجَمَه (brjamah) (بارجامه)؛ شبیه خورجین که برای بار روی الاغ می¬گذارند.
    بُق (boδ):
    بکار د کار (bkar dkar) : فضول محل
    بَل (ball) : مانند، مثل،
    بلِّزَه(blleza) : رام، اهلی؛ بلزه کیردن: رام کردن و اهلی کردن گوسفند و گاو.
    بلوسی (blowsi) : سیلی
    بنچَستن (bnčstan) : نشستن
    بوچ (bučč) :
    بوک (bukk) :
    بیده ‌(beydah): یونجه را می‌پیچند و برای علوفه خشک میکنند.
    بینوج(beynuč) ‌: گهواره
    پال پال(pā pāl): جست و جوی در خاک و خاکروبه
    پَتَوَ (Patava) : (پای تابه)؛ پارچه‌ای که چوپانان دور ساق پا می‌تابند برای محافظت از سرما و ضربه.
    پَخچ ‌( paxč ) : پخش و له : خاقانی : یعنی فکند به پای پیلش/ تا پخچ شود میان میدان.
    پرخَو (parxav):‌‌‌ ‌روزنه
    پُرَه(po~ra) : پاره، کم، اندک
    پْلُونْگ (plung) : بغچه، پارچۀ بزرگی که علف یا جامه را در آن می بندند و معمولاً زنان روی سر حمل می کنند. ‌
    پی سر گُی(pi sr gõy) : پشت سر گوینده؛ کسی که پشت سر دیگران حرف می زند.
    پیگاه (pey:gāh): طویله
    پیوال (peyvāl): ‌ ‌محل اتراق گله گوسفند
    پیوال: ‌(peyval) ‌محل تجمع حیوانات، پیوال گوسفند. ‌
    ترقَز: (trδaz): جا گذاشتن و فراموش کردن چیزی. (فعل: ترقز دَیَن)
    تقَل (tδla): تقلب؛ جر زنی. (فعل: تقل دَیَن)
    تُل (tõl) : فشار، هل
    تلومب ‌( tlumb ) ‌: ابزاری برای کره گرفتن از ماست. پوست گوسفند به شکل یک کیسه که عمودی از سه پایه آویزان می شود و ماست را داخل آن ‌می‌ریزند و با یک همزن پره دار و با دسته بلند هم می‌زنند تا کره آن بر روی سطح دوغ جمع گردد. ‌
    تُله (tõla) : فشار، هل
    تنغل (tnδal): ‌ غلطیده
    …………………….

    پاسخ
  6. محمود فتوحی

    پیشنهاد می کنم دوستان اگر ممکن هست به هر مناسبتی این واژه ها را بنویسند تا ببتوانیم گنجینه زبانی رودمهجن را کامل کنیم. قبلا نام گوسفندها و میوه ها را در همین حیتا منتشر کردیم.
    نام رنگها
    غذاها
    مزه ها
    سبزیها
    لباسها
    و هر چه به ذهنتان می رسد بنویسید.

    پاسخ
  7. نجمه عبداللهي

    سلام خدمت جناب نیکوعقیده. تشکر از شعر زیبایتان و یه تشکر ویژه بابت موضوع شعر که باعث شد دوستان همت کرده و واژگان قدیمی را از گوشه کنار ذهنها بیرون بکشند.بسیار ایده قشنگ و جالب و مفیدی بود.
    موکّی=پستانک
    شُونی= کهنه بچه(مای بیبی :YY: )
    لق لَوو= بچه قورباغه
    قتَّه=شنا
    گُیگیرد= کبریت
    گوی= توپ
    دِلینْگو= اویزان
    چغری= نوعی در چوبی
    خُلُرْ=جن
    کُوَرَه= سبد
    قِلِفْتی= کلوچه
    شُگُمْبَه= سیرابی
    دُلْ= سطل
    کِلَفْ= فک

    پاسخ
  8. سید جواد محزونی نامقی

    درودبر تمام عزیزان علی الخصوص جناب دکتر فتوحی
    جای بسی خوشحالیست چون تا کنون در تمام واژه ها مثل هم هستیم وفکر کنم دراین خطه اغلب روستاها گویشی مثل هم یا نزدیک بهم داریم .بقول آقای دکتر گاهی تصمیم میگیریم یک کار کروهی انجام دهیم ولی به فراموشی سپرده میشه ، منهم با آقای طاهری نامقی که از دوستان آقای دکتر میباشند چنین نظری داریم تا کی انشاا…انجام گیرد ،به امید آنروز.
    سلیمان جان دوبیت نغزی بود،
    قانعی عزیز شما درست میفرمائید چون در اصل باید کلاغ نشین باشد تا نشان.
    البته چند واژه را آقای دکتر معناشو ننوشته بودند من فضولاتا نوشتم که امیداست درست باشد
    بوچ (bučč) :مقدار کمی از چیزی مثل نان(یَک بوچ نون ِ بِده)
    بوک (bukk) :لُپ صورت
    بُق (boδ): بقض ، حدود لپ وگونه
    قوربون همه ت ِ

    پاسخ
  9. ناشناس

    @سید جواد محزونی نامقی
    سلام سید عزیز وتشکر بابت پیگیریهای جدی تو . همانطور که گفتم هیچ مرجعی بابت برخی وازه ها در دسترس نیست جز سوال از بزرگترهاو من باز در مورد کلغشو شک دارم ولی در مورد پیشسده با تایید اقا مصطفی یقین حاصل شد حق با شماست .ممنون

    پاسخ
  10. محمد نیکوعقیده

    @شکارچی
    به به جناب شکارچی خوشحالم که پای بعضی دوستان با مطالب ارقی میهنی به صفحه ی حیتا باز میشه.این نشانه ی تعهد شما به اصالتتان است. واژه ی قروشکـــــــــــــــه را خوب اومدی یادش بخیر جلاب و چای توی قروشکه هاش ولی راستشو بخای این واژه (ارخلق= کت) من برای اولین بار بود که میشنیدم تا حالا به گوشم نخورده بود خیلی تازگی داشت. لحظه هایت اغشته به شادی

    پاسخ
  11. محمد نیکوعقیده

    @محمود فتوحی
    درود جناب فتوحی عزیز و بسی تشکر بابت واژه های تکمیلی شما که با همکاری دیگر دوستان تقریبا نیمی از محتویات مطلب بعدی(واژه های ناب۲)لو رفت و از اینجا قسمت بعدی واژه ها زحمتشو میسپاریم به شما و انچه الباقی ماند در قسمت نظرات خواهیم اورد انشاا… یا حق

    پاسخ
  12. محمد نیکوعقیده

    @نجمه عبداللهی
    سلام سرکار خانم عبدالهی. من فکرشم نمیکردم شما هم چندان اشنایی در خوری با این واژه ها داشته باشین چون به نسبت ما کمتر در محیط روستا بودین ولی خیلی عالی بود در مورد وازه ی قلفتی بیشتر معنی کیک میدهد و قرصوق بنظر من معنای درست کلوچه میباشد شاید هم شما درست میگین . دیگر دوستان اطلاعات بهتری خواهند داشت و اصلاح خواهند کرد. بدرود

    پاسخ
  13. سید جواد محزونی نامقی

    ببخشید بنده هم کلماتی چند تقدیم میدارم انشاالله مفید افتداگر در نگارش لاتین مشکلی بود می بخشید
    اَنجی: (anji) مقداری کم *** اَخور(akhor) آخور
    اَلمشنگه:alam sh ngh)) مغلطه *** اَمبار : (ambaz)انباز –رفیق
    اِواش: (evash)یواش، آهسته*** اُلنگی: (olangi) چمنزار
    اوقروت: (ovghroot) قره قروت*** بَلیش(ba lish) بالشت
    بلّیشتی(bllishti) سرازیری تند*** بَلوک(balok) زگیل
    بلیز(bliz) بلوز *** بجُشیَه(bejoshiyh) پخته شده
    بیذّات: (biz zat)اصلا*** بهَنَه: (bhana h)ایراد ،بهانه
    ترَزو(trazo) ترازو*** تَلخ (talkh) استخرکوچک
    تلواش:(tal vash)تیکه ای جدا شده از چوب*** توی: (tooy)توت
    تخمورغ :(tekhmorgh) تخم مرغ*** پتَک :ptak) )پا پیچ، اصطلا ح اصلی آن را نمیدانم
    پیلُّک :pil lok) )پژمرده وچروکیده*** پرتَو: prtav))پرتو، یک شمای ِ اندک
    پجغُل(pjghol)ریز ونامرغوب*** پوتی:poti)) پوتین
    پررضا :pr rza) )بالغ*** پیَر :pyar))بابا ،پدر
    پِشو:peshoo)) پیشان ، پشت*** پلوم:plom)) پلَم شدن ،انباشتگی آب
    چَه کوش :chakosh))چکش*** چَه قو:chagho)) چاقو
    چوک مَه:chok mah)) چکمه*** چیکچکی:((chik ch ki کارد آشپزخانه
    دیگلو:diglo) )وسیله دستی وکوچک برای ریسندگی** دِوَ نَه:( (devan ahدیوانه
    دشموم:dsh mom)) فحش ،دشنام*** دُشنَه:dosh na h) )دیشب
    دخو رَو:dekho ra v)) بخواب*** دلشینگ: (dl sh ing)مقداری کم از چیزی
    دستره:dstrah)) اره** دسترخو:dast r kho)) سفره کوچک (یعنی دست در خوان)
    دسپِچَه:d spechah)) دست پاچه وعجول*** رسمو: rsmo))ریسمان
    رویَه:ro yah))روده*** رِونجوک:revn jok) )لاغر ونحیف
    رخِز:r khez)) خیش آهنی که هنگاه شخم به زمین فرو می رود** سینجَی: (sin jay)سنجد
    سِو :sev) )سیب*** سیفتقُوی :sif t e ghoy)) سبدبزرگ بافته ازچوب
    سبیس:s bis) )یونجه*** سفدال :s fedal)) سپیدار

    سر پَ یی: (sr pa yee) دمپایی*** سِوو: sevoo))سایه بان
    شوبدَر : shob dar))شبدَر*** شُوَه :shevah))سرازیر
    شلُمبو :sh lom bo) )له وآبکی شدن*** شروا :sh rva)) شوربا
    شلوپ پَس:sh lop pas)) صدای ضربه زدن به آب یا ضربه زدن خمیر در لگن
    شلتاق :sh altagh)) بوی ادار گوسفند*** شَوش :shavsh)) شاخه باریک و تر درخت
    شَخَه :sha khah)) شاخه*** شو مون :shov mon)) شب مانده ،غذاییکه شب بماند
    فینجو:fin jo) )فنجان چینی** فیشُّک:fish shok)) کسی که در اثر سرماخوردگی فیش فیش میکند
    فوحش :fo h sh)) دشنام*** قروت :gh root) )کشک
    قروم بَس:ghrom bas) )صدای نا جور*** قدیفه:gh dif ah) )حوله حمام
    قیماق:((ghey magh)سرشیر*** قاریشکه:gha rish kah) )فنجان لعابی یا پلاستیکی
    گیلُک:gi lok)) گل آلود*** گالیش: (galish)کفش پلاستیکی
    گُزَل: gozal))سفید*** گوشنه:gosh nah) )گرسنه
    گلوار:g lvar) )سبدی گود که با شاخه مخصوص بافته میشودوبشتر برای حمل انگور آلوچه و…
    گَه گَه: (gah gah):برادر*** لحُف:l hof)) لحاف
    لوخ :lokh) )عریان ،لخت*** لیک لیک : lik lik)ا)حتمالا صدای اندک
    مسکه :ms kah) )کره*** ملوَّث:mlov vas)) سرشار، سرریز
    مِیدو:may do)) میدان ،صحرا*** مسقره: ms gh rah))مسخره
    وَخِه:vakh eh)) بلند شو

    پاسخ
  14. محمود فتوحی

    دست دوستان درد نکند بخصوص آقای محزونی، خانم عبداللهی، شکارچی عزیز و جناب نیکوعقیده. حدود ۱۵۰ لغت جدیداز یادداشتهای شما وارد مجموعه لغات رودمهجنی شد.
    امااقای نیکو عقیده شما خوب آغاز کردید لطفا کار را رها نکنید این کار مهم از عهدۀ یک نفر و دو نفر بر نمی آید. می دانید که نه نوشتاری موجود است و نه فرهنگ لغتی که بشود از آن واژه های محلی رااستخراج کرد.واژه ها در ذهن افرادند و جز از طریق گفتگو و نوشتن و همکاری گردآوری نمی شود.
    از همه دوستان خواهش می کنم این موضوع را رها نکنند. هر چه در دسترس دارند و به ذهنشان می رسد بنویسند.
    انشاء الله آقای نیکو عقیده هم بخش دوم واژه های ناب را منتشر می کنند.

    پاسخ
  15. محمود فتوحی

    افعال خاص رودمهجنی
    آیا شما تلفظ و معنی این فعلها را تأیید میکنید؟

    درزیمین (drizmiyan): نرم باریدن باران
    دکُّفْتَن(dkkoftan) : چپاندن، به زور چیزی را جا کردن.
    بافْ دَیَن(bāf dayan) : با ضربه زدن
    کُلْدَن(koldan) : کولیدن. بیل زدن باغچه و زمین
    شُردَن (shordan) : شیار زدن
    گلُنْدَن (glondan) : تکان دادن چیزی برای آن که چیزی از آن بیفتد. گلندن درخت برای ریختن میوه .

    پاسخ
  16. سید جواد محزونی نامقی

    سلام استاد فتوحی
    ممنون از اظهار لطفتان
    معادل این واژه ها را در نامق بدین شکل داریم:
    مکُّلَه:mkkolah))دارد بیل میزند
    دمکُّوَه (dmkkovah)دارد میکوبد( البته چپاندن هم هست)
    گلومتَه :( glo mtah ) می تکاند
    بارون مدریزمَه: (mdrezmah) )باران نمنم میبارد
    موش رسمور بنجینده:(bn jindah) )موش ریسمان و جویده
    شیار منه یا مشورَه:(mshorah)) دارد شخم می زند
    بجَستَ ، بجکّی:(bjast- bjkki) )فرار کرد
    ورتیزُن( یا )ورجهوند (:vrtizon- vr jhon) گریخت، فرارکرد
    ورجَس ،ورجکّی: (vr jikki- vr jas) پرید
    ورکَن:( vr kan)) بیرون کشید ،درآورد
    ور خِس(:vr khes) بلد شد ،پاشد
    وراَمَه :vr amah) )جدا شد ،رسیدن خمیر
    البته( باف دین) را تا حال نشنیده بودم
    حق نگهدار

    پاسخ
  17. علی نجفی

    جناب آقای دکترافعالی که شما نوشته بودید تا جایی که من شنیده ام همه اش به همین صورت است حالا بقیه دوستان اگر روایت متفاوتی از انها دارند باید بگویند.این افعال را هم میتوان به انها اضافه کرد:
    دخُستَن(dkhostan):چیزی را به زور در جایی جا کردن(مترادف دکفتن)
    ورجستَن(djestan):از جا پریدن،از جایی پریدن(مثلا از روی دیوار)
    بجستَن(bjestan):فرار کردن،گریختن
    بخِستَن(bekhestan):لیز خوردن
    ورخِستَن(verkhestan):بلند شدن
    بنچستَن(benchestan):نشستن
    تنیستَن(tnistan):توانستن
    انچه هم که جناب آقای محزونی نامقی گفتند تقریبا به تمامی در گفتار رودمعجنی ها استعمال میشود به همان شکل.در ضمن برای جمع اوری این واژه ها به نظرم اگر به صورت منظم و لغت نامه ای عمل کنیم شاید نتیجه ی بهتری بگیریم.طی یک سری مطالب سلسله وار از حرف «الف» شروع کنیم و برسیم تا حرف «ی».یک جور فرهنگ لغت رودمعجنی. و باز به نظرم اگر به شیوه ی فرهنگ لغت های لانگ من یا اکسفورد شرح کلمات همراه با مثال باشد در فهم آنها بسیار موثر خواهد بود مخصوصا برای کسانی این کلمات برایشان سخت غریبه است.

    پاسخ
  18. نجمه عبداللهي

    تشکر از جناب دکتر و همه دوستان که تلاش برای جمع آوری لغات میکنند.
    چند کلمه ای دیگر به ذهنم رسید. اگر معنی آنها اشتباه است دوستان اصلاح فرمایند.
    اَلَفْچی=چسبانک
    سرپوک زدن= ( اگه اشتباه نکنم افتادن)
    برزخ شدن= ناراحت شدن
    بی دماغ= ناراحت
    واساووندن= زیاد تمیز کردن
    شوخ کردن= کیسه کشیدن
    اَدَلْ کشیدن= لباس نو را زود پوشیدن
    شاخ کردن= روشن کردن
    جیغ کردن= صدا زدن
    مَکُو= وسیله ریسندگی
    تیندن= بافتن
    رُوُ کردن= مرور کردن درس
    دَیْ کردن= به بازی راه دادن کسی
    بکوشتن= خاموش کردن
    سِرْدِپیشْنَه= دنبال سر کردن
    آیاس= مربوط به اوضاع جوی میباشد.
    چغل= زمخت
    شَفْتْ= چوب ضخیم یا بزرگ
    حَرُمْ رِوی= بمیری
    موسُّکْ= لفت دادن
    جاهِلْ= جوان
    خُمْبُکْ= خواب آلو
    جُرُمَّرگْ= جوان مرگ
    فِراخ= شکمو
    لَهشُرْ= کثیف
    خوردی= کوچک
    دِوْدال= قد بلند
    لُمْبَه=کلفت ضخیم
    شلار دادن=
    والُر= چراغ
    خمیر کردن= پختن نان

    پاسخ
  19. محمد نیکوعقیده

    @ناشناس
    سلام دوست اشنای من ممنون از شما چه خوبست که با نام کوچک ویا نامی مستعار معرفی کنید حقیر به این نام ناشناس الرژی خاصی پیدا کرده ام. بابت این جسارت منو عفو نمایید. یا حق

    پاسخ
  20. محمد نیکوعقیده

    @محمود فتوحی
    سلام مجدد جناب فتوحی عزیز. تلفظ و معنا طبق نوشته ی شماست و کاملا صحیح است البته از نظر من . و اما در مورد قسمت دوم این مجموعه خدمتتون عارضم که اکثر ان واژه های قسمت دوم در بین نظرات دوستان موجود است و نیازی به نوشتن مجدد ان دیده نمیشود ولی بازم کند و کاوی بیشتری خواهم کرد جهت واژه هایی که هنوز نام برده نشده اند. و تشکر مجدد از پیگیری شما. ایامتان سراسر افتابی

    پاسخ
  21. محمد نیکوعقیده

    @نجمه عبداللهی
    تشکر مجدد سرکار خانم عبدالهی. واما واژه ایاس به معنای شب مهتابی(مهتاب) میباشد و واژ] دودال برگرفته از نوعی درخت سپیدار است با برگهای پشت نقره ای که به سفدال عشنی هم معروف است و نوع دیگر و متداولتر ان هم سفدال تبریزی است. برقرار باشید و پایدار

    پاسخ
  22. مصطفی قانعی

    سلام نجمه خانم عبد اللهی.شما زحمت کشیدی دایی جان ولی در نظر اخرتان اشتباه زیاد داری.هم بعضی کلمات و هم معنی بعضی دیگر اشتباه است.امیدوارم دلخور نشی چون انتقاد معمولا باعث بهتر شدن کار میشود. دوست دارم انتقاد پذیر باشی.من به نظر خودم اصلاح میکنم.اگر من هم اشتباه میکنم لطفا دوستان من را راهنمایی کنند.
    بی دماغ = قهر

    رَوُ کردن = حفظ کردن

    واسَووندَن = ساییدن

    سردپیشنه = دنبال کردن . شما سیر نوشته بودید.

    لحشُر = کثیف یا بهم ریخته.شما لهشر نوشته بودید.

    چغل = زِِِِِبر

    شلار دادن = هیکل و قیافه ی خود را به رخ دیگران کشیدن.البته اگر اشتباه نکنم.

    تیندن = تنیدن یا برپا کردن .

    پاسخ
  23. سید جواد محزونی نامقی

    با سپاس از سرکار خانم عبداللهی
    الفچی در اصل از واژه ی (علف چین )گرفته شده چون هنگام دروکردن علف با دست، حالت چسبندگی بوجود می آیدو(علف چی) از آن گرفته شده است که در فرهنگ معین نوچ (nooch) بکار برده شده. واما در نامق به جوان مرگ واژه ی (جنوم مرگ) اطلاق میشه وجوان را (جَهیل)تلفظ میکنند .
    با تشکر

    پاسخ
  24. نجمه عبداللهي

    تشکر از دوستانی که واژه های اشتباه را اصلاح کردند. ممنون از دایی عزیز که راهنمایی فرمودند. البته من باید بگم که اکثر این کلمات که در خاطر من هست مربوط به زمان کودکی من است که پدر بزرگ و مادربزرگ زنده بودند. خدا رحمتشان کند مخصوصا مادربزرگ ( همون مار خدیجه معروف) تابستان ها یا عیدها که میرفتیم رودمعجن یا زمستانها که مشهد پیش مابودند خیلی از این لغات استفاده میکردند مثل همون واژه ارخلق که جناب نیکوعقیده برایشان ناآشنا بود اما مار خدیجه خیلی از آن استفاده میکرد یا مثلا ( گیگیرد)، برای همین اکثر این کلمه ها برایم آشنا هستند ولی ممکن است معنی بعضی آنها را اشتباه فهمیده باشم مانند همین اشتباهاتی که شما متذکر شدید . خدا رحمتش کند همیشه وقتی مشغول درس خواندن بودیم میپرسید (( رَو کردی)) و من فکر میکردم منظورش اینه که خوندی یا مرور کردی و چون گوشهایش سنگین بود و ما حوصله سوال و جواب نداشتیم با یه سر تکان دادن خودمون رو خلاص میکردیم.( افسوس کاش بیشتر قدرشون رو میدونستیم). اما در خصوص سر دپیشنه اشتباه تایپی رخ داده وگرنه منظورم همون بوده که شما نوشتنی. و اما در خصوص واژه جنوم مرگ، آقای محزونی احتمالا همینطور که شما نوشتین درسته و همینطور جهیل و علفچی. ببخشید که نظر طولانی شد باز هم ممنون از همه دوستان به خاطر تذکرشان. :gol: :gol:

    پاسخ
  25. محمودمدرسی

    با سپاس از جناب نیکو عقیده و سایر دوستان. خیلی خوب شروع و تدوام مطلب هم شایسته صورت گرفته است.
    پیشنهاد می کنم به موضوع ریشیه یابی لغات و واژگان رودمهجنی نیز پرداخته شود . از جناب دکتر فتوحی درخواست می شود در این مورد پیش قدم شوند. فکر می کنم موضوع جذابی باشد.
    بلوسی(blloci): سیلی،توگوشی
    ابول لیلی(abullili): ضربه انگشت بر پیشانی دیگری که با گذاشتن سه انگشت میانی بر پیشانی وی ،سپس کشیدن و رهاکردن انگشت وسط حاصل می شود.
    ضمنا علاقه مندم نظر دوستان را در مورد تفاوت سه واژه “پلشت” و” لمشت” و ” لحشور” بدانم.

    پاسخ
  26. پروین مدرسی

    سلام خدمت شماجناب آقای نیکو عقیده .
    بسیار عالی بود .
    من که بسیار استفاده کردم و حتی یک نسخه هم واسه خودم پرینت گرفتم. دستتون درد نکنه . امیدوارم ادامه پیدا کنه. :gol:

    پاسخ
  27. محمد نیکوعقیده

    @محمودمدرسی
    و درود بر شما جناب مدرسی عزیز . انشاا… در فرصتی دیگر و جمع اوری دیگر واژه های از قلم افتاده قسمت دوم این مجموعه منتشر خواهد شد و اما در مورد تفاوت سه واژه به نظر من در معنا یکی هستند و معمولا در اصطلاح عامیانه اینجور می اید(پلشتولمشت)ویا(لحشور پحشور). یاحق

    پاسخ
  28. محمد نیکوعقیده

    سرکار خانم مدرسی تشکر بابت نظر لطف شما . چه خوب بود شما هم چند واژه به این لیست پیوست میکردید. ابولیلی جناب مدرسی بجا بود و از قلم همه دوستان افتاده بود. حق یارتان

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.