یاد ایام

سلام

پس از مدت ها دوباره با یاد ایام در خدمت دوستان هستیم

تصاویر این سری یاد ایام از گنجینه عکس های آقای علی ترابی بدستمون رسیده، جا داره از ایشون به دلیل پیگیری که داشتن جدا تشکر کنم. تصاویر دیدنی ایشون رو در دو سری براتون خواهم گذاشت.

لازم با یادآوری هست که سایت حیتا آمادگی داره به هر شکل ممکن که شما تمایل داشته باشید از تصاویر قدیمی شما نسخه برداری کنه و در بخش های مختلف سایت و نشریه جار از اونها با نام خود شما استفاده کنه.

برای دیدن سایز بزرگتر تصاویر روی اونها کلیک کنید

و اما تصویر اول

scan0007-2-w

 

دبستان رودمعجن
علی ترابی، حسن آذرپور، حسین تاجی، جسین ترابی، عظیمی، توانائی، غلامی، رجب پور، اسدی، نعمت زاده

—————————

scan0005-1-w

رودمعجنی ها در جبهه

ایستاده از راست
محمد عباسی، اصغر مرادی، حسن شیخ، علی ذخیره، محمد خوش نیت، محمد حسن آذرپور، علی اکبری، شهید امیری، محمد رنجبر
نشسته از راست
محمد تاجی، علی ترابی، محمد حاتمی، حاج محمد روشن، سید مهدی کارگر

—————————–

و تصویر آخر از سری اول این مجموعه

scan0007-1--w

دبستان رودمعجن
ایستاده از چپ
علی ترابی، عباس خوشنیت
سایرین در عکس:
حسن حاتمی، محمد قانعی، نیکوصفت، اکبری، محمودی فر
نشسته از چپ: نیکوعقیده، رضائی، اسماعیلی، مزدور، رجب پور، نامی، حداد

 

 

 

درباره نویسنده

امیدوار محمد

متولد یک روز برفی زمستان 64 و اندی، در رودمعجن، فرزند محمود دانش آموخته کارشناسی ارشد سیستم اطلاعات مکانی - دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی

مطالب مرتبط

9 نظر

  1. علی نجفی

    و انگاه حیتا سرد شد
    وبرکت از حیتا رفت
    و مطلب ها به حیتا خشکیدند
    و نظرها به مطلب ها خشکیدند
    وحیتا زآن پس مطلب ها را به خود نپذیرفت….
    دیگر کسی به مطلب نیندیشید
    دیگر کسی به نظر نیندیشید
    و هیچ کس دیگر به هیچ چیز نینیشید…

    اوضاع اینجوری بود که ناگهان:

    تو امدی ز دورها ودورها
    ز سرزمین عطرها و نورها
    نشانده ای مرا کنون به زورقی
    ز عکس ها و ابرها و کوهها…
    نگاه کن که موم شب به راه ما
    چگونه قطره قطره آب می شود
    صراحی دیدگان ما
    به لای لای مطلبت
    لبالب از شراب خواب می شود
    نگاه کن
    تو مینویسی و
    حیتا
    دوباره آفتاب می شود!
    از بس مطلبت به موقع بود و در زمانه ای که در عین بیکاری از بس کار روی سر روی ادم ریخته که حتا وقت سر زدن هم به حیتا نداره چه برسه به ثبت مطلب، به دل نشست که نشستم تن فروغ بنده خدا رو توی گور «گلو» دادم و یه شعر برات دست و پا کردم!
    عکسای مشتی و با کیفیتیه.فقط کاش تاریخ عکسها رو هم میزدی.بعضی از بچه های اون عکس اول وقتی من وارد کلاس اول شدم سوم راهنمایی بودن و برو بیایی داشتن توی مدرسه!

    پاسخ
    1. امیدوار محمد
      امیدوار محمد

      شعر رو برای من گفتی؟! اگه میدونستم اینقدر برای یک نفر توی دنیا اهمیت دارم که دو خط شعر برام بگه، گریبان می دریدم و سر به بیابان مینهادم، البته مودم وایمکس و لب تابم رو هم با خودم میبردم. من آمده ام تا باز خود را وقف حیتا کنم.

      درد عشقی کشیده​ام که مپرس
      زهر هجری چشیده​ام که مپرس – حیتا

      گشته​ام در جهان و آخر کار
      دلبری برگزیده​ام که مپرس – خیتا

      آن چنان در هوای خاک درش
      می​رود آب دیده​ام که مپرس – حیتا

      بی تو در کلبه گدایی خویش
      رنج​هایی کشیده​ام که مپرس – حیتا

      پاسخ
    1. امیدوار محمد
      امیدوار محمد

      آقا دست به کار بشید، حیتا در خطر است. آی علمای رودمعجن، آی شما که دستتان می رسد، من اعلام خطر میکنم
      شما را به خدا کاری بکنید پیش از آن کز ما نیاید هیچ کار.
      البته جدا از شوخی تاریخ حیتا پر است از این فراز و نشیب ها انشالله روزهای خوش حیتا در پیش است. البته با همکاری و همراهی همه دوستان

      پاسخ
  2. ناشناس

    باتشکر ازعکسهای جالبتون
    تصویر آخرمربوط به سال ۵۹مدرسه بالا ایستاده ازراست قانعی -جنگی -نجفی -محسن زاده -حسامی-محمدی -*-محمودی-اکبری تیکوصفت -خوش نیت وترابی

    پاسخ
  3. مرادي

    جالب است که اکثر عکسهای مدرسه قدیم در همین مکان گرفته شده. عکسهای خاطره انگیزی است بویژه برای اشخاص توی عکس.
    تشکر ویژه از آقای ترابی و شما اقای امیدوار به خاطر ثبت آنها

    پاسخ
  4. پروین مدرسی

    سلام به شما
    معمولا عکسهای قدیمی تو یه شکل و سیاق هستن و این باعث میشه عکسای قدیمی از اونی که هستن جالبتر بشن. بعضی ها رو تاحدودی شناختم البته نه اینکه خودم به تنهایی و بر اساس چهره نگاری نخیر…… :YY: براساس نوشتن اسامیشون :VV:

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.