دسته‌ها
اشعار رودمعجني

بهار

بروپروانه به دشت ,بنشین برگل رخسارنگار”بروتازنده شود دردل مایاد بهار/سقف دوارجهان بین که هرزاویه اش”حوریان صف به صف استاده به اکرام بهار/نظری کن به سمن,ان که دراغوش چمن”مست وسرخوش شودازسازخوش اهنگ هزار/بنگرخون بهارست روان دررگ برگ”گوش کن قلب بهار است تپد دردل سار/همگان در پی شادی وطرب ,چون بهار درراه است”به چه غم بهرچه کس؟حال توافسرده وزار/برودفصل بهاران و,رودفرصت وصل”عمرچون فصل بهاراست,غنیمت بشمار.

بهار94برهمه ی حیتانشینان مبارک باد

3 دیدگاه دربارهٔ «بهار»

به نام خدا
ای خداوند خالق لبخند
تا تو هستی غصه کیلو چند/!!
درودی به تعداد قطره های بارانی که در بهار امسال بر سر زمین حیتا فرو باریده است بر همولایتی هنرمندمان جناب حسین حقیقی عزیز اشعارت هم مثل تابلوهای نقاشی که می کشی زیبا و آرامبخش است برگ سبزی تقدیم به دوست هنرمندم که برای شهر ما به خصوص اهالی حیتا مایه افتخار می باشد تقدیم می کنم.
عيد آمد
اي دوست بيا غنچه لب را بگُشا
عيد آمد و فصل لاله و سُنبُل شد
از دي كه گذشت هيچ از او ياد مكن
ما را هوس پياله اي از مُل شد
يك چادر گل گلي به سر كرده درخت
زيباتر از آن دخترك كابُل شد
از شهر برُن آي و به صحرا بنگر
هر جا كه نظر كني سراسر گل شد
بر گرد بيا به كلبه ي ساده خويش
روستاي فديهه خوشتر از آمُل شد
بردار سبو به چشمه ساران برويم
چون چشمه به جوش آمد و در غُل غُل شد
پرونه كنار گل به رقص آمده است
گل منتظر قناري و بُلبُل شد
آن شانه به سر دو باره آورده خبر
بر دار كُلَه كه موسم كاكُل شد
گوئيم به زمستان برو از بر ما
كرسي و ذغال و منقلت بُنجُل شد
بزغاله به جست و خيز با بره بگفت
هنگام نشاط و رفتن از آغُل شد
داني كه سليمان چرا خندان است
با ديدن گُل دو باره او شنگُل شد
بشكن بزد و غزلسرايي مي كرد
مهمان چو رسيد دست و پايش شُل شد
:SS: :SS: :SS: :gol: :gol: :gol:

پاسخی بگذارید