دسته‌ها
اشعار رودمعجني

چه دیدنی از بلندای دیار…………

همراه شدم موسمی
با گله در صحرا
با قطار کش بره ها
بزغاله ها
گله میرفت تا انتهای رویش سبزه ها
بوته ها
از فراز و فرود تپه ها
صحرا پر از صدای زنگها
سرشار از تازگیها از رنگها

بزغاله ها همه شوخ وشنگ
طنین انداخته
درای گله در هر کوه و سنگ
بره بزغاله ها پخش و پلا
در امتداد دامنه ها
ارامش محض ریخته در همه جا
در تن سنگها
صخره ها

دم دمای ظهر
وقت نهار
هجوم گله و تلخ چنار
خستگی منو
حلاوت ابدوغ خیار

عصر بود
در چرای دم غروب
حوالی بازه یاقوب
زاییده بزغاله ای خوب
ارمیده روی این دستم
در دست دگرم چوب

همه جا گوسفندها
در پس و پیش سنگها
گذشتند از پیچ و خم گردنه ها

اما شب وسگها وفادار
ماندیم ما سر گدار
زیبا شبی تا سپیده بیدار
در سخاوت اسمان
محو ستاره های بیشمار
چه دیدنی از بلندای دیار
جلوه های شب در نامق و حصار ……..

از محمد نیکوعقیده

عضو انجمن شعر شهرستان گرمسار

19 دیدگاه دربارهٔ «چه دیدنی از بلندای دیار…………»

توصیفی موزون و بسیار زیبا از تجربه ای که وقتی فرصت بود از آن ترس داشتم و اکنون حسرتش را.
خیلی متشکر و ممنون از جناب جگرگوشه

“…
زیبا شبی تا سپیده بیدار
در سخاوت اسمان
محو ستاره های بیشمار
چه دیدنی از بلندای دیار
جلوه های شب در نامق و حصار ……..”

شعرزیباپرمصمی وعالی بود دست مریزاد جناب شاعر من بارها گفتموبازمی گویم به این هنرشما صدکه نه هزاربار قبطه می خورم :OO: خسته نباشید منتظر دیگر سرده های زیبا ازجانب شخص شما هستم
:SS: :SS: :SS: :gol:

@پندار
پندار گرامی
درود بر تو که حقایق را صادقانه بیان میکنی دقیقا همینجوره روزهایی که میخواستیم به گله بریم چقر سختمان بود به اجبار میرفتیم حالا شده جزو ارزوهای دست نیافتنی و همیشه از خودمون سوال میکنیم که ایا دوباره اتفاق میوفته اون خاطره ها…………حق یارت

@حامد نجفی
سلام بر حامد خان
مثه اینکه از جلاب همه خاطره و تجربه کافی و وافی دارند قبل شما هم جناب مدیر تقاضای قطعه ی جلاب را کرده بود که تا حدودی به حال و هواش نزدیک شدیم . زاهدان هم خوش بگذره البته من یه سالی اونجا بوده ام زمانی که تو ارتش بودم البته من زابل بودم از هر چی که بگذری از بادهای 120 روزه اش نمیشه گذشت وای……..بهر حال موفق باشی

شعرتون مث همیشه زیبا بود جناب جگرگوشه :gol:
ببخشید میتونم بپرسم”درای گله” یعنی چی؟من تا حالا نشنیده بودم.
جلوه شب در نامق رو که من تا حالا ندیدم اماخودمونیما جلوه شب در حصار واقعا زیباست :VV: مخصوصا اینکه خونه های حصار رو بلندی واقع شدن و شبا با روشن شدن چراغاشون منظره تماشایی رو موجب میشن.
خسته نباشین :gol:

حلاوت ابدوغ خیار

گله نرفتم هیچ وقت، راستش رو بخواین بچه بودم میترسیدم از گرگ ها، البته هیچ وقت گوسفندی د گله نداشتیم که گمار ما شود.
ولی تا دلتون بخواد جلاب رفتم، اگه حدودی بخوام حساب کنم یه 500 روزی میشه.

منظره های شعرتون همش جلو چشمم بود.

@نوه زارع
درود بر نوه زارع . عجب بازار کاری گرمی پیدا شده برات توی حیتا الان تنور داغه میتونی چند تیزر تبلیغاتی بذاری و کلی دفتر و دستک را وسیع کنی البته در این مورد علی یزدان نظر مساعد داره باهاش یه چت بکن

پاسخی بگذارید