در پشت پرده حیتا چه می گذرد- یک گزارش جنجالی

سلام خدمت همه حیتانشینان

با توجه به انتقاداتی که در این مدت از سیستم تایید مطالب سایت حیتا شده و این اواخر نیز شدت بیشتری گرفته، تصمیم گرفتیم جهت شفاف سازی مسائل در این مطلب لیست تمامی مطالب پشت خط انتظار مانده حیتا را از ابتدا تا کنون برای شما بیاوریم.

ضمن پوزش از نویسندگان این مطالب لازم به توضیح است که ثبت نشدن یک مطلب به معنای خوب یا بد بودن آن نیست و تنها از لحاظ محتوای آن و همخوانی با اهداف تعیین شده سایت حیتا این مطالب تا کنون منتشر نشده است.

پیش از مطالعه این مطالب، ذکر چند نکته خالی از لطف نیست:

* سیاست های تایید مطالب حیتا در طول زمان و به پیشنهاد اعضا دستخوش تغییراتی شده است و ممکن است یک دست مطالب در یک زمان تایید شده و در زمان دیگر رد شده باشند.  برای تعیین این قواعد بارها نظرسنحی های مختلف مجازی و حضوری از اعضای سایت صورت گرفته است.

* در میان نویسندگان مطالب از هر طیف و گروهی وجود دارند. حتی مطالبی که توسط اعضای شورای مرکزی حیتا نوشته شده و به دلیل مخالفت بیشتر اعضای شورا هیچ گاه منتشر نشده اند.

* تشخیص همخوانی یک مطلب با اهداف سایت با وجود قواعد تعریف شده در اساسنامه حیتا در نهایت یک امر سلیقه ای است که سلیقه همه اعضا شورای مرکزی حیتا در آن اعمال می شود و یک روال کاملا برنامه ریزی شده نمی باشد. بنابراین ممکن است نظر شما متفاوت باشد.

* سایت حیتا جهت روشن ساختن اذهان عمومی فقط به نقل مطالب بدون هیچ گونه اصلاحی پرداخته است و در مورد محتوای مطالب زیر هیچ گونه مسئولیتی بر عهده سایت نمی باشد.

* این فهرست تنها شامل مطالبی است که برای بازبینی نهایی ارسال شده اند. تعداد مطالبی که به عنوان پیشنویس در سایت قرار گرفته اند و هیچ گاه برای بازبینی نهایی ارسال نشده اند نیز در انتهای همین مطلب آمده اند.

بدون هرگونه پیش داوری، قضاوت در این مورد را به شما خوانندگان و اعضای سایت حیتا میسپاریم.

———————————————————————————

نظرسنجی برای قرار دادن تبلیغات (گروه فنی-۳۱ مرداد ۱۳۹۰)

سلام خدمت دوستان

اداره کردن یک سایت اینترنتی نیازمند پرداخت هزینه هایی است که تا به امروز این هزینه برای حیتا از منابع شخصی تامین شده است، پیشنهاد دوستان این بود که این هزینه بگونه ای جبران شود، برای انجام این کار دو راه به نظر ما رسید که در زیر اشاره میکنیم:

۱- استفاده از کمک های داوطلبانه اعضا

۲- استفاده از تبلیغات اینترنتی

 

شیوه اول که مشخصه و نیاز به توضیح نخواهد داشت! اما در مورد شیوه دوم که ما تا به امروز به دلایل مختلف در برابر آن ایستاده ایم، استفاده از تبلیغات اینترنتی است، شیوه این کار اینگونه است که ما با عضویت در سایتهای تبلیغاتی بخش کوچکی از هر صفحه را به یک تصویر تبلیغاتی اختصاص خواهیم داد و به ازار هر بار مشاهده این تصویر توسط هر نفر مبلغ اندکی ( ۳۰ ریال ) به حساب سایت واریز خواهد شد، و این مبلغ در صورت کلیک کردن بر روی تصویر مقداری افزایش خواهد یافت( ۵ برابر ).

در کنار مزایا ، معایب این کار را هم میتوان این گونه بیان کرد:

۱٫ محتوای نمایش داده شده در این تصاویر توسط ما تعیین نمی شود ، اما کاملا تحت قوانین جاری کشور خواهد بود.

۲٫ استفاده از این تصاویر ، میزان کمی زمان بالا آمدن سایت را افزایش خواهد داد، به اندازه باز شدن یک تصویر کوچک.

ضمن بیان نظرات خود در خصوص این موضوع ، خواهشمندیم در نظر سنجی ما شرکت نمایید:

 

آیا با نمایش تبلیغات در حیتا برای تأمین هزینه های جاری آن موافقید؟

  •  
  •  

 

——————————————————————————–

مهمه! حتما بخونید…        (فاطمه لطفی -۱۰ مرداد ۱۳۹۱)

سلام به همه دوستان واعضاء حیتا:
چند وقتی از حیتا دور شده بودم به خاطر درسم،تا اینکه امروز این مطلب رو خوندم و برای خودم خیلی جالب بود و برای شما هم میذارم:
چندی پیش دختر جوانی با مراجعه به کلانتری ماجرای عجیبی را پیش روی پلیس قرار داد که تازگی داشت. دختر ۲۱ ساله در تحقیقات گفت: «می‌خواستم به دانشگاه بروم که سوار اتوبوس شدم. زن جوانی که در صندلی کناری‌ام نشسته بود خیلی باکلاس و شیک به نظر می‌رسید، دیدم که به صورتم خیره شده است تا اینکه لبخندی زد و سرصحبت را باز کرد. وقتی شنیدم که با یک پزشک پوست آشناست و دستمال مرطوبی سراغ دارد که باعث از بین رفتن لک و جوش صورتم می‌شود خوشحال شدم. می‌گفت دستمال‌ها بی‌خطر هستند و هر شب باید آن را روی صورتم بگذارم تا پوستم ترمیم شود. «فریماه» همان لحظه یک سری دستمال مرطوب به من داد و خواست شماره موبایلش را داشته باشم و اگر دستمال‌ها تاثیر خوبی روی صورتم گذاشتند با وی تماس بگیرم تا سفارش بدهد از اروپا برایم بیاورند. همان شب دستمال مرطوب را روی صورتم گذاشتم. حس خوبی به من دست داد. از آن به بعد هر شب این کار را می‌کردم. یک هفته نشده بود که با فریماه تماس گرفتم و بسته جدیدی از دستمال‌ها را سفارش دادم. همدیگر را دیدیم و او با گرفتن ۲۰ هزار تومان دستمال‌ها را به من فروخت».

دختر دانشجو افزود: «هر شب مرتب دستمال‌ها را استفاده می‌کردم و اگر آنها را به صورتم نمی‌گذاشتم نمی‌توانستم بخوابم و نیمه‌های شب از خواب می‌پریدم. اصلا تصور نمی‌کردم که معتاد دستمال‌ها شده‌ام. رفته رفته وقتی از دستمال‌ها استفاده نمی‌کردم خمار و خواب‌آلود می‌شدم. خواهرم که از نزدیک شرایط من را دنبال می‌کرد ترسیده بود، طوری حرف می‌زد که انگار مطمئن است من مواد مصرف می‌کنم اما نمی‌پذیرفتم. هر بار با فریماه تماس می‌گرفتم قیمت دستمال‌ها را چندین برابر بالا می‌برد. سومین بار بود که ۱۰۰ هزار تومان خواست، ناچار بودم بپردازم. هر هفته وقتی با فریماه تماس می‌گرفتم چون می‌دانست وابستگی شدیدی به دستمال‌ها دارم قیمت را بالاتر می‌برد. خواهرم که بیشتر متوجه رفتارها و بی‌تابی‌های من شده بود خانواده را در جریان قرار داد. اصرار داشتند آزمایش بدهم. من تصور نمی‌کردم چنین جواب عجیبی بشنوم، به خاطر همین پذیرفتم و آزمایش دادم. نتیجه باورنکردنی بود.

در خون من یک نوع ماده مخدر به نام «ال‌سی‌من» وجود داشت که از راه پوست و دستمال‌های مرطوب من را معتاد کرده بود. وقتی با فریماه تماس گرفتم و شنید می‌دانم چه بلایی بر سر من آورده است تماس را قطع کرد و از آن به بعد گوشی‌اش خاموش است. من از این زن که می‌تواند دخترهای دیگر را نیز فریب دهد، شکایت دارم». ماموران با شنیدن ادعاهای دختر دانشجو به بررسی‌های تخصصی دست زدند و پی بردند «ال‌سی‌من» یک نوع ماده مخدر سوییسی بوده و از طریق اروپا وارد ایران شده است.

ماموران دریافتند که فریماه با اطلاع از اینکه دستمال‌ها اعتیاد‌آور هستند، سوار اتوبوس‌ یا مترو به جذب مشتری از میان دختران جوان پرداخته و با استفاده از عدم آگاهی آنان به خطری که در پیش دارند ابتدا با قیمت‌های پایین دستمال‌های «ال‌سی‌من» را در اختیارشان گذاشته سپس با اعتیاد طعمه‌هایش پول زیادی به جیب می‌زند.

تحقیقات در این باره که آیا باند سازمان‌یافته‌ای به چنین اقدام خاموشی دست می‌زند ادامه دارد.

پی نوشت: صدها روش دیگه هم استفاده کردن. یادمه قبلا هم آدامسهایی توی مشهد پخش کرده بودن که اعتیادآور بود. پس خواهشا این تذکرات را جدی بگیرید و راحت به هرچیزی اطمینان نکنید.

—————————————————————————————

داستان طنز  (سمانه پایدار- ۰۸ شهریور ۱۳۹۱)

یک دانشجو عاشق دختر همکلاسیش بود,بالاخره به خودش جرات داد و راز دلش رو به دختر گفت و از دختر خواستگاری کرد.اما دختر عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.!!!و پسر رو تهدید کرد که اگه یه بار دیگه مزاحمش بشه به حراست میگه.

روز ها از پی هم گذشت و دختر واسه امتحان میان ترم  از پسره (عاشق)جزوه  قرض گرفت و داخل جزوه نوشت:

((من هم تو رو دوست دارم,من رو ببخش اگه اون روز رنجوندمت.اگه

منو بخشیدی بیا باهم صحبت کنیم و دیگه ترکم نکن))

ولی پسر دانشجو هیچ وقت دیگه با دختره حرف نزد!!!!!!!چهار سال آزگار گذشت و هر دو فارغ التحصیل شدن و پسر هرگز سمت دختر نرفت!!!!

 نتیجه ی اخلاقی این ماجرا:

پسر های  دانشجو هیچ وقت لای کتاب ها و جزوه

هاشونو باز نمیکنند

————————————————————————————

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است (طراوت مقدم – ۰۹ مهر ۱۳۹۱)

 

 

میتوان با یک گلیم کهنه هم روز را شب کرد   و  هم شب را روز کرد

مبتوان با هیچ ساخت

میتوان صد بار هم   مهربانی را   خدا را   عشق را    با لبی خندانتر ازیک شاخه گل تفسیر کرد

میتوان بیرنگ بود

همچو اب چشمه ای پاک وزلال

میتوان در فکر باغ ودشت بود

عاشق گلگشت بود

میتوان این جمله را در دفتر فردا نوشت

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است

—————————————————————————————–

زن چیست (فهیمه غنمی – ۰۸ آبان ۱۳۹۱)

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد. اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی . بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام.

تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد . فرشته پرسید:فکر هم می تواند بکند ؟ خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.

آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد. ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید. خداوند مخالفت کرد:آن که نشتی نیست، اشک است.

فرشته پرسید:اشک دیگر چیست ؟ خداوند گفت:اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش. فرشته متاثر شد. شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید چون زن ها “واقعا” حیرت انگیزند.

زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند. همواره بچه ها را به دندان می کشند. سختی ها را بهتر تحمل می کنند. بار زندگی را به دوش می کشند، ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.

وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند. وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند. وقتی خوشحالند گریه می کنند.. و وقتی عصبانی اند می خندند. برای آنچه باور دارند می جنگند. در مقابل بی عدالتی می ایستند. وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.

بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند. برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند

. بدون قید و شرط دوست می دارند. وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و وقتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند. در مرگ یک دوست، دل شان می شکند. در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند، با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند. آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند خداوند گفت:این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد فرشته پرسید:چه عیبی ؟ خداوند گفت:قدر خودش را نمی داند.

—————————————————————–

وقتی  (ترنم مقدم – ۱۱ مهر ۱۳۹۱)

تقدیم به حیتاییای عزیز

وقتی کاری انجام نمیشه   حتما خیری توشه

وقتی تو زندگیت زمین بخوری  حتما چیزی است که باید یاد بگیری

وقتی مشکلی پیش بیاد   حتما حکمتی داره

وقتی کسی رو از دست میدی   حتما لیاقتت رو نداشته

وقتی بیمار میشی   حتما جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده

وقتی دیگران بهت بدی میکنند    حتما وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی

وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش میاد   حتما داری امتحان پس میدی

وقتی همه ی درها به روت بسته میشه   حتما خدا میخواد پاداش بزرگی بابت صبر وشکیباییت بهت بده

وقتی سختی پشت سختی میاد   حتما وقتشه روحت متعالی بشه

وقتی دلت تنگ میشه    حتما وقتشه با خدای خودت تنها باشی

————————————————————————————————–

حرفی که باید به بی حجاب ها زد؟  (مجید نیکوکردار – ۱۸ آذر ۱۳۹۱)

 

حاج آقا پناهیان – شب ششم محرم دانشگاه امام صادق (ع)؛
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ اگر کاربرد داشتن نگاه فطری به دین را بدانیم، می‌بینیم در مقابل تفکر غرب چه سلاح پر کاربردی است؛ یکی از سلاح‌ها و شیوه‌های همیشگی کفار در مقابل دینداران تمسخر بوده است.
اما اگر عقل انسان به فطرت برسد، ابزار تمسخر از دست کفار گرفته می‌شود؛ ریشه تمسخر باید کنده شود، البته اگر بخواهید ریشه تمسخر کنده شود، راهش این است که عقل انسان به فطرت برسد.
ابزار و ریشه تمسخر آن‌ها چیست؟ آنها دین را باری می‌دانند که بر تو تحمیل شده است، در مقابل، خودشان را آزاد می‌انگارند پس به خودشان اجازه می‌دهند تو را تمسخر کنند، بعد از تمسخر خواهند گفت: ما آزادیم، شما نیز آزاد باشید و هر کاری دل‌تان می‌خواهد بکنید.
اگر عقل شما به فطرت برسد، دین را یک بار تحمیلی به خود نخواهید دید بعد، در مقابل آنها خواهید گفت: اتفاقاً تو خودت باش تو آزاده باش. ما چون به فطرت خودمان بازگشتیم، احساس آزادی می‌کنیم این تو هستی که اسیر ابلیس و هوای نفس خود شده‌ای.
تمام سخنانی که آنها برای تمسخرمان می‌گویند را باید ما بگیریم و به آنها بگوییم؛ گاهی، غیر فطری از دین دفاع می‌کنیم؛ البته عاقلانه است، ولی دلیلی غیرفطری است، این دلیل اشتباه است. آن قدر با زبان فطرت سخن نگفته‌ایم که راه را برای تمسخر دیگران باز کرده‌ایم، در حالی که ما باید خودشان را به یاد خودشان بیندازیم، باید یادشان بیاوریم که در ذات خود فطرتی دارند و اگر به آن برسند احساس آزادی خواهند کرد.
اگر به زبان عاقلانه منهای فطرت بخواهیم برای دین علت بیان کنیم، خواهیم گفت، بالاخره قیامتی هست و بالاخره خدایی نیز هست؛ این خدا گفته است اگر اعمال دینی را انجام ندهید چوبش را در روز قیامت خواهید خورد؛ یعنی همه چیز را به قیامت محول می کنید.
طریقه دیگری که سعی می‌کنند دین را عقلانی اثبات کنند، این است که اگر دینداری کنید، برای دنیای خودتان نیز بهتر است، خدا ما را بهتر می‌شناسد، از همین جهت برنامه‌ای را در اختیار ما گذاشته تا زندگی بهتری داشته باشیم؛ من نیز باید برنامه‌ای را که به من تحمیل شده انجام دهم تا به سعادت دنیا و آخرت برسم.
البته من نمی خواهم بگویم این ادله اشتباه است، حرف من این است که این دلایل کافی نیست؛ پاسخ عاقلانه‌تر که فطری نیز هست، این است که دین با ذات و دل من سازگار است، اگر دینداری نکنم با دلم چه کنم؟ من هر لحظه احساس نیاز می‌کنم که به دین پایبند باشم با چنین پاسخی دیگر نمی‌توانند مسخره‌ات کنند.
آیت الله شاه‌آبادی جمله ای دارد که می‌گوید: شما اگر به این انگیزه که پاسخ نیاز فطری‌تان را دهید دینداری کنید بالاتر از این است که به قصد صلاح و فلاح دینداری کنید.
هالیوود جهان را با ابراز تمسخر کنترل کرده و می‌کند، آیا شما فکر می‌کنید که یک احساس روانی کوچک و زودگذر است که برای مدت کوتاهی درگیر آن می‌شوید؟ تمسخر ابزاری است که ته دل شما را خالی می کند تا دست از دینداریتان بردارید.
فکر می‌کنید تنها شما هستید که درگیر تمسخر بی‌دین‌ها هستید؟ خیر جهان با تمسخر اداره می‌شود، تمام برنامه‌سازی‌های علیه دین ناب، از ابزار تمسخر استفاده می‌کنند، در مقابل تمامی این تمسخرها، فطرت قرار می‌گیرد، تو می‌گویی دلم می‌خواهد که دین را ارج می‌گذارم؛ این در حالی است که تو راست می‌گویی، نه آن کسی که می‌گوید دلم می‌خواهد همجنس بازی می کنم.
آنها سال‌هاست تحت فشار رسانه‌ها مجبور به همجنس‌بازی هستند، مثلاً در برنامه‌ای تلویزیونی کشیشی را می‌آموزند که بگوید همجنس گرایی کاری زشت و مشمئزکننده است بعد همجنس بازی می‌گوید من که از آن مشمئز نمی‌شوم، شاید این کشیش درون خود از این عمل بدش می‌آید، اما ما که بدمان نمی‌آید، چند بار که بحث به همین شکل گشت، از کلیت آن جلسه این نتیجه‌ گرفته ‌شد که همجنس‌گرایی چیز خوبی است، بعد می‌روند قانون همجنس گرایی را تصویب می‌کنند، پس او هم در ذات خود همجنس گرایی را دوست ندارد.
——————————————————————————
اتل متل یه بابا (فهیمه غنمی- ۲۲ آذر ۱۳۹۱)

اتل متل یه بابا                  که اون قدیم قدیما

حسرتشو می خوردن                     تمامی بچه ها

اتل متل یه دختر          دردونه باباش بود

بابا هرجا که می رفت                دخترش هم باهاش بود

اون عاشق بابا بود        بابا عاشق اون بود

.

به گفته بچه ها                      بابا چه مهربون بود

یه روز آفتابی             بابا تنها گذاشتش

عازم جبهه ها شد                    دخترو جا گذاشت
 
چه روزای سختی بود    اون روزای جدایی

چه سالهای بدی بود                   ایام بی بابایی

چه لحظه سختی بود            اون لحظه رفتنش

ولی بدتر ازاون بود                  لحظه برگشتنش

هنوز یادش نرفته                  نشون به اون نشونه

اون که خودش رفته بود            آوردنش به خونه

زهرا به او سلام کرد        بابا فقط نگاش کرد

ادای احترام کرد                        بابا فقط نگاش کرد

خاک کفش بابا رو           سرمه توچشاش کرد

بابا جونو بغل زد                    بابا فقط نگاش کرد

زهرا براش زبون ریخت     دو صد دفعه صداش کرد

پیش چشاش ضجه زد             بابا فقط نگاش کرد

اتل متل یه بابا                       یه مرد بی ادعا

براش دل می سوزونن                تمامی بچه ها

زهرا به فکرباباست              بابا توفکر زهرا

گاهی به فکر دیروز                 گاهی به فکر فردا

یه روز می گفت که خیلی         براش آرزو داره

ولی حالا دخترش                 زیرش ، لگن می ذاره

یه روز می گفت : دوس دارم           عروسیتو ببینم

ولی حالا دخترش              می گه به پات می شینم

می گفت : برات بهترین             عروسی رو می گیرم

ولی حالا می شنوه             تا خوب نشی نمی رم

وقت غذا که میشه                      سرنگ رو بر می داره

یک زرده تخم مرغ            توی سرنگ می ذاره

گوشه ی لپ بابا                       سرنگ رو می فشاره

برای اشک چشمش                هی بهونه میاره

“غصه نخور بابا جون           اشکم مال پیازه”

بابا با چشماش میگه :                   خدا برات بسازه

هر شب وقتی بابا رو             می خوابونه توی جاش

با کلی اندوه و غم                      می ره سرکتاباش

” حافظ” رو برمی داره         راه گلوش می گیره

قسم می ده حافظو                 ” خواجه ! ” بابام نمیره …

دو چشمشو می بنده                 خدا خدا  می کنه

با آهی از ته دل                         حافظو وا می کنه

فال و شاهد فالو                    به یک نظر می بینه

نمی خونه ، چرا که                 هر شب جواب همینه

اون شب که از خستگی             گرسنه خوابیده بود

نیمه شبی ، چه خواب                 قشنگی رو دیده بود

تو خواب دیدش تو یک باغ         تو یک باغ پر از گل

پر از گل و شقایق                 میون رودی بزرگ

نشسته بود تو قایق                یه خرده اون طرف تر

میان دشت و صحرا              جایی از اینجا بهتر …

بابا سوار اسبه                   مگه میشه محاله …

بابا به آسمون رفت             تا پشت یک دررسید.

                                         اللهم الرزقنا شهادت فی سبیلک

—————————————————————————————–

انسانم آرزوست  (حسین ثابتی مقدم-۲۷ آذر ۱۳۹۱)

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم ارزوست

گفتم که یافت می  نشود جسته ایم ما

گفت ان که یافت نشود انم ارزوست

مولوی

ان کس که فهم دارد این گونه میگوید ” خلاصه ی تاریخ بشر تنها شرم است و شرم است و شرم ” گرچه زندگی  چشمه لذتی است که از قنات بیرون می اید ولی چون بی رحمان و ظالمان از ان مینوشند  زهر الود میشود  و چه کم هستند انان که دوباره پاکی و صداقت را به ان ببخشند

در عصر ما همه چیز نقصان پذیرفته است  هیچ کس رو به کمال پیش نمی رود و سعادت حقیقی بر هیچکس روی نشان نمیدهد شریعت ما کی به کمال میرسد؟ همه دست به دعا یند و منتظر اما هیچکس پای در راه نمیگذارد

دوره ی فراماسون ها و شک به وجود خداست  دوره ی ما  شرمی دیگر بر تاریخ بشر ایدئولژیهایی که انسان را از خنده خفه خواهد کرد

———————————————————————————

حاکمیت شیطان و آرزومندی خدا (حسین ثابتی مقدم-۰۲ تیر ۱۳۹۲)

اولین بار نیچه در تاریخ به از بین رفتن عرفان الهی و اخلاق در میان انسانها اشاره کرد با آن عبارت مشهورش به نام ” خدا مرده است ”

این عبارت انقدر جنجال بر انگیز است که هرکس “حتی من ” برای اولین بار به ان میرسد سخت در گیر و کنجکاو میشود تا  به معنای این عبارت دست پیدا کند .
این فیلسوف المانی در ان زمان به از بین رفتن خداشناسی در رفتار مردم اروپا چنین اعتراض میکند و بر این باور است که شیطان بر نفس انها پیروز شده است
متن کامل ”مرد دیوانه”(بند ۱۲۵ کتاب “دانش شاد” ترجمه ی لیلا کوچک منش) در زیر اوردم  انقدر این سطرها زیباست که بی شک شما را به خواندن چند باره ی ان اجبار میکند

“مرد دیوانه”

  آیا نشنیده اید حکایت آن مرد ِ دیوانه ای را که در روز ِ روشن فانوسی برافروخت ، به میان بازار شتافت و پی در پی بانگ بر می آورد ” در جستجوی خدایم! در جستجوی خدایم!  چون در آن حال بسیاری از آنان که به خدا باور نداشتند به دورش حلقه زده بودند او بسیار مضحک می نمود .کسی پرسید آیا او گم شده است؟ دیگری پرسید آیا همچون کودکان راهش را گم کرده است؟ یا پنهان شده و از ما می ترسد؟ به سفری دراز رفته یا ترک دیار گفته است؟ سپس هیاهو کردند و خنده سر دادند.

 مرد ِ دیوانه به میانشان پرید و چشم هایش را به آنها دوخت . بانگ زد خدا کجاست؟ من به شما خواهم گفت.  ما او را کشته ایم، شما و من . همگی قاتلان اوییم . اما چگونه چنین کردیم؟ چگونه توانستیم دریا را تا آخرین جرعه بنوشیم؟ چه کسی به ما دستمالی داد تا تمام افق را پاک کنیم؟ چه می کردیم آن هنگام که این زمین را از بند خورشیدش رها می کردیم؟ اکنون کجا سرگردان است؟ اکنون ما دور از همه ی خورشید ها در کجا راه می پوییم؟ آیا بی وقفه در همه ی جهات ، در پس و پیش و پهلو غوطه ور نیستیم؟ آیا هنوز فراز و فرودی باقی مانده است؟ آیا ما در یک هیچی ِ بی انتها آواره نیستیم؟ آیا نَفَس فضای تهی را احساس نمی کنیم؟ آیا سردتر نشده است؟ آیا شب دم به دم به ما نزدیک تر نمیشود؟ و آیا محتاج آن نیستیم که در صبحدم فانوس بر افروزیم؟ آیا هنوز هیچ چیز از سر و صدای ِ گور کنانی که خدا را دفن می کنند نمی شنویم؟ آیا هنوز بوی تجزیه ی خدا را استشمام نمی کنید؟ آری خدایان نیز متلاشی می شوند. خدا مرده است . و مرده خواهد ماند . و ما او را کشته ایم.

 ما سرآمد ِ قاتلان چگونه خود را آرامش خواهیم بخشید؟ مقدس ترین و با شکوه ترین دارایی جهان زیر ِ چاقوهای ما جان سپرد : چه کس این خون را از دست های ِ ما خواهد شست؟ کدام آب می تواند پاکیزه مان کند؟ چه آیین های کفاره و کدام بازی های ِ مقدس را باید اختراع کنیم؟ اما آیا بزرگی این کار برای ما بیش از اندازه بزرگ نیست؟ آیا نباید خودمان بدل به خدایان شویم تا شایسته ی آن جلوه کنیم؟ هرگز عملی بزرگ تر از این نبوده است و هر آن کس که پس از ما زاده می شود ، به برکت ِ این عمل به تاریخی برتر از همه ی تاریخ های تاکنون تعلق خواهد داشت.

 در اینجا مرد دیوانه ساکت شد و نگاهی دوباره به شنوندگانش انداخت ، آن ها نیز ساکت بودند و با حیرت به او می نگریستند . سرانجام او فانوس را بر زمین انداخت و فانوس تکه تکه و خاموش شد . سپس گفت: “بسیار زودهنگام آمده ام” هنوز زمان من فرا نرسیده است . این حادثه ی شگفت انگیز هنوز در راه و سرگردان است و به گوش مردمان نرسیده است . رعد و برق نیازمند زمان است . نور ستارگان نیز : اعمال اگر چه انجام یافته ، اما برای دیده شدن و شنیده شدن محتاج زمان اند. این عمل از دور ترین ستارگان نیز دور تر است و با اینهمه انها خود این عمل را انجام داده اند.

 بعدها نقل شد که در همان روز مرد ِ دیوانه به زور وارد چند کلیسا شده و برای خداوند دعای ِ آرامش ابدی خوانده است . وقتی که بیرونش رانده و از او باز خواست کردند همیشه فقط یک پاسخ گفته است: “آیا کلیساها(و مساجد) اکنون جز مدفن ها و گور هایی برای خداوندند؟

————————————————————————————-

چند منظره رویایی ولی واقعی؟؟؟  (ترنم مقدم – ۲۰ مرداد ۱۳۹۲) – متاسفانه لینک تصاویر این مطلب به دلایل نامشخصی از بین رفته است، و تصاویر قابل مشاهده نمی باشد(توضیح حیتا).

با سلام به دوستان عزیز حیتایی با اینکه میدونم همتون با اینترنت سروکار دارین و از من بیشتر وبگردی میکنین و شاید عکسای این حقیر واستون تکراری باشه مخصوصا واسه اعضای شورای مرکزی ولی  از این تصاویر خوشم اومد گفتم شاید به دل شما اساتید بزرگوار هم بشینه.

 

اهیرکاپی پارکومان- استانبول، ترکیه

 

الگارو- پرتغال

 

ساحل کتدرال – اسپانیا

 

رودخانه خون، منبرشیطان ، گارتنس ، اسکاتلند

 

قلعه بولدت جزیره قلب – ایالت متحده

 

پله های دره- اکوادور

 

کولمار- فرانسه

 

مزرعه تومیتا-هوکایدو ، ژاپن

 

گل های بهاری بر روی تپه – هوکایدو، ژاپن
اشتعال غروب آفتاب- کلورادو

 

قلعه وارونه –سینترا، پرتغال

البته من هیچ کدوم از این جاها رو از نزدیک ندیدم خوشحال میشم اگه دوستان رفتن یا اطلاعات بیشتری دارن  به ما هم اعلام کنن تا استفاده ببریم .

——————————————————————————————

با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید؟!! مدیر : خانم اگه میخوای اسم پسرت رو ( محمدجواد تفت – ۲۴ شهریور ۱۳۹۲)

با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید؟!! مدیر : خانم اگه میخوای اسم پسرت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن بریزی به حساب همیاری… زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست !؟ مدیر : اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز! زن : آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن ؟! . . مدیر : این که شهریه نیست اسمش همیاریه !!! زن : اسمش هر چی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن مدیر : خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!! اینقدر هم وقت منو نگیر… زن : آقای مدیر من دوتا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم ؟!! مدیر : خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟! آقای مستخدم، این خانم رو به بیرون راهنمایی کن …!!! . . زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود ، اتومبیل مدل بالائی ترمز کرد و زن سوار شد … روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد : کمیته مبارز با فقر در جلسه امروز … ستاد مبارزه با بیسوادی … تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود : با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید؟!! زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد : با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید ؟!!

———————————————————-

ایمیل اشتباهی (مهدی یاورنیا- – ۳۰ مهر ۱۳۹۲)

روزی مردی به سفر میرود و به محض

ورود به اتاق هتل، متوجه میشود که
هتل به کامپیوتر و بالاخره به اینترنت
مجهز است.

تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند.

نامه را مینویسد اما در تایپ آدرس دچار
اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود
نامه را میفرستد.

در این ضمن در گوشه ای دیگر از این
کره خاکی، زنی که تازه از مراسم
خاکسپاری همسرش به خانه باز گشته
بود با این فکر

که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان
داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا
ایمیل های خود را چک کند.

اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند
و بر زمین می افتد.

پسر او با هول و هراس به سمت اتاق
مادرش میرود و مادرش را نقش بر
زمین می بیند و در همان حال چشمش
به صفحه

مانیتور می افتد که در ایمیل نوشته بود
:

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی
غافلگیر شدی.

راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر
کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش
نامه بفرسته. من همین الان رسیدم و
همه

چیز را چک کردم.

همه چیز برای ورود تو رو به راهه. فردا
می بینمت.

امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بیخطر باشه…
وای اینجا چقد گرمه!

——————————-

فهرست مطالب پیش نویس شده سایت(پیش نویس از لحاظ حیتا به این معنی است که مطلب از نظر نویسنده هنوز کامل و آماده انتشار نشده است)

  • بچگی یادش بخیر (علی اکبر نیکوصفت-۲۸ مهر ۱۳۹۲)
  • شهید سرباز محمد تفت (محمود فتوحی-۰۹ مهر ۱۳۹۲)
  • درگذشتگان (سارا عبداللهی-۱۰ مهر ۱۳۹۲)
  • تنوکّای کاتاه (محمود فتوحی-۰۳ مهر ۱۳۹۲)
  • چراندن یا نچراندن؟(۳) (مجتبی عبدالهی-۳۱ شهریور ۱۳۹۲)
  • از ماست که بر ماست (محمدجواد تفت-۰۵ شهریور ۱۳۹۲)
  • از نهالای روزمهجن تا نهالهای استرالیا (محمود فتوحی-۱۳ شهریور ۱۳۹۲)
  • اطلاعیه تحصیلات + مشاغل (مجتبی عبدالهی-۰۹ مرداد ۱۳۹۲)
  • صنعت گردو (محمود فتوحی-۲۵ تیر ۱۳۹۲)
  • چادر گلوندن (محمود فتوحی-۲۲ تیر ۱۳۹۲)
  • یادی از مرحوم عباسعلی جمیلی(عباس غراب) (احمد پایدار-۰۸ اسفند ۱۳۹۱)
  • گذری بر روستاهای زیبای ایران (نجمه عبداللهی-۰۱ آذر ۱۳۹۱)
  • گذری بر روستاهای زیبای ایران (نجمه عبداللهی-۰۱ آذر ۱۳۹۱)
  • درخت سیب مِشکان (محمود فتوحی-۲۳ مرداد ۱۳۹۰)
  • گندم درو در رمضان (جواد تقوی رودمعجنی-۱۵ مرداد ۱۳۹۱)
  • نامهای مستعار حیتا (محمود فتوحی-۳۰ تیر ۱۳۹۱)

—————————————

پایان گزارش

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

9 نظر

  1. ياورنيـا مهدی
    ياورنيـا مهدی

    مطلب کاملا جالبی بود،و بیشتر پست ها با موضوع و هدفهای جامعه حیتا ربطی نداره،اما اگه یک بخش جداگانه ای در کنار حیتا باشه مثل انجمن ک اینجور مطالبی رو همه بتونن بزارن خیلی خوب میشه و محدودیتی هم برای دادن پست بوجود نمیاد ببخشید که فضولی کردم
    و ی خدا قووووت به زحمت کشان حیتا

    پاسخ
  2. سلیمان استوار

    بنام خدا
    درود بر اعضای محترم شورای مرکزی
    به نظر این حقیر از مطالبی که توسط شورای محترم نگهبان ببخشید شورای محترم مرکزی حیتا رد صلاحیت شده اند مطالب خوبی هم که قابل انتشار بوده اند به چشم می خورد اما چرا منتشر نشده است نمی دانم. و به فول معروف صلاح مملکت خویش خسروان دانند. در هر حال از زحمات شما خوبان تشکر می کنم و امیدوارم هر روزتان بهتر از دیروز و فردایتان بهتر از امروز باشد. ان شاالله :gol:

    پاسخ
  3. محمود فتوحی

    به عنوان مشترک و دوستدار حیتا عرض می کنم که
    ۱. در نگاه من ارزش حیتا به انتشار مطالب مرتبط با رودمعجن است و بس.مطالب زیبا و خواندنی امروزه همه جا در دسترس همگان هست و شبکه‌های اجتماعی محمل مناسبی برای رد و بدل کردن شوقیات و به اشتراک کذاشتن ذوقیات فراهم آورده است.
    ۲. حیتا یک سامانۀ روستایی است که ارج و منزلتش به همان روستایی ماندن آن است. درج مطالب شهری اعتباری به حیتا نمی‌دهد.
    ۳. طبق قوانین مطبوعات و رسانه‌ها مسئولیت حقوقی هر رسانه بر عهدۀ مدیر مسئول است.
    سردبیر و شورای تحریریه نیز زیر نظر مدیر مسئول و طبق سیاستهای کلی رسانه عمل می‌کنند. بنا بر این مدیر مسئول حق نظارت بر انتشار مطالب را دارد.
    ۴. معیار سنجش کیفیت کار رسانه عبارتند از:
    الف) برخورداری از یک خط مشی مشخص که فعالیتهای اعضا را همسو کند
    ب) جذب مخاطبان با نظرگاههای متفاوت و متعارض
    ج) ارتقاء کیفی مطالب
    د) فراهم سازی زمینۀ آزادی بیان

    پاسخ
  4. محمودمدرسی

    با بندهای ۱و۲ مطالب آقای دکتر فتوحی کاملا موافقم و ضمن تایید بندهای ۳ و ۴ ، قبلا هم عرض نمودم که تشکیلات حیتا نیاز به اصلاح دارد.
    در هر صورت انتشار این مطلب نشان از رشد و بالندگی سایت دارد و زمینه ساز توسعه کیفی آن خواهد بود از تلاشها و زحمات بی شائبه اعضای محترم شورای مرکزی سپاسگزاری می شود.

    پاسخ
  5. عیلامی

    با تبریک عید غدیر قاطبه شیعیان جهان به عنوان یک رود معجنی طرفدار ارتقاء روز افزون حیتا و ضمن احترام به منتقدین عزیزی که کنار زدن پرده حیتا را درپی داشته عرض میکنم که .
    سایت حیتا یک شخصیت حقوقی است وهر شخصیتی اعم از حقوقی وحقیقی در قبال اختیارات عدیده ای که دارد دارای مسئو لیت نیز میباشدو به موجب قاعده فقهی (من له الغرم فعلیه الغرم)هر مطلبی که در سایت منتشر شود باز تاب ان اعم از مثبت ویا منفی متوجه شخص مدیر مسئول که متولی ان شخصیت است میباشد وبقول عامیانه از چشم مدیر مسئول می بینند بنا بر این ممیزی ونظارت بر انتشار ویا عدم انتشار ویا تقدم وتاخر مطالب واصله وتشخیص مناسبت های درج حق مدیر مسئول بوده ودور از انصاف است که توقعی خلاف ان داشته باشیم .
    در مورد مطالب مندرج در حیتا ضمن تاییدنظر اقای دکتر فتوحی عرض میکنم که همه گان واقفند که مطالبی غیر مرتبط با رود معجن ارزش حیتا را تقلیل داده وبه اعتبارش صدمه میزند زیرا .
    اولا پر واضح است که در زمان حاضر اطلاعات از هر قبیل که باشد با مراجعه به سایتهای مربوط به ان در دسترس همگان قرارمیگیرد و کپی کردن ان در حیتا بدون اینکه مرجع ان ذکر شود منصرف از اشکال قانونی که میتواند داشته باشدوممکن است مورد ایراد واعتراض صاحب امتیاز سایت ماخوذه قرار گیرد مسلما بدور از منزلت سایت حیتا خواهد بود .
    در ثانی تا جاییکه من اطلاع دارم حیتادر مقام رقابت باسایتهای عمومی وجهانی نیست فلذا بهتر است که مطالب غیر مرتبط را بعهده سایت های مادر و کلیدی همچون گوگل وامثال ذالک محول نموده ودر حیته حیتا گام بردارد ..

    پاسخ
  6. محمد عباسي

    با سلام خدمت تمامی دوستان و مدیران عزیز، به نظر منم اگه یک بخش جداگانه واس اینجور مطالب بزارن خیلی بهتر میشه..اینجوری دیگه محدودیتی تو سایت نیست مطالب هم تکراری نمیشه،و مخاطبین بیشتری جذب سایت میشن

    پاسخ
  7. علی نیکوعقیده

    ضمن عرض سلام وخسته نباشید خدمت اعضای شورای مرکزی که با انتشار مطالب پشت پرده متوجه شدیم خیلی هم کم کار نیستند ، بنده هم به عنوان یکی از علاقمندان به سایت حیتا ضمن تایید نظرات عزیزان ، با توجه به اینکه نیکوعقیده هستم ،عقیده ،دارم که ما وجه اشتراکمان در این سایت رودمعجنی بودنمان می باشدوچه خوب خواهد بود که این وجه مشترک کماکان پراهمیت بماند واز انتشار مطالب غیر مرتبط با رودمعجن جلوگیری به عمل اید.

    پاسخ
  8. محمد( مهدی) مدرسی

    سلام و خسته نباشید
    در کشمکش جوامع و انسانها برای پیوستن یا نپیوستن به دهکده جهانی و اشتیاقها و تردیدها برای جهانی شدن، بازتولید هویتهای محلی امری معمول است. باید قبول کنیم که هویت جهانی، ما را چندان راضی نمی کند و همان هویت محلی ملموس تر است چرا که ریشه های هویتمان از این خاک تغذیه می کنند. طبیعی است که وقتی من و شما به این سایت مراجعه می کنیم به دنبال آن ÷اسخ به علایقمان که از این هویت حاصل می شود هستیم و البته این برای مسن ترهاست. راستش را بخواهید جوان ترها خیلی مثل ما نیستند. آنها سایت حیتا را به چشم دیگری می ببینند.
    ایجاد و تقویت حس تعلق به گروه و برقراری ارتباط با جمع، در جامعه های بزرگ سخت تر است. برقراری ارتباط با آدمها و قرارگیری در شبکه اجتماعی آدمها راحت نیست خصوصا برای جوانان. این سایت به جوانترها کمک می کند هویت جمعی خود را با حضور در این سایت و به اشتراک قرار دادن مطالبشان تقویت نمایند. آنها رودمعجن را نه فقط با تاریخش بلکه با کارکردش می شناسند. بر خلاف قدیمی ترها شاید اتفاقات گذشته خیلی برای ایشان جالب نباشد و حق هم دارند ولی همانگونه که عرض شد آنها به مدد این شبکه اجتماعی، خود را از انزوا و گمنامی شهرهای امروز نجات می دهند. وقتی یک جوان مطلبی در این سایت می گذارد و بازخوردهایی از آدمهایی که کم و بیش می شناسدشان دریافت می کند حس تعلق به جمع را در خود تقویت می کند که در جای خود ارزشمند است. پس لازم است به نیاز این دسته از مخاطبین سایت نیز پاسخی داده شود. پیرزو و بانشاط باشید :gol:

    پاسخ
  9. مجتبی عبدالهی
    مجتبی عبدالهی

    نظرات همگی دوستان محترم و البته منطقی است .
    ۱- اگر بدون تاییدشورای مرکزی قرار بر انتشار تمامی مطالب باشد که سنگی بر سنگی بند نخواهد شد. اما شاید نظر برخی منتقدان این است که مطالب مشابه مطالبشان منتشر شده است چرا مطلب آنها نه.
    ۲- مسلما انتشار مطالب صرفا رودمعجنی بسیار ارزش سایت را ارتقا خواهد داد و این باید هدف اصلی حیتا باشد . اما با این وجود باید عده ای را از انتشار مطالب حذف و فقط تبدیل به خواننده کرد . چون نه خاطره ای نه گذشته ای نه دغدغه ای در خصوص سایت دارند و نظرجناب محمد مهدی مدرسی در این خصوص به خوبی بیانگر این مسئله است . شاید اگر از زاویه افکار و عقاید یک رودمعجنی به انها نگاه کنیم قابل انتشار باشد هر چند تحت چارچوب سایت.
    به امید نزدیک تر شدن به اهداف سایت

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.