دسته‌ها
اشعار رودمعجني

……!! لبخند های دیروز

دیروز پررنگ بودیم

پیدا بود

رونق میریخت از اسمان

در ناودانمان

در هر گوشه ی ده

بود زینت هر بام

کثرت قیصی و بادام

برقرار بود….

…!!گرمابه

همانجا پایین دست کوچه باغ

عافیت دست بدست میشد

هر روز سر بازارچه ی صبح

عطر ارد گندم

همراه بود…

با ضرب اهنگ اسیاب

در کوچه پس کوچه ی ده
میرفت خانه به خانه…
مطبخ به مطبخ

تنور به تنور

برکت پاک هر سفره میشد

سر هر مزرعه

تعارف میکرد به تو کسی

از جالیزی خیار

از کاله ای سبزی

خوشه ی انگوری از تاک

روی خوشی سرشار لبخند

عرفان را حراج میکردند

میان کوچه ی مسجد

تنگ غروب

راهی به سماوات میرفت

از میان هر قنوت

در پس هر تسبیح ذکری

هر ذکر مزین به دانه ی شکر

قفل دعا باز بود

گوشه ی محراب خلوص

زین سبب
پرچین ارزوها کوتاه و کوتاه

دور ز گوناگونی افت بود

مرغزار دیروزمان

بیشه ی سبز صداقت.

از محمد نیکوعقیده

عضو انجمن شعر شهرستان گرمسار

9 دیدگاه دربارهٔ «……!! لبخند های دیروز»

سلام جناب نیکو عقیده
بسیار عالی خلوص روستا را بیان نموده اید گرچه الان مقدارکی، کم رنگ تر شده ،آن هم مسببش نفوذ مرام شهری در روستاست.
واما بعد….با درج شعر نماز و تعداد اندک نظر ، تعجب کردم که چرا لااقل بخاطر دل گرمی نویسنده یا شاعر هم که شده دوستان هیچ نظری نمی دهند وگمان میکنم شاید موضوع با ذائقه ی دوستان جور نیست دست کم افرادی مثل جناب نیکو عقیده وقتی نظری بدهند خود موجب دلگرمی خواهد شد ولی متاسفانه، یا حس ناسیونالیستی است یا مشغله ها آنقدر زیاد است که همه بی تفاوت از کنا رآن میگذرند.
باعرض پوزش
قلمتا ن سبزوذوقتان همواره جاری :gol:

درود بر تو سید بزرگوار
تشکر به سبب ارادتهای پاک شما از باب نظر واما از باب گلایه چه بگویم که گله ای هم اگر هست دگر حوصله اش نیست و شما هم این ارادتهای کم رنگ را بگذار به حساب سعادت کم رنگمان که چه بسا که هنوز ارادت ما به شما و دیگر دوستان حیتایی به قوت خویش باقیست من چندیست اینترنت در دسترسم نیست و بدون رد خور مطلب شما را حتما میخوانم و نظرش را میگذارم و نظرتون توی وبلاگم را امروز دیدم در صورتی که چندی پیش نوشته بودین و از باب سوال شما باید عرض کنم مثل شما شعر کلاسیک را خیلی دنبال نمیکنم قبلا جسته و گریخته ولی از سال 72 به بعد نیمایی و بیشتر سپید کار کرده ام در پاره ای موارد فقط دو بیتی . انشاا… از جهت تاخیر جواب و دیگر موارد ما را عفو فرمده باشید. ایامتان افتابی یا حق

به نام خدا
درود بر جناب نيكوعقيده عزيز
واقعا يادش بخير
ياد عطر آرد و بوي نان و تعارفات سر زمين جاليزار و اخلاص در دعا و………….. واقعا جي مانده ؟ علي مانده و حوضش.!!!
برگ سبزي تحفه درويش چند بيتي از آخرين مثنوي ام را به شما دوست خوبم تقديم مي كنم.
فكر مي كردم در ايام شباب
خودرو پيكان فقط گردد خراب
حاليا پير و زدم بر چشم لنز
ديده ام اوراق ترموستات بنز
فرق چنداني نباشد در جهان
بين لامبرگيني وبنز و ژيان
آدمي ماشين و ماشين آدم است
قطعه هاي ما دو تا عين هم است
تو جوراب و كفش مي داري به پا
مال او تيوب و لاستيك دنا
گر پروستات تو مي گردد خراب
او ز ترموستات در رنج و عذاب
همچو آدمهاي آقا و گدا
چون پرايدي يا مثال زانتيا
آدم مستضعف و پيكان يكيست
درد آنها مشترك درمان يكيست
فصل گرما هر دو در جوش و خروش
هر دو بي كولر و مي آرند جوش
هر دو تا محتاج آب و روغنند
جمله در حال فنا و مردنند
مملكت امروز مال پورشه هاست
جاي مستضعف ندانم در كجاست
مازراتي صاحب اين خانه است
خودرو پيكان دگر بيگانه است
دردهاي مشترك بسيار بود
از بيان و گفتنش اما چه سود
گر سليماني و گر اسكندري
گر كه بنزي يا ژيان بي دري
از خداي خويشتن غافل مشو
صبح بر خيزي ببيني پنچري.!!
:gol: :gol: :gol: :gol: :gol:

سلام بر ستاره سهیل نوه زارع عزیز
هر چند که میدانم این روزها اسیابهای تهران گوشت را کر کرده اند ولی باور کن دکتر اسیاب حجی علی مفتوح موسیقی ارامی داشت مثل اسیابهای تهران گوش خراش نبود. میدانم دلت لک زده برای همان روزها………………. برقرار باشی

پاسخی بگذارید