سراب شهر

آخ اگر عقله دری برم بِرودمعجن یَره
ای خراب رفته کی اززندانِ هارون بدتره

کی درست کرده مشدر کی چنی دلگیرو بد
گیروم از درودیوارش بریزه زوّارُم یره

هی مگن اقا غریبه، بی کسه، باور منی؟
حال کی امیوم مشدازحالش خبردارم یره
درسته دورش شلوغه خیله خاطرخواه دره
جیغوداد زایراش پاک کرده بیماروم یره

گفتمک بروم مشد تیب مزنم شهری مروم
آخ کی ازهرچه تیپ ومیپ مو بیزاروم یره
خسته وکوفته مروم بس کی روزامو کار منم
شو نمی خوابم دگه تا صبح بیداروم یره
بس اجارا سنگین و گرونی بیداد مکنه
چی پریشونه ببین احوال وافکاروم یره
زنم کی از ده اَمَه بلد نبود یخچال چیه
حال مگه سایده میوم، هی مده آزارم یره
یک چادر رنگه دسرش دمپایی لکی به پاش
مگه کفشوم ست نیه بامانتو شلوارم یره
از صبح تا نماشوم توی بازار راه مره
فکر منه کارمندبانکم خیله پولدارم یره
یا مره موجای آبی روزهای زوج تفریح کنه
آخ کی از خرج کردنانش بد جور جونزارم یره
کاش نمه میوم مشد تا کی چنی منده نروم
دلم تنگه بخدا بری پدر و مارم یره
هنوزم دیر نرفته مو کی میوم برم به ده
تو میی بیا برم دوتا بلیط دارم یره
(با تشکر از همسرم که خیلی برای این شعرزحمت کشیده است)

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

13 نظر

  1. سلیمان استوار

    بنام خدا
    درود بر برادر بزرگوار جناب علی اکبر نیکو صفت و صد درود دیگر به خاطر اینکه زبان شیرین مادری را پاس داشتی هر چند که گاهی اوقات با زبان قدیم مشهدی مخلوط گردیده است. حیتا نشینان عزیز به خوبی میدانند سرودن شعر به لهجه محلی یک مشکل است و نوشتن آن چندین مشکل به خصوص برای مخاطبانی که به زبان شیرین نیاکان خود روی خوش نشان نمی دهند و حتی در داخل روستا هم حاضر نیستند به لهجه ی پدر و مادر خود صحبت کنند لذا شاعر هم مجبور است برای بیان احساسات خود و رضایت مخاطب تلفیقی از ربان روستایی و به قول معروف شهری را انتخاب کند. بنابراین چند بیتی به همین شیوه تقدیم شما می کنم. لازم به توضیح است تشکر حضرت عالی از همسر هم بسیار زیرکانه بوده و همان نرمش قهرمانانه و مسابقه برد برد را در ذهن تداعی می کند.!!!

    ما همه میثل تو ایم ای اکبر نیکو صفت

    یک دل پر غصه و صد درد سر داروم یره

    هی زنوم با مو مگه پردا و مبلار کو عوض

    پندره پولدارومو و کاسب بازاروم یره

    یا مگه فرشای خنه لاکیه خاکی بخر

    مو ازیی حرفای او هر روزه بیماروم یره

    هی لبار قرمیز منه و رنگ موهاشر عوض

    کی نگا ور مو منه و حالت زاروم یره

    وقته پولداروم برایش میثل گل هستوم عزیز

    وقته بی پولی مثال بوته ی خاروم یره

    او منه سالی دو بار کل لباساشر عوض

    فیکر ایر نمنه که مو بی کت و شلواروم یره

    وقته دعوا مزنه با لخ کوش محکم ور سروم

    هم بسوزوم هم بسازوم چون که ناچاروم یره

    ای خدا کافر نبشه زن ذلیل و سر به زیر

    همچو خر موندوم به گیل بی تنگ و اوساروم یره

    ای سلیمان کم بگو از چشم و همچشمی زن

    او برایوم مونس و هم یار و غمخواروم یره

    :SS: :SS: :SS: :gol: :gol: :gol: :gol:

    پاسخ
  2. نیکوصفت علی اکبر
    نیکوصفت علی اکبر

    با تشکر از جناب آقای استوار
    برای زیباتر خواندن بیتها ومفهوم بودن آنها گاهی مجبور میشوم
    از کلمات شهری استفاده کنم مثال در شعر قبلی بجای (اوسنی بر بتو)
    از (داستنهای بر بتو)استفاده شده بود. باز هم از شما ممنون.

    پاسخ
  3. سید جواد محزونی نامقی

    درود بر آقای نیکوصفت وهمسر فداکارشون
    واقعا آب وهوای روستا چیزی دیگراست اما ما مجبوریم درجوار قبله ی هفتم امام رئوف این توفیق اجباری را داشته باشیم واز دود و دمِ مشهد مقدس استنشاق کنیم ،نامقی های شهرستانها اغلب یک خانه ی کوچک در نامق بنا میکنندتا هم دیارمان پایدار بماندوهم هر از چند گاهی از هوای پاکِ روستا بهره برند، امیدوارم شماهم زود بزود به رودمعجن سر بزنیدتا دود ودم مشهد زیاد آزرده خاطرتان نکند. شعر جالبیست چون بزبان وگویش محلی سرودن دشوار است.
    موفق با شید ودرکنار خانواده محترم روزگارانتان سبز ونورباران باد
    غزل روستا تقدیمتان
    خوشاروستا وآن آبِ زلالش
    خداوندا نگهدار از زوالش
    به کاروزحمت ونیروی ِبازو
    عزیزندمردمِ صاحب کمالش
    قناعت پیشه ومهمان نوازند
    زحق دارندطلب ،رزقِ حلالش
    به نان خشک وآبِ سردِ چشمه
    بوَد زیبـــــا نمودِ بی مثالش
    جدااز دود ودم،دوراز ترافیک
    رها از قسطِ بانک وقیل وقالش
    نه فَست فودونه کیک ونه دلستِر
    نه قسط خانه بهرِ ماه وسالش
    خورشتِ قورمه،آبگوشت وقروتی
    تنورِ داغ و رنگِ اشتــــعالش
    نه رنج خطِ واحد یا که مترو
    نه بیمِ کوی وبازار و ملالش
    نه حرصِ بیت وبایت وپهنۀِ باند
    به اینترنت ، زقطع واتصـالش
    همه ازیکدگر پرسانِ احوال
    نه کس تنهابه وقت اِعتِلالش
    نه رنج وغُصه ی ُ آپارتمـانی
    نه کیف قاپی به شهرواختلالش
    زن ومردوجوان وپیر وکودک
    ثنا گویِ خدایِ ذوالجلاش
    ۵/۹/۹۲

    پاسخ
  4. نیکوصفت علی اکبر
    نیکوصفت علی اکبر

    با تشکر از شما دوست عزیزوشعرزیبایتان
    هر رود معجنی که در شهر سکونت دارد آرزویش آرامش و آب وهوای پاک می باشد
    که در شهر جز آلودگی و سروصدا چیزی دیده نمی شود
    من هم خیلی دوست دارم زود به زود به روستا برم. ولی نمیتوانم.

    پاسخ
  5. محمد نوید مرادی

    خسته نباشیدشاعران عزیز بقول عزیزی ترشی نخورین چیزی میشین.دست از سر زنهای بیچاره بردارید وبه سوژه های دیگر بپردازیدهم موفقترید وهم خواننده بیشتری دارید.خوشحالم علاوه بررودمعجنیها حیتانیز نامقیهای عزیز رانیز جلب کرده است

    پاسخ
  6. سید جواد محزونی نامقی

    چو آن آقا سلیمانِ فدیهه
    جوابت میدهم جانا ،بدیهه
    سلام آقا نوید خان ِمرادی
    که از بهرِ زنان در انتقادی
    برای شاعران ترشی ثقیل است
    بهر جا شاعری هست زن ذلیل است
    چرا که شاعران در باور ِخویش
    یکی هستند ،گُلم، باهمسرِخویش
    شما گر نیز می ترسی زهمسر
    یقین هستی هنرمند و هنرور
    بدان هیچ شاعری در قیدِ پرهیز
    نمی خواهدکه دردنیا شوَد، چیز
    شما گویاچوشمشیر تیز هستی
    که ترشی خورده ، اما، چیز هستی
    و اما گر به حیتا رو نمودم
    ویا با اهلِ دلها خو نمودم
    دلیلش از قدیما نقشِ یادست
    که از رود مجن وحاجی مرادست
    زمانِ کودکی ،(اول سفر)بود
    مرا تا قلبِ رودمعجن گذر بود
    یکی دوستِ پدر کو خوش نهادست
    علیهُ الرحمه آن حاجی مرادست
    خدا رحمت کند پیرانِ مارا
    نشانِ عزت وایمان ِما را
    مرادی جان به قربانِ صفایت
    نرنجی از بیانِ این حکایت
    خدایار و نگهدارت ، مرادی
    تمامِ لحه هایت غرقِ شادی
    خداوند بهر ِ تکثیر ِ خلائق
    بهَرموجود داده جفتِ لایق
    ازیرا مرد وزن همتای عشقند
    چو دل گیرند* زهم معنای عشقند
    بدان ، محزونی از زن بد نگوید
    بجز راهِ صفا ، راهی نپــوید
    *-دل ستاندن وبهم دلدادگی نمودن
    موفق باشی مهربان

    پاسخ
  7. سید جواد محزونی نامقی

    سلام و سپاس بنده نثار جناب قانعی گرانقدر
    از اظهار لطفتان ممنونم.
    چشمان زیبا بین جنابعالی نغز می بیند وسلوکِ اندیشه تان در جاریِ صدق وگستره یِ
    محبت ،خردچینِ بی آلایشی هاست وبقول مرحوم ابتهاج:
    زندگی زیباست ای زیباپسند
    زنده اندیشان به زیبائی رسند
    …….
    از اینکه با بزرگوارانی چون شما در ادبستان مجاز گپ می زنم خرسندم .
    با آرزوی بهترینها برایتان

    پاسخ
  8. مصطفی قانعی

    @سید جواد محزونی نامقی
    درود و صد درود سید جان .من خیلی مشتاق بودم که بیوگرافی شما را دانا باشمم و در شعر زیبایی که با متانت در پاسخ جناب محمد نوید مرادی در مورد مرحوم حجی مراد سروده بودید به خواسته ام رسیدم.باعث افتخار و خوش حالیست که از این طریق با اساتیدی چون شما و استاد سلیمان استوار عزیز همصحبت میشوم.سایه تان مستدام باد محزونی عزیز./heita.ir/wp-includes/images/smilies/53.gif

    پاسخ
  9. ناشناس

    خیلی حال کردم دستتان درد نکند
    در بهبوعه ایام که غم وافسردگی فراوان دیده میشود
    جای شکرش باقیست که شماها شاعران سه روستا کنار هم گرد آمده و
    گوشه ای از غمهای عزیزان را کاسته. :ZZ: :U:
    از طرف تمامی همشهریان از شما تشکر می کنم.خدا خیرتان دهد. :gol:

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.