داستان
  • «شیمر»

    در حد «خنه خر» زیر پای مدرسه از «شیمر» میترسم.شاید بیشتر.از همه چیزش میترسم.از لباس یک دست قرمزش.از آن  ک ...

    در حد «خنه خر» زیر پای مدرسه از «شیمر» میترسم.شاید بیشتر.از همه چیزش میترسم.از لباس یک دست قرمزش.از آن  کلاه خود نقره ای و تورهای فلزی که میریزد دور گوش و گردنش. از آن  دو سه تا پر قرمزِ روی کلاه خود ...

    بیشتر بخوانید
  • آقا اجازه؟!

    «برای شروع ماه مهربان! » دست چپ را می زند زیر چانه و با دست راست دفتر نمره را باز می کند. چشمهایش رو  اسم ...

    «برای شروع ماه مهربان! » دست چپ را می زند زیر چانه و با دست راست دفتر نمره را باز می کند. چشمهایش رو  اسم ها می لغزند،از بالا به پایین و به ته که می رسند از پائین به بالا . توی انبوه «ح» ها و «غ» ها  ...

    بیشتر بخوانید
  • دنگا(۱۱)

    دنگا 11 زن دیگچه ی روحی اش را  دست گرفته و افتاده توی دنگا پی رد زدن  گوسفندش.دیگچه اش نقلی است و سبک.وزن ...

    دنگا 11 زن دیگچه ی روحی اش را  دست گرفته و افتاده توی دنگا پی رد زدن  گوسفندش.دیگچه اش نقلی است و سبک.وزن و قواره ی دیگچه ها  با تعداد گوسفند رابطه ی مستقیم دارد.آنها که گوسفند کمتری دارند دیگچه هایشا ...

    بیشتر بخوانید
  • دنگا(۱۰)

    «نِش اَفتو» تازه روی «خَش»را رنگ زرد بی حالی زده که گله از گدار«میلَک» سرازیر می شود و آرامش «دنگا» را به ...

    «نِش اَفتو» تازه روی «خَش»را رنگ زرد بی حالی زده که گله از گدار«میلَک» سرازیر می شود و آرامش «دنگا» را به باد می دهد. انگار که سیخ کرده باشند توی «آغال مینج» یکباره«دنگا» پر میشود از«جیغ و جار» و «قیل ...

    بیشتر بخوانید
  • دنگا(۹)

    اول از همه بزغاله ها می فهمند.نمیدانم بو میکشند یا صدایی میشنوند ولی هنوز هیچ خبری هیچ جا نیست بزغاله ها ...

    اول از همه بزغاله ها می فهمند.نمیدانم بو میکشند یا صدایی میشنوند ولی هنوز هیچ خبری هیچ جا نیست بزغاله ها پیشاپیش آمدن گله را میفهمند.در اینجور مواقع دست از جست و خیز برمیدارند،چشمها را می درانند، دم ر ...

    بیشتر بخوانید
  • دنگا(۸)

    -نه خَیر.کلته ی علی چی بدرد مُخُرَ؟اونجه خفَ یه،زمی کم دره،کُهاش آباد نِیه.تلخاش خوردی یه گله نمتنه اُو ب ...

    -نه خَیر.کلته ی علی چی بدرد مُخُرَ؟اونجه خفَ یه،زمی کم دره،کُهاش آباد نِیه.تلخاش خوردی یه گله نمتنه اُو باخرَ.گله دزونجه دست پاش بستَیَ.گوسبندا از بین مرَن[1] -خاب اگر بخرِم کی کلته ی علی ایکه نِیَ،در ...

    بیشتر بخوانید
  • دنگا(۷)

    به کنار جمعیت حلقه زده در اطراف مرد رسیده ایم که نزدیک در دنگا نشسته اند. «دنگا» نیمدایره مانندی است که ا ...

    به کنار جمعیت حلقه زده در اطراف مرد رسیده ایم که نزدیک در دنگا نشسته اند. «دنگا» نیمدایره مانندی است که از سمت بالا به کوه میرسد و سه طرف دیگرش را  با شاخه های خشک درختان و بوته های «خیر»و «قرپَچ» و « ...

    بیشتر بخوانید
  • دنگا(۶)

    هنوز مانده تا خورشید بیاید .سحر با لبخند مهربانی بر لب ایستاده و دامن سربی رنگش را روی کوه کمر کشیده.نسیم ...

    هنوز مانده تا خورشید بیاید .سحر با لبخند مهربانی بر لب ایستاده و دامن سربی رنگش را روی کوه کمر کشیده.نسیم شادما نه و آرام از این سوی به آن سوی میخرامد و دست نوازشگرش تمام صورتها را بیدریغ مینوازد و گا ...

    بیشتر بخوانید
  • روز آخر زندگی

    چند روز پیش داشتم به جمله یک بزرگ فکر میکردم که میگفت هر روز طوری از خواب بیدار شین که انگار روز اخر زندگ ...

    چند روز پیش داشتم به جمله یک بزرگ فکر میکردم که میگفت هر روز طوری از خواب بیدار شین که انگار روز اخر زندگیتونه و به این فکر کنید که اگر امروز اخرین روز زندگیتون باشه( دور از جون) ایا همین کارهایی رو ا ...

    بیشتر بخوانید
  • دنگا(۱)

    سپیده نرم نرمک در کار زدن است.هنوز بویی از تاریکی در هوا مانده و سفیدیِ روشنائیه صبح به دودی میزند.زیر پت ...

    سپیده نرم نرمک در کار زدن است.هنوز بویی از تاریکی در هوا مانده و سفیدیِ روشنائیه صبح به دودی میزند.زیر پتو هستم و خواب بدجوری توی این صبح بهاری نوشین است.هیچ وقت خوابِ زیر پتو مثل صبحهای بهاری آدم را ...

    بیشتر بخوانید
  • بادگاه نوروزی

    عصر روز نوروز کم کم ریسمانهای مویی بلند از خانه‌ها روی دست دخترها روانۀ باغهای دور ده می­ شد. زنهای جوان ...

    عصر روز نوروز کم کم ریسمانهای مویی بلند از خانه‌ها روی دست دخترها روانۀ باغهای دور ده می­ شد. زنهای جوان و دخترها گروه گروه به سمت درخت جوز روغنی، درخت جوز باصفت، و هر درخت جوز بلندی که می‌شد از شاخه­ ...

    بیشتر بخوانید
  • چروخ: بخش سوم

    صدای برخورد نعل الاغ‌ها با سنگهای توی آب! شاد ترین و امید بخش ترین صداست در سکوت تنگل. کسانی می آیند. صدا ...

    صدای برخورد نعل الاغ‌ها با سنگهای توی آب! شاد ترین و امید بخش ترین صداست در سکوت تنگل. کسانی می آیند. صدای آمدن کاروان انگور؛ الاغ‌ها از دیدن همدیگر شادمانند و تنگل را پر از عر و عربده کرده‌اند.  انگو ...

    بیشتر بخوانید
  • چـــــــــــــــــــــــــروخ:  بخش دوم

    (2) صدای محندعلی رضا  مردها را روی انگورها می­لغزاند. نیم ساعت است روی سنگ نشسته‌ام. آب انگور همچنان سنگی ...

    (2) صدای محندعلی رضا  مردها را روی انگورها می­لغزاند. نیم ساعت است روی سنگ نشسته‌ام. آب انگور همچنان سنگین توی دیگ ایستاده است. کم کم گاهی نهورمی[4] از بخار از رویش بلند می‌شود. سید آمده کنار آتش، چند ...

    بیشتر بخوانید
  • چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروخ (۱)

    انگور  نه از بهر نبید است به چرخُشت (ناصر خسرو) تا چند لحظۀ دیگر همه چیز نجس می‌شد: دیگهای بزرگ روی آتش،آ ...

    انگور  نه از بهر نبید است به چرخُشت (ناصر خسرو) تا چند لحظۀ دیگر همه چیز نجس می‌شد: دیگهای بزرگ روی آتش،آتش زیر دیگها، کنده­‌ها و آب انگور، بخار نقره­ ای آب انگوری که در هوای خنک آبان پریشان می‌شد. حت ...

    بیشتر بخوانید
  • میسواک

    میسواک عباس یاقوب، فراش مدرسۀ بالای رودمعجن، آفتابۀ مسی سرخی را آورد و گذاشت کنار آقای مْدْیر. آقای مْدْی ...

    میسواک عباس یاقوب، فراش مدرسۀ بالای رودمعجن، آفتابۀ مسی سرخی را آورد و گذاشت کنار آقای مْدْیر. آقای مْدْیر، لباس نظامی قشنگی داشت. هیچکی با چنین لباس تمیز و  برقی برقی تا حالا به ده نیامده بود.  لباس ...

    بیشتر بخوانید
  • الیاس ۹(فصل ۲ – قسمت ۳ )+ ۲ تا عکس قدیمی

    سلام به همه دوستان . در ادامه مطلب قسمت جدید الیاس و 2 تا عکس قدیمی  براتون گذاشتم . حدس بزنید اون 5 نفر ...

    سلام به همه دوستان . در ادامه مطلب قسمت جدید الیاس و 2 تا عکس قدیمی  براتون گذاشتم . حدس بزنید اون 5 نفر کی هستند. اصلا هم جایزه نداره چون اکثرشون تابلو هستند. ...

    بیشتر بخوانید
  • الیاس ۸ (فصل ۲ – قسمت ۲)

    اندکی در مثنوی تاخیر شد. با عرض معذرت به خاطر تاخیر منتظر انتقادات شما به نوشته برای اصلاح نوشتن خودم هست ...

    اندکی در مثنوی تاخیر شد. با عرض معذرت به خاطر تاخیر منتظر انتقادات شما به نوشته برای اصلاح نوشتن خودم هستم. در ادامه مطلب توجه شما رو به قسمت جدید الیاس جلب میکنم. ...

    بیشتر بخوانید
  • الیاس۷ ( فصل دوم – قسمت اول)

        سلام . در فصل دوم داستان به فضای رودمعجن بیشتر پرداخته میشه. به عبارتی میشه گفت اگه فص ...

        سلام . در فصل دوم داستان به فضای رودمعجن بیشتر پرداخته میشه. به عبارتی میشه گفت اگه فصل اول مقدمه و آشنایی با شخصیت های اصلی و کلیت داستان بود در این فصل الیاس با فضای رودمعجن ...

    بیشتر بخوانید
  • الیاس (قسمت ۶- پایان فصل اول)

    تا بحال 5 قسمت از داستان الیاس رو نوشتم و احتمالا خوندید. این قسمت ششم و پایان فصل اول داستانه. با پایان ...

    تا بحال 5 قسمت از داستان الیاس رو نوشتم و احتمالا خوندید. این قسمت ششم و پایان فصل اول داستانه. با پایان فصل اول و قبل از اینکه این قسمت رو بخونید توجه به نکات زیر خالی از لطف نیست: 1-   ...

    بیشتر بخوانید
  • الیاس   (قسمت چهارم)

            کل روز بعد کیوان تو فکربود. تو فکر خیلی چیزها . اینکه چی شد کار به این جا کشید .اینکه چرا بهترین ...

            کل روز بعد کیوان تو فکربود. تو فکر خیلی چیزها . اینکه چی شد کار به این جا کشید .اینکه چرا بهترین رابطه دوستی اش به نفرت از بهترین دوستش منجر شده و بالاخره تو فکر  خاطرات بود و یک روز بیشتر طول ...

    بیشتر بخوانید